سَـمفونـےِ مَهتـآب '
الذهاب إلى القناة على Telegram
"وخـداےِمنآنݼـشـمانـےست؛ ڪهسَـمفونـےِنگاهـش،مَهتـآبرابـهوجـدمـےآورد " @ian0_bot t.me/HidenChat_Bot?start=6368757033
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 017
المشتركون
-824 ساعات
+177 أيام
+31730 أيام
أرشيف المشاركات
1 015
Repost from ѕα𝔣𝕖 𝓱𝓸𝓾𝓼𝓮
+4
او یک اثر هنری است.. که نگاه من را محدود ، و خیره روی خود نگه میدارد.
از همین الان هم میدونم اون لحظه قراره چه حسی داشته باشم.. میدونی قلبم بی قرارته و یک نگاه کافیه .. کافیه تا تمام کلمات پا به فرار بذارن..هر لمس تو، دیوارهای ساخته شدهی زمان و فاصله را فرو بریزد، همراه تو قانون ها را میشکنم و از مرز ها پا فراتر میگذارم، حتی به قیمت گناه..
او همانند یک معجزه، یاد میدهد که زیبایی می تواند نفس بکشد.. و من هربار ، خوش نویسی ام را با نام او آغاز میکنم . ꕮ
1 015
Repost from ѕα𝔣𝕖 𝓱𝓸𝓾𝓼𝓮
+4
سر خم میکنم برای تو ای ناز پرورده من Ꮺ‟ و میشم اولین خدایی که به فرشته اش سجده میکنهعاشق تو شده ام و روی برنمی گردانم ز تو، و تو با ماندنت بهشت من شو، آنقدر بمان که تماماً قلبم بوی تورا بگیرد. گفتم به تو که تا ابد همراه تو می مانم حتی اگر همه مرا ترک کنند، تنها تورا میخواهم شکوفه بهاری من، به سراغ من بیا، نیازدارم به آغوشت، تو..تو میتوانی مرا از هیاهوی جهان نجات دهی و آرامشی را به جانم بدهی که هیچ چیز با آن برابری نمی کند.. اگر چشمانم بسته شد، و هردو خوابیدیم، روح هایمان باهم می رقصند. زیباترینم،میخواهم برایت بنویسم از تمام کلماتی که تا شدی نفس من، بی معنی شدند. زیرا تنها تو معنای همه چیز هستی.. و یکی هست که نفس هاش به نفس هات وصله، و مطمئن باش اگر مرگ من فرا رسید، آخرین نفسم را به تو هدیه میکنم.
1 015
Repost from N/a
این چه عشقی است که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
می گریزی زمن و در طلبت
بازهم کوشش باطل دارم
فروغ-1 015
Repost from ๋𝗐ı𝗅𝗅𝗈𝗐 ᪶
+1
100% ﹫꯭ 𝗆 ׅ ᷼ ̧𝗅𝗈𝗏𝖾𝗋
ℋ۠𝑒𝑠 p𝗋𝖾𝗍𝗍𝗒 𝗅ı𝗄𝖾 𝖺̈ 𝖿𝗅𝗈𝗐𝖾𝗋
1 015
Repost from N/a
[دستش را جلوی دهان پسر گرفت<اول آرزو کن و بعد فوت کن>، پسر چشمانش را بست و تا بیست ثانیه پسر بزرگتر به پلک ها و مژه های بلند پسر کوچکتر جلویش چشم دوخته بود، لبخند ناخوداگاهش را جمع کرد و با باز کردن چشمانش شمع را فوت کرد و دود خاکستری رنگ باریکی در هوا معلق شد،پسر بزرگتر به شمع ها نگاه کرد<چه آرزویی کردی؟>پسر کوچتر به بینی کوچکش چینی داد و زمزمه کرد<اگه بگم که دیگه آرزو نیست> و بعد با اخم بامزه ای به چشمان پسر روبرویش نگاه کرد<ولی هیونگ بنظرم آرزو رو روی کاغذ نوشتن بهتره، بنظرم تو رو بیشتر به براورده شدنش نزدیک میکنه، اینطور نیست؟