ar
Feedback
چتر برای چه؟خیال که خیس نمی‌شود.

چتر برای چه؟خیال که خیس نمی‌شود.

الذهاب إلى القناة على Telegram

رها،آزاداندیش،سرکش،دیوانه کاملا ناشناس t.me/HidenChat_Bot?start=8752144892 https://t.me/+pcpNqw4PhEg2MWRk پرایوت @playlistocean پلی‌لیست @sareliynbot ناشناسم

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
578
المشتركون
-124 ساعات
-117 أيام
+7230 أيام
أرشيف المشاركات
روز برای اینکه به برنامه‌هام برسم کافی نبود، می‌خوام شبو بیدار بمونم🙏🏻🙏🏻

این پیامو فور کنید، ازتون یه سوال بپرسم که تا حالا از خودتون نپرسیدین.
شما هم دوست داشتین از من بپرسین، جواب بدم.
ظرفیت: ۱۵ چنل.

این پیامو فور کنید، یه فکت راجع‌بهتون بگم. ظرفیت : ۱۲ چنل.

آدری هپبورن؛ چون یه وایب ظریف، شیک و آرام داره؛ از اون مدل شخصیت‌هایی که بدون تلاش برای جلب توجه، یه جذابیت خاص و ماندگار دارن. https://t.me/sarelline

این پیامو فور کنید، بگم چنلتون وایب کدوم شخصیت معروف رو میده و چرا. ظرفیت: 10 چنل.

انقد تازه واردم انقد تو جامعه نیستم

خاک به سرم

تازه همه با لباس رسمی اومدن من با دامن

مثلا الان ذوق کلاس رانندگی دارمم🤣

چقد این روند بزرگ شدن باحاله

نمی‌دونستم باید با مقنعه بیام…

رسالة فيديو00:04

Repost from N/a
سارلین... بعضی اسم‌ها یه جوری‌ان که آدم حتی قبل از اینکه چیزی درباره‌شون بدونه، حس می‌کنه پشتشون یه دنیای شخصی و متفاوت خوابیده. سارلین هم برای من از همون اسم‌هاست؛ یه اسم که انگار خودش یه قصه‌ی نانوشته داره. این روزا صاد بیشتر از همیشه حواسش به اسم‌هاست. اسم آدمایی که شاید یه روز فقط از کنارشون رد شده، یه نوشته‌شون رو دیده، یه لحظه مکث کرده و بعد رفته سراغ ادامه‌ی مسیرش؛ ولی حالا که قراره برای آخرین بار خداحافظی کنه، می‌فهمه هیچ اسمی اون‌قدرها هم معمولی نبوده. آدم‌ها شاید نفهمن چه اثری روی هم می‌ذارن. گاهی یه جمله، یه نوشته، یه حضور کوتاه یا حتی یه اسم، می‌تونه یه جایی توی ذهن یه نفر بمونه؛ بدون اینکه صاحب اون اسم هیچ‌وقت بفهمه. منم برای همین اومدم این چند خط رو بنویسم. نه برای اینکه یه خداحافظی خیلی سنگین بسازم، نه برای اینکه وانمود کنم بینمون یه عالمه خاطره بوده. فقط برای اینکه بگم از کنار اینجا که رد شدم، بی‌تفاوت رد نشدم. امیدوارم توی ادامه‌ی راهت، آدمایی رو پیدا کنی که مجبور نباشی کنارشون خودت رو سانسور کنی. آدمایی که باهاشون بتونی بلند بخندی، راحت سکوت کنی، از ناراحتی‌هات بگی و نترسی که یه روز از همون حرف‌ها علیه خودت استفاده کنن. امیدوارم زندگی برات بیشتر از اینکه آزمونِ صبر باشه، فرصتِ زندگی کردن باشه. و اگه یه روزی رسید که احساس کردی هیچ‌چیز اون‌طوری که می‌خواستی پیش نرفته، لطفاً خودت رو بابت همه‌چیز سرزنش نکن. بعضی چیزا قرار نیست درست بشن؛ قرارِ بعضی چیزا اینه که تموم بشن تا جا برای یه چیز بهتر باز بشه. صاد هم حالا داره یکی از همین پایان‌ها رو تجربه می‌کنه. آخرین نامه‌ها، آخرین اسم‌ها و آخرین خداحافظی‌ها. و قبل از اینکه برم، می‌خوام برایت یه آرزوی ساده بذارم: امیدوارم هرجا که هستی، یه نفر باشه که بودنت رو بفهمه. نه فقط حضورت رو؛ خودت رو. مراقب خودت باش، سارلین. این هم یکی از آخرین تکه‌های صاد از این مسیره. .صاد. https://t.me/sarelline

این پیامو فور کنید، تا بگم اگه قرار بود یکی از اعضای مافیا باشین، سِمَتتون چی بود و مافیای چی رو می‌گردوندین. ظرفیت: 10 چنل.

عمق فاجعه بودن کنکور۴۰۵:

اینم یه مرحله از زندگی بود که تموم شد:) شاید نه اونقدر خوب که می‌خواستم ولی شاید اونقدر بد هم نشه هرچی بشه از دست من خارج و من یه انسانم و همینقدر ازم برمیومد می‌دونم خدا جای اشتباهی منو قرار نمی‌ده بهش اعتماد می‌کنم. و می‌رم سراغ مراحل دیگه زندگی چیزی که میتونست از کنکور امروز بهتر باشه احتمالا حمله زامبی‌ها بود می‌دونم این‌جا ایرانه و هیچ‌چیز عادلانه نبوده و نیست… اونا می‌خوان و ایرانی رو شکست خورده ببینن این زندگی منه نمی‌ذارم اون طراح کوفتی و چهارتا مسئول کوفتی‌تر زندگی‌مو زهر مار کنن!

اینکه به مسیری دل ببندی که به آدم دیگه یا نهاد دیگه‌ای وابسته باشی خیلی سخته چون تو هیچوقت نمیدونی تهش چی‌می‌شه همش بستگی به یه نفر دومی داره… میدونی چی می‌گم؟

میدونم که تقصیر من نبوده کاش سطح سختی در حد پارسال بود اما امسال سخت‌تر ناعادلانه و غیر استاندارد بود بدتر از اونی ک فکرشو می‌کردم با خوشحالی اعتماد به نفس رفتم سرجلسه اما وقت کم آوردم مراقبم صدبار وسط ازمون اومد اثر انگشت وامضا ازم گرفت و…شکم درد و همزمان گریه می‌کردم و کم‌کم صدای هق هقم دراومد و ده دقیقه آخر اعلام کردن که تایم نداریمو مجبور شدم کلوز رو شانسی جواب بدم و فرهنگیانم همه تستاشو الکی زدم چون هدفم نیست و کل برگم خیس از اشکام شد چون مراقب به خودش زحمت نداد‌ یه دستمال بیاره با عصبانیت چهره آویزون و گریه اومدم بیرون به یه خانومی برخورد کردم و درکم کرد بخاطرش و دم در همه نگام می‌کردن و به سلامتی زمینم خوردم که تکمیل شه و هیچوقت انقد خجالت زده نشده بودم چرا چرا یه بار دیگه ازین بدتر حقیر و ناتوان بودم همون موقع که فکر می‌کردم واسه جمع کردن زندگیم باید این راهو انتخاب کنم.