قصهگویِ ویندریا.
الذهاب إلى القناة على Telegram
_ویندریا؛ همانجایست که مَن قِصه گویش هستم. [همه نوشته ها شخصی هستن؛ امانت دار باشیم.] چنل بله:ba_ghalam جایی برای شنیدن قِصه هایت: https://t.me/HarfChatBot?start=10af191418f5
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
340
المشتركون
+2424 ساعات
+157 أيام
+2830 أيام
أرشيف المشاركات
https://t.me/foggy_draw
تو اهل کالوسفیر هستی؛
جنگجویی ماهر که همیشه پیش از طلوع آفتاب، در میان مههای کوهستان ناپدید میشه.
هیچکس نمیدونست در نبردهات چجوری میجنگی؛ چون هر بار که شمشیرت رو از غلاف بیرون میکشیدی، مه تمام میدون جنگ رو میپوشوند.
https://t.me/cappuccinoparty
تو اهل سیلورا هستی؛
صاحب یک مسافرخونهی کوچک که از چوب درخت گردو ساخته شده.
اما درون این کلبه، جادویی قدرتمند جریان داشت. هر مسافری که میخواست شب رو اینجا بگذرونه، پیش از استراحت باید یک فنجان چای مینوشید.
نه یک چای معمولی؛
چایی که تا صبح، اجازهی دروغ گفتن رو از آدم میگرفت، چون تو از دروغ متنفر بودی.
https://t.me/maviandamazon109
تو اهل ناوالور هستی؛
ناخدایی تنها که با کشتی چوبیات بر فراز امواج دریا سفر میکنی.
تو تنها کسی هستی که میتونی با غرقشدهها ملاقات کنی؛ نه برای زنده کردنشون، بلکه برای چند لحظه همصحبت شدن با اونها؛ البته به شرطی که اسم واقعیشون رو بدونی.
و شاید به همین خاطر هست که تا به حال کسی حاضر نشده با تو همسفر بشه.
چه کسی دوست داره هر شب، صدای مردهای رو از گوشهای تاریک از کشتی بشنوه؟
https://t.me/dreamyvapor
تو اهل کالوسفیر هستی؛
ابرخوانی که خونهات رو تو بلندترین کوههای سرزمین ساخته بودی و بیشتر روزهات رو بین ابرها میگذروندی.
تو مسیر ابرها رو بهتر از هر نقشهای میشناختی؛ میدونستی کدومشون خبر از طوفان میدن و کدومشون نشونهی اومدن یک مسافرن.
https://t.me/amurderess
تو اهل ویندریا هستی؛
عتیقهفروشی که مغازهی کوچیکت پر بود از چیزهایی که زمانی به آدمهای دیگهای تعلق داشتن؛ انگشترهای قدیمی، نامههای ناتمام، خنجرهای زنگزده و اشیایی که هرکدوم قصهای برای گفتن داشتن.
اما تو فقط عتیقه نمیفروختی.
میتونستی با لمس هر وسیله، آخرین خاطرهای رو که از صاحبش تو خودش نگه داشته بود، ببینی.
https://t.me/dancingflowersinthewind
تو اهل ویندریا هستی؛
نامهنگاری که بیشتر روزهات رو تو اتاقی کوچیک، بین کاغذهای قدیمی و جوهرهای خشکشده میگذروندی.
برای آدمهایی نامه مینوشتی که دیگه کسی براشون نامه نمینوشت؛ برای کسانی که رفته بودن، گم شده بودن یا سالها بود نامشان از یادها رفته بود.
https://t.me/somewherebetweenBLUE
تو اهل کالوسفیر هستی؛
راهنمایی که شبها در میان برف و کولاک به دنبال مسافرانی میگشتی که راهشون رو گم کرده بودن.
هیچکس نمیدونست چطور، اما تو حتی تو تاریکترین شبها، نوری کمرنگ رو بین برف میدیدی؛ نوری که هیچکس جز تو قادر به دیدنش نبود.
https://t.me/thewindandtrees
تو اهل سیلورا هستی؛
جاسوسی که خونهات بین درختهای بلند جنگله و شبها، به جای شنیدن صدای آدمها، به صدای باد گوش میدی.
چون باور داشتی باد، هرجا که میره، داستانی با خودش برمیگردونه.