> پسر بزرگتر دستش را دراز کرد و موهای ابریشمی پسر که به خوبی حالت داده شده بودند رو بهم ریخت<نه، آرزو هرجا که نوشته شده باشه، اگر نیتش پاک باشه براورده میشه >پسر کوچکتر نگاهشو به شمع های سوخته و آب شده داد<ولی من اینطور فکر نمیکنم، و هر سال اونارو روی کاغذ مینویسم و براورده میشن >سپس به با لبخند به سمت پسر بزرگتر برگشت<ولی چون تو گفتی امسال نمینویسم ، میخوام ببینم بازم براورده میشه یا نه>] با فکر به همین خاطره ی کوچک چشمانش رابست و بدن بی جان غرق در خون پسر را بغل گرفت، با دستش صورت پسر بزرگ تر را به صورتش چسباند و با پایین چکیدن قطره ی اشکی از چشم چپش کنار گوش عزیز ترین هیونگش زمزمه کرد ~< هیسونگ هیونگ...ببخشید ، باید اصرار میکردم، نباید قبول میکردم ... متاسفم که آرزومو روی کاغذ ننوشتم.>~ خط اول آخرین نامه ی جه یون برای هیسونگ تاریخ2001/4/25
1 015
Repost from N/a
> Tap to read: Eleven Eleven
با تموم شدن تماس پیامی نوشت و روی ساعت11:11 تنظیم کرد،شاید یک اعتراف کوچیک یا شایدم خداحافظیComment #heejake
1 015
Repost from ( 𝐑𝐞𝐬𝐭...) آتـشـگــاهِ خـون
و عشق... سالهاست دیگر بہ تعریف شاعرانش اعتماد ندارم. عشق گل نیست؛ ریشه است. ریشه را ڪسی نمیبیند، اما اگر از خاڪ بیرون ڪشیده شود، تمام درخت با آن فرو میریزد. زخمهای عشق هم همینگونهاند؛ نہ فریاد میزنند، نہ خون میریزند. فقط آرام، در تاریڪیِ جانت ریشه میدوانند، تا روزی ڪہ بفهمی بعضی آدمها فقط نمیروند؛ آن بخش از تو را ڪہ فقط ڪنارِ آنها زنده بود، با خودشان میبرند.
1 015
Repost from ( 𝐑𝐞𝐬𝐭...) آتـشـگــاهِ خـون
رهایی، رقصِ ارواحے نبود ڪہ رها شدهاند، بلڪہ رقصِ روحے بود ڪہ سوگند یاد ڪردہ بود تا با خود، میراثِ آن خونِ ریختہ شدہ را بہ آسمان ببرد.
تمام وجودم، تبدیل بہ نامهاے شدہ بود ڪہ با خونِ جارے از زخمِ فقدان بر تنِ زمان نوشتہ شدہ بود؛ نامهاے ڪہ مقصدش، نہ فراموشی، ڪہ جاودانگیِ یڪ عشق در سرخیِ ابدے بود.
1 015
Repost from N/a
+1
‿᷼︵⏜.𝆤࿙๋࿙࿚⊱𖹭⊰࿙࿚๋࿚𝆤.⏜︵᷼‿
. ℳꨲꨭ꤬ꪗꨭ Ꮹi͟૨ꪶ ℳᩘຼꨶِꪗꨵꨲ Ꮹi͟ᩘ૨ꪶ .
︶ִֶָ⏝︶ִֶָ⏝˖ ࣪ ୨🍓ᮬᮬᮬᮬᮬᮬ꤬꤬꤬꤬꤬꤬ຼꨶِຼꨶِຼꨶِຼꨶِຼꨶِꨵꨲꨵꨲꨵꨲꨵꨲꨵꨲꨵꨲꨵꨲꨵꨲຼꨶِຼꨶِຼꨶِຼꨶِຼꨶِຼꨶِꨲꨲꨲꨲꨲ๋୧ ࣪ ˖⏝ִֶָ︶⏝ִֶָ︶
1 015
Repost from Восход Луны
𝐘𝐨𝐮𝐫 𝐇𝐢𝐠𝐡𝐧𝐞𝐬𝐬,
𝐦𝐲 𝐥𝐨𝐲𝐚𝐥𝐭𝐲 𝐛𝐞𝐥𝐨𝐧𝐠𝐬 𝐭𝐨 𝐲𝐨𝐮 𝐚𝐥𝐨𝐧𝐞, 𝐟𝐨𝐫 𝐞𝐭𝐞𝐫𝐧𝐢𝐭𝐲.
1 015
Repost from Восход Луны
- این بزرگترین افتخار منه که برای تو بمیرم!
+ خودت گفتی هرگز ترکم نمیکنی!
- هیچ جشنی توی این دنیا همیشگی و موندگار نیست! ولی من هرگز تو رو ترک نمیکنم. من بر میگردم. اعلیحضرت، باورم کن!
