تردید|مصور رحیمی
الذهاب إلى القناة على Telegram
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
224
المشتركون
-224 ساعات
-37 أيام
-1230 أيام
أرشيف المشاركات
«من قدرت یک اراده را با میزان مقاومت، درد و شکنجهای که تحمل میکند و میداند چگونه آنها را به نفع خود به کار بگیرد ارزیابی میکنم.»
|نیچه|
دیگر هیچکس
به ایستگاه شما اعتمادی ندارد
اگر این را عابر هم بگذرد
متروکه خواهد گشت
سربازان که به جنگ رفتن
قدر فاصلهی دستها دانستهاند.
بوسهها را
در میان واگنها
جابگذارید؛
اینجا برای عاشقان
بلیت بازگشت
ممنوع است.
#شعرگونهها
آماده باشید برادران
هنگامی که خورشید خوابید
نگاه ماه را ببندید
پاسبانها را
سرخواهیم زد
حکومت نظامی
ترس از اسمش هست
وگرنه گذشته از پارهی شب
آدم کشتن آنقدرها هم سخت نیست
آماده باشید برادران
گزمهگان به اعتقاد مرزها
تن به شیلک گلولهها نخواهند داد
دریغ نکنید
ماشه را بکشید
خون هر پاسبان
نطفهی انقلاب
میپرواند
#یادداشت_روزانه
#نویسندگی
#تداوم
«یک راه سومی میان حرف زدن و سکوت کردن وجود دارد و آن ادبیات است.»
-جان مکسوِل کوتزی
پیشنهادی برای خانهنشینی
ترس از دربستگی پست اتاق اگرچه در نگاه نخست آزار دهنده جلو کند اما برای کسی که میخواهد بنویسد، نه امر ترسناک که تجربهی خوشایندی است.
ولتر؛ نویسنده و فیلسوف فرانسوی کسی بود که خانهنشینی را بسیار پُر دوست داشت.
ولتر عاشق خانهاش بود. خودش میگوید: «عاشق خانهام هستم» واقعن هم عاشق بود. آغلب کارهای نوشتنش را در رخت خواب انجام میداد و اهل زیاد بیرون رفتن هم نبود. قند و شکلاتی میزد و تا ناوقتِ از شب کار میکرد.
با اینحال، هنوز مطلبی از روانپریش بودن ولتر در دست نداریم.
#یادداشت_روزانه
هنوز به انگشتانم
جرعت نکردهام که بگویم
تو رفتهی
هنوز بیاختیار
برای تو
نامهی عاشقانه مینویسند.
«در جوامعما نویسندگی کاری بسیار شریف، بسیار زیبا، بسیار تلخ و بسیار دشوار است. در جوامع شرقی سزاوار نویسندگی بودن چنان دشوار است که کمتر کسی میتواند به آن دست یابد و از کار خود رو سفید بیرون آید.»
-زمان، ویژه یاشار کمال، ترجمه رضا حسینی، ۱۳۶۴ تهران
کنار آمدن با هرآنچیزی که از دست رفته است
همه درگیریها ممنوع! شلتاق برای رابطه عاطفی ممنوع. رفتن به جنگ ریش سفیدان ممنوع. فقط خاندن. فقط نوشتن. کنار آمدن با هرآنچیزی که از دست رفته است. کنار آمدن با پوچی بعد یک رابطه. کنار آمدن با طرد شدگی.
آدم تا آسیب ندیده است، باید کنار بیاید؛ و خوب هم کنار بیاید!
#یادداشت_روزانه
واژه «شلتاق» چقدر قشنگ است!
در جفا ابروی شوخ تو به عالم طاق است
شیوه ٔ تو همه جور و ستم و شلتاق است.
-میرنجات
چطوری ازش استفاده کنیم؟😛
در اثر سقوط یک سپیدار
سیمهای برق قطع شد
فردا همهی سیپدارهای کوچه را بریدن
هیچکس به گنهکاری
باد
آشاره نکرد.
