سَـمفونـےِ مَهتـآب '
الذهاب إلى القناة على Telegram
"وخـداےِمنآنݼـشـمانـےست؛ ڪهسَـمفونـےِنگاهـش،مَهتـآبرابـهوجـدمـےآورد " @ian0_bot t.me/HidenChat_Bot?start=6368757033
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
935
المشتركون
-1524 ساعات
+1747 أيام
+20530 أيام
أرشيف المشاركات
1 004
Repost from 𝘔𝘶𝘴𝘪𝘤 𝘴𝘵𝘢𝘵𝘪𝘰𝘯,
هنوز یار تو هستم حالیتم نیست، به هیچکی دل نبستم حالیتم نیست؛ سیاه چشمون میخوام حالمو بپرسی.. بشی مهمونم احوالمو بپرسی نگفتی نکنه خونش خرابه ندیدنم واسش رنج و عذابه نگفتی که غریب این ولایت تموم زندگیش نقش بر آبه تموم زندگیش نقش بر آبه
1 004
Repost from 𝖣︎𝖨︎𝖤︎𝖥𝖠︎𝖫𝖤︎.
تـبعــیدِ نــــور - دیــفــــال؛
خـستگی در او شبـیه احساسـی گذرا نبود ؛ بـه سـرشتش بـدل شده بود . گویـی قـرنها بارِ نامرئـی جهـان را بر دوش ڪشیده بود ؛شـبها را خوب مےشناخت ؛ بـرای او سـرزمینـی بـود که ارواح زخـمهایـش در آن بیـدار میےشدند در تاریـڪی ؛ خاطـرات از گوشـههای فرامـوش شده ذهنـش بیـرون میآمدند و دور قلبـش حلقــه میزدند ؛ خاطـراتی ڪه نه آنقدر زنـده بودنـد ڪه بتـوان دوبـاره لمسشان ڪرد و نـه آن قـدر مـرده ڪه بتـوان از دسـتشان گـریـخـت . هر زخـمی که بر جـانـش نشـسـت ؛ تـنهـا درد نبـود؛ دگـردیسـی بود چیـزی در وجـودش بـا هر رنـج میےمرد و چیـزی تـاریڪ تـر به جــای آن متـولد میےشد . انـدوه، ابتدـا مهـمانـی غـریبـه بـود ڪه گـاهوبیگاه به خـانـه روحـش سـر میزد؛ امـا سـالها بعـد، صـاحبخانـه شد و او را بـه گـوشـهای از وجـود خـودش تبـعیـد ڪرد
1 004
Repost from Caliginous.
#lady Азартная девушка 🇦🇷 красный свет ` ⛛ $Миссис
1 004
Repost from N/a
هر وعده که دادند به ما باد هوا بود
هر نکته که گفتند غلط بود و ربا بود
چوپانی این گله به گرگان بسپردند
این شیوه و این قاعده ها رسم کجا بود؟
رندان به چپاول سر این سفره نشستند
اینها همه از غفلت و بیحالی ما بود!
خوردند و شکستند و دریدند و تکاندند
هرچیز در این خانه بی برگ و نوا بود.
گفتند چنینیم و چنانیم دریغا...
اینها همه لالایی خواباندن ما بود!
ایکاش در دیزی ما باز نمیماند
یا کاش که در گربه کمی شرم و حیا بود.
-ایرج میرزا
1 004
Repost from N/a
୨ৎ ˖ ࣪⊹ 𝓜𝓸𝓸𝓭 𝓑𝓸𝓪𝓻𝓭 𐙚 ⋆。˚ aesthetic vibes only ✿ fashion • art • inspiration ☁︎ creating pretty moments
#start
main channel:@lindas_pretty_girls
1 004
Repost from N/a
«رویا»
بساز و فکر کن در ذهنت و ببین چه چیزی به تو احساس خانه مثل کتاب یا شایدم احساس وقتی یک همسر ، گل ای از مجنون اش دریافت میکند یاهم آغوش یک مادر برای فرزند اش یا حتی آرامش همیشگی اقیانوس و نفسی تازه از جنگل و یا شایدم احساس زندگی کردن وقتی در مابین شهرهای سوئیس دوچرخه سواری میکنی ، را میدهد .
اکنون میخواهم برای
تو
بگوییم آری
تو
همانی برای این آدمی با یاقوت قرمزش که تقسیم به هزار تیکه شده است تو همانی که فقط خودت اجازه این داری که این یاقوت قرمز را مرهم شوی «
ای دست نیافتنی من !»
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