و تو تنها کسی بودی که میتونستی این داستانها رو بشنوی.
https://t.me/Blue_Ash_2026
تو اهل ناوالور هستی؛
ماهیگیری آروم که فقط شبها با قایق قدیمیت به دل دریا میزنی و تو تاریکی شب، تور ماهیگیریت رو پهن میکنی.
تو همیشه یک نوع ماهی صید میکنی؛ ماهیهایی که هیچکس جرئت شکارشون رو نداره، ماهیهایی با فلسهایی به رنگ خاکستری.
چون اگر به اونها نگاه کنی، تاریکترین خاطرهای رو که در تمام عمرت داشتی، تو انعکاس فلسهاشون میبینی.
https://t.me/lost_star_77
تو اهل سیلورا هستی؛
ستارهشناسی که شبها رو در بلندترین برج جنگل میگذرونه و مسیر ستارهها رو روی نقشههای قدیمی ثبت میکنه.
چون باور داشتی هر آدمی که تو جنگل گم میشه، ستارهای تو آسمون داره که راه بازگشتش رو نشون میده.
https://t.me/my_Glauni
تو اهل کالوسفیر هستی؛
آخرین کسی که از خاندان اصیل کالوسفیر باقی مونده، به همین دلیل بدن تو در برابر یخ و سرما جادویی کاملاً مقاوم داره.
افسانهای میگه خونت آخرین ذرهی آتشِ باستانی کالوسفیر رو در خودش نگه داشته.
https://t.me/tinydiaryy
تو اهل ویندریا هستی؛
وقایعنگاری که تمام اتفاقات سرزمین رو تو دفتر قدیمیت ثبت میکنی.
اما دفترت معمولی نیست؛ هر اتفاقی که تو ویندریا رخ میده، چه بد و چه خوب، دیر یا زود خودش روی یکی از صفحات ظاهر میشه.
ولی تنها تو میتونی چیزی که نوشته شده رو تغییر بدی، اما میتونی بهای اونو بپردازی؟
https://t.me/p0zh8
تو اهل سیلورا هستی؛
جادوگری که صدای هر چیزی از جهان رو میتونه بدزده؛ از خندهی یک آدم گرفته تا آخرین جملهای که پیش از مرگ به زبون میاره.
اما هر صدایی که میدزدیدی، برای همیشه درونت باقی میمونه.
برای همین، خیلی وقته صدای خودتو گم کردی..
https://t.me/p0zh8
تو اهل سیلورا هستی؛
جادوگری که صدای هر چیزی از جهان رو میتونه بدزده؛ از خندهی یک آدم گرفته تا آخرین جملهای که پیش از مرگ به زبون میاره.
اما هر صدایی که میدزدیدی، برای همیشه درونت باقی میمونه.
برای همین، خیلی وقت بود صدای خودتو گم کرده بودی..
لطفا اگه ب ای چنلتون نوشتم، یا ری اکت بزنید یا درجوابش یه چیزی بگید
واقعا خیلی خیلی خیلی برام مهمه😭
درغیر اینصورت خیلی جدی احساس میکنم دوستش نداشتین:)
https://t.me/HoneyAydin
تو اهل سیلورا هستی؛
دختری با خونهای کوچیک میان درختهای بلند و قفسههایی پر از شیشههای عسل جادویی.
اگر کسی از عسلهای جادویی تو میخواست باید در ازاش چیزی رو بهت میبخشید..
شهرت؟ محبوبیت؟ یا حتی روحش؟
https://t.me/maybefeifei
تو اهل کالوسفیر هستی؛
شکارچیای باتجربه و آروم که ردِ گمشدهها رو در جنگلهای انبوه و میانِ برف و مه پیدا میکنه و پیش از اینکه کسی حضورش رو بفهمه، ناپدید میشه.
https://t.me/nazbano786
تو اهل ویندریا هستی؛
بانویی از خاندانهای کهن که در ظاهر یک بانوی اشرافزادهست، اما نسلهاست خانوادهاش جادوی نفرین رو سینهبهسینه منتقل کردن.
تنها با نوشتن یک اسم روی کاغذ، میتونی صاحب اون اسم رو گرفتار نفرینی سیاه کنی.
اما، میدونی که انجام هر نفرین بهایی داره..