#یادداشت_روزانه
نویسندهی زرنگ
حرفهای نیمبندم را به هم گره زدهام که این یادداشت سبز شود. هر نویسندهی، میخواهد زرنگترین خود باشد، ما کجایی کاریم؟ زرنگ نه آن گونه که همسفران خود را لگد بکوبیم؛ این مضحکترین غروری است که نویسنده میتواند داشته باشد.
نویسندهی زرنگ؛ با کلمات بازی میکند. فرم تازه و گرم به ادبیات میریزد.
#یادداشت_روزانه
گل
رمانش را نیمه کاره رها کرد
که به وقت گذر تو
شکوفه دهد
نگذشتی
گل خشکید
رمان ناتمامش را
کیلو کیلو فروختیم
#ادعایی_در_شعر_نداریم
معنی اگزیستانسیالیسم را
زمانی میفهمی که
در ترافیک سنگین فیض آباد
عصر خسته از سرکار برگردی
و در انتظار استوری گذاشتن اون آدم خاص
نان از گلونت نگذرد
و همین که چیزی گذاشت
بهترین شعر آن روزت را
که از شهادت نوک انگشتانت روی کیبورد
حاصل گشته است
تقدیم نیمنگاهش کنی
#یادداشت_روزانه
Repost from حیات باطنی
من از آن آدمهایی هستم که تنهایی را دوست دارند. صریحتر بگویم: من تنهایی را رنجآور نمیدانم. هر روز یکی دو ساعت از وقتم صرف دویدن میشود، بیآنکه کلمهای با کسی حرف بزنم و چهار پنج ساعت را نیز پشت میزتحریر به نوشتن میگذرانم و هیچیک از این دو کار نه برایم دشوار است و نه کسالتبار.
|هاروکی موراکامی رماننویس ژاپنی|
@PhilosophicalPractice
Repost from پاتیل | باده علوی
معلم، اول مجبورش کرد هر روز یه پاتیل بار بذاره. اینم نخورده مست، از خدا خاسته. بعد مجبورش کرد هر رو یه منولوگ ببافه از جور واجورِ آدمها. اینم که نزده میرقصه. یهو گفت آخه مشتی من که خونه نشینم، اصلاً پردهنشینم، آدم بهدورم. چه منولوگی بسازم؟ آدمهام همه از فیلم و کتابها در میان، تکراری. معلم؟ گفت «تو آدمهاتو دههی سی دیدی!»
آشناست دههی سی واسه ما. شنیدی. ۲۸ مرداد ۳۲. عجیب روزگاری بود. چه آدمهایی دیدیم. چه نا آدمهایی. چه رویی از آدمها دیدیم. عجیب روزگار، مردم ناسازگار. «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» شنیدی؟ رُمانه. بخون. بخون ببین همین خیالی که نویسندهه بافته عینهوی روزگار واقعی خیلیهاست همون دهه سی. آخ از دههی سی. بعد میرسه ۱۵ خرداد ۴۲، اون خودش یه ماجرای اعلای دیگه.
ولی این نوشتا. سیاهمست و پاتیل نوشت. از دهن تراش روی میزش نوشت تا آخوند سر منبر. از استاد دانشگاه تا شاهپورِ قهوهخونه. ۵۰ تا منولوگ بی چک و چونه.
مابعدالتحریر:
دانلود رایگان اینجا
Repost from پاتیل | باده علوی
💬 حالا نوبت کیه حرف بزنه؟
این نوکتاب شامل ۵۰ تکگویهی یک صفحهییست. بعضی آدمها در چند تکگویه نقش گرفتهاند. باقیشان یکبار با ماجرایی پیدا شدهاند و نوبت بعدیشان بسته به نظر شماست. این کتاب مجالیست برای بلندبلند خواندن در خلوت و اتودی برای علاقهمندان دور و نزدیک تئاتر.
نویسنده در پیام سپاسمندیاش مینویسد:
🟣ممنون و قدردانم از استاد کلانتری که چه خون دلی خوردند تا کار در آید.
🟡 دنیایی مدیون صبر و سلیقهی مرتضی عباسی هستم که فقط خودشان میدانند چه خونی به دلشان کردیم تا بالاخره کتابدار شدیم.
🟢سپس سپاسگزارم از مبینا ملائی که هوایم را داشت برای نوشتن از این لحظه.
