•𝑮𝒍𝒐𝒘𝒊𝒏𝒈 𝒔𝒕𝒂𝒓𝒔•
الذهاب إلى القناة على Telegram
616
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+187 أيام
+2930 أيام
أرشيف المشاركات
ﮔﺎهگاهی ﮐﻪ ﺩﻟﻢ میگیرد
به خودم میگویم،
در دیاری که پر از دیوار است
ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ
ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿﻮﺳﺖ
ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ ﺑﺴﺖ؟
سپهری
برمی گردم از تو راه گمم
از ساحل به سمت یه خواب پر از
مه و هوا پر از هاله و رنگ
یه خونه با ستونای بلند
پنجره ها کفن پوش و سقید تو همخوابی ملحفه های بلند
یه راه روی بی انتهای پر از مه
تهش انگار یه قابه
خودمو می کشم به سمت قاب هر طور
می کشنم اشباح از پشت
تصویر رو یادم نمیاد
خالیه جای چشمهاش از دور
داد میزد
داد میزد که نگاهم کن
کشیدنم اشباح از پشت
سمت پنجره که گفت بازم کن
یه سیاره ی زرد در حال نظاره ی من
نزدیک تر از هر سایه به من
من خیره به این سیاه چاله ی رنگ
