آوای محبوب
الذهاب إلى القناة على Telegram
برای تب زمین و سرفه های خشک گلدان کاش می شد پیاله ای شعر تجویز کرد. #محبوب سخنی اگر بود می شنومتان : https://t.me/NoronChat_bot?start=sec-fhahjbfehi
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
277
المشتركون
-124 ساعات
-17 أيام
+1630 أيام
أرشيف المشاركات
277
به چشمهای قیرگونِ شب نگاه میکنم؛
به این سیاهیِ صبور،
که بالشی خنک است برای جانِ خسته هاست.
که مخملِ سیاهی اش،
برهنگی و دردِ اشک را دواست.
به شب پناه میبرم؛
که مرهمِ گیاهِ دشتِ تیرهاش،
بهسانِ توتیاست…
✍ #محبوبه_یوسفی
277
به چشمهای قیرگونِ شب نگاه میکنم؛
به این سیاهیِ صبور،
که بالشی خنک است برای جانِ خسته هاست.
که مخملِ سیاهی اش،
برهنگی و دردِ اشک را دواست.
به شب پناه میبرم؛
که مرهمِ گیاهِ دشتِ تیرهاش،
بهسانِ توتیاست…
✍#محبوبه_یوسفی
277
میگویند که درد آدم هارا بهم نزدیک میکند.
به من بگو کداممان شاد هستیم که انقدر از هم دور مانده ایم ؟
#آغوز_آتای
#دلتنگی
277
اگه یادش تو خیالت لونه کرده و ازش بیخبری بهش بگو:
یکدم برون نمی روَد ازسرخیال تو
این بى توحال ماست؛
چگونه است حال تو ؟
#سرخوش_تفرشی
#دست_به_نقد
277
همینجوری که محو کن رو روی قسمتهای تیره ی طرح میکشم تا فید بشه به این فکر می کنم که درست مثل همین تیرگی و روشنی ، حال خوب و بد در کنار همن و این بخشی از زندگیه
و نمیشه باهاش جنگید فقط باید بگذاری تا بگذرد .
#محبوب
277
همینجوری که محو کن رو روی قسمتهای تیره ی طرح میکشم تا فید بشه به این فکر می کنم که درست مثل همین تیرگی و روشنی ، حال خوب و بد در کنار همن و این بخشی از زندگیه
و نمیشه باهاش جنگید فقط باید بگذاری تا بگذرد .
277
احساسی بودن اینجوریه که...
صبح که بیدار میشی
نور کمرنگی که از پرده عبور کرده مث خمیازه ی صبحه برات؛
حرکت و جابجاییِ اتفاقیِ گیاههای تو اتاقت مث یه عطسه ی بامزه اس؛
کتری که غلغل میکنه انگار که داره از خنده ریسه میره
استکان و قوری و قندون شوخ طبعی میکنن و به همدیگه چشمک میزنن انگار
بعد یه دفه خودتم نمیدونی چی میشه
اما حالت اینجوریه که انگار غروبِ پاییزه هوا سرده و دلِ تو، بیشتر از هوا گرفته اس، توی یه شهر غریبی، آدرسو گم کردی کیفتم زدن، هیچکسم نداری.
احساسی که باشی همونقدر که خنده ی کتری رو واضح و عمیق میشنوی؛
بغضِ دلگیر پاییز رو هم با تمام غربتش توی گلوت و سرمای هواشو وسط تابستون توی مغز استخونت حس می کنی.
✍ #محبوبه_یوسفی
277
احساسی بودن اینجوریه که...
صبح که بیدار میشی
نور کمرنگی که از پرده عبور کرده مث خمیازه ی صبحه برات؛
حرکت و جابجاییِ اتفاقیِ گیاههای تو اتاقت مث یه عطسه ی بامزه اس؛
کتری که غلغل میکنه انگار که داره از خنده ریسه میره
استکان و قوری و قندون شوخ طبعی میکنن و به همدیگه چشمک میزنن انگار
بعد یه دفه خودتم نمیدونی چی میشه
اما حالت اینجوریه که انگار غروبِ پاییزه هوا سرده و دلِ تو، بیشتر از هوا گرفته اس، توی یه شهر غریبی، آدرسو گم کردی کیفتم زدن، هیچکسم نداری.
احساسی که باشی همونقدر که خنده ی کتری رو واضح و عمیق میشنوی؛
بغضِ دلگیر پاییز رو هم با تمام غربتش توی گلوت و سرمای هواشو وسط تابستون توی مغز استخونت حس می کنی.
#احساسی
✍ #محبوبه_یوسفی
277
خمیازه ی صبح و عطسه ی گل
کتری که به خنده کرده غلغل
قوری زده چشمکی به قندان
عشق از سر سفره میزند پُل
#محبوبه_یوسفی
صبحتون به عشق😊
277
چه شیرین است وقتی بی گناهی داد خود را از خدای خویش می گیرد
شاعر زنده یاد #فریدون_مشیری
دکلمه #محبوبه_یوسفی
277
چون آینه نور خیز گشــــتی احسنت
چون اره به خلق تیـــز گشتی احسنت
در کفش ادیبان جهـــان کـــردی پای
غوره نشده مویز گشتـــــی احسنــت
#ملک_الشعرا_بهار
بچه پرررررووو؟؟؟🤨
277
وقتی دلبر مث حلوا شیرین باشه
خب معلومه که آدم تُرُشم بشه به ثانیه اس
والا😌
غوره بودم کنون شدم انگور
خویشتن را تُرُش نَتانم کرد
شکَّرینست یار حلوایی
مشت حلوا در این دهانم کرد
#مولانا
