ar
Feedback
«پایا، Paya»

«پایا، Paya»

الذهاب إلى القناة على Telegram

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
324
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
-930 أيام
أرشيف المشاركات
من و سوجت کومار که خیلی دلم برایش تنگ شده 🫠🫠 Me and Sujeet Kumar from India I miss him in real 🫠🫠
من و سوجت کومار که خیلی دلم برایش تنگ شده 🫠🫠 Me and Sujeet Kumar from India I miss him in real 🫠🫠

دیدار کنسل شد💔

این همه تیاری بخاطر دیدار با رزما صراحت است😁

آدم های مثل ما را نادیده می فرمایند چون برای اولین بار از این چیزهای دخترانه استفاده می نماییم 😁😅 People like us get overlo
آدم های مثل ما را نادیده می فرمایند چون برای اولین بار از این چیزهای دخترانه استفاده می نماییم 😁😅 People like us get overlooked because we’re using these girly things for the first time 😁😅

Repost from تاکستان
مراد از بلخ تو بودی... #صالح‌محمد_خلیق
مراد از بلخ تو بودی... #صالح‌محمد_خلیق

+1

And this one🫠

؛ برای تو

Her eyes 👀

🫠

photo content
+4

photo content
+9

Khiva خیوا ازبیکستان

photo content
+9

Thanks my dear friend zan🫂🫶

در دل تاریخ 🫠 In heart of history 💓
+9
در دل تاریخ 🫠 In heart of history 💓

دوستانی دارم که همین طور از بخارا برایم عکس می فرستند🫠
+6
دوستانی دارم که همین طور از بخارا برایم عکس می فرستند🫠

گفت: دیگر چی دوست داری به جز اینکه سفر کنی، کتاب بخوانی، کار کنی و نقاشی؟ گفتم: دوست دارم بدون هیچ مشکلی با دوستانم رفت و آمد کنم و فرق نمی کند از کدام طبقه باشد. گفت: دیگر چی دوست داری؟ گفتم: شیطان به سرم می زند که یاری داشته باشم، اما خود را کنترل می کنم. گفت: می دانم و تو را می شناسم در این بابت استرس زیاد می داشته باشی. گفتم: بلی همین طور است. گفت: آدم درستش آمد تردید نکن و آسانش بگیر. 🫠🥀

چه ورطه هولناکی میان من و دیگران وجود دارد. و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد. تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم ن
چه ورطه هولناکی میان من و دیگران وجود دارد. و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد. تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگه دارم. #صادق_هدايت پنجاه‌و‌ُدو هِرتز🌱

اینجا می نویسم برای تو ای استاد که مرا دختر خوانده بودی! صدایت می زنم: چرا مرا شکستی و چرا مرا از آدم ها دور کردی و خشک و بی حسم ساختی. می دانی اکنون من آدمی هستم که شنیدن نام تو حتی مرا اذیت می کند. «مهدی نیازی» شاید این فاصله های پدر و دختری مان من را اذیت می کند و شاید در مقابل درد های که برایم می دادی و عشق هم بود عشق پدر و دختر و حالا که نیست نفرت سراپا وجود من را گرفته است. بلی از تو متنفرم و لی در همین اندازه به تو احترام می گذارم و تو را دوست دارم. دخترت کوثر بخارایی