چتر برای چه؟خیال که خیس نمیشود.
الذهاب إلى القناة على Telegram
https://t.me/+pcpNqw4PhEg2MWRk پرایوت @playlistocean پلیلیست @sareliynbot ناشناسم
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
579
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+57 أيام
+5130 أيام
أرشيف المشاركات
زندگی ک تو ذهنم ساختم خیلی قشنگ تره،بهتره وسایلمو جمع کنم برم تو ذهنم زندگی کنم.
Repost from چتر برای چه؟خیال که خیس نمیشود.
دلم یه جای دنج میخواد دور از آدما دور از همه بریم یه کلبهی جنگلی یا کنار دریا منو اون آدم خیالی توی ذهنم!
با کدام دست؟
خواب، خواب، خواب
او غنوده است
روی ماسههای گرم
زیرِ نورِ تندِ آفتاب
از میان پلکهای نیمهباز
خستهدل نگاه میکند
جویبار گیسوان خیس من
روی سینهاش روان شده
بویِ بومیِ تنش
در تنم وزان شده
خستهدل نگاه میکند
آسمان به روی صورتش خمیده است
دست او میان ماسههای داغ
با شکسته دانههایی از صدف
یک خط سپید بینشان کشیده است
دوست دارمش...
مثل دانهای که نور را
مثل مزرعی که باد را
مثل زورقی که موج را
یا پرندهای که اوج را
دوست دارمش...
از میان پلکهای نیمهباز
خستهدل نگاه میکنم
کاش با همین سکوت و با همین صفا
در میان بازوان من
خاک میشدی
با همین سکوت و با همین صفا
در میان بازوان من
زیرِ سایبانِ گیسوان من
لحظهای که میمکد لبان تو
سرزمین تشنهی تنِ جوانِ من
چون لطیف بارشی
یا مه نوازشی
کاش خاک میشدی
کاش خاک میشدی
تا دگر تنی
در هجوم روزهای دور
از تن تو رنگ و بو نمیگرفت
با تن تو خو نمیگرفت
تا دگر زنی
در نشیب سینهات نمیغنود
سوی خانهات نمیغنود
نغمهی دل تو را نمیشنود
از میان پلکهای نیمهباز
خستهدل نگاه میکنم
مثل موجها تو از کنار من
دور میشوی
باز دور میشوی
روی خط سربی افق
یک شیارِ نور میشوی
با چه میتوان
عشق را به بندِ جاودان کشید؟!
با کدام بوسه، با کدام لب؟!
در کدام لحظه، در کدام شب؟!
مثل من که نیست میشوم
مثل روزها
مثل فصلها
مثل آشیانهها
مثلِ برفِ رویِ بام خانهها
او هم عاقبت
در میان سایهها غبار میشود
مثل عکس کهنهای
تارِ تارِ تار میشود
با کدام بال میتوان
از زوال روزها و سوزها گریخت؟!
با کدام اشک میتوان
پرده بر نگاه خیرهٔ زمان کشید؟!
با کدام دست میتوان
عشق را به بندِ جاودان کشید؟!
با کدام دست؟
خواب، خواب، خواب
او غنوده است
روی ماسههای گرم
زیرِ نورِ تندِ آفتاب
— فروغ فرخزاد
#شعر
جدیدا خیلی با خودم حال میکنم
هم خوشگلم هم نچرالم ،همه چی تمومم !
وقت گذروندن با خودم خیلی بهم خوش میگذره
خدا هم مشخصه باهام خیلی حال میکنه همیشه معجزه هاشو نشونم داده.☺️🩷
Repost from le vent nous portera
من تو را به اندازهی کلمات هفت جلد «در جستجوی زمان از دست رفته»ی پروست دوست دارم.
I would go through all this pain
Take a bullet straight through my brain
Yes, I would die for you, baby
Yo no soy celosa Solamente cuido lo que es mío y lo que es mío no se toca Solo es una amiga, no seas tan chismosa Pero yo también era tu amiga y termine siendo otra cosa
دلم میخواد دست به قلم شم.
اگه نوشته هامو جمع کنم یه کتاب میشه ...
نمیدونستم تو نوشتن هم استعداد دارم
از چیزایی ک مینویسم خودم انگشت به دهان میمونم.
Repost from N/a
گنه کردم گناهی پر ز لذت
در آغوشی که گرم و آتشین بود
گنه کردم میان بازوانی
که داغ و کینه جوی و آهنین بود
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
نگه کردم بچشم پر ز رازش
دلم در سینه بی تابانه لرزید
ز خواهشهای چشم پر نیازش
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
پریشان در کنار او نشستم
لبش بر روی لبهایم هوس ریخت
ز اندوه دل دیوانه رستم
فرو خواندم بگوشش قصهٔ عشق:
ترا میخواهم ای جانانهٔ من
ترا میخواهم ای آغوش جانبخش
ترا، ای عاشق دیوانهٔ من
هوس در دیدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پیمانه رقصید
تن من در میان بستر نرم
بروی سینهاش مستانه لرزید
گنه کردم گناهی پر ز لذت
کنار پیکری لرزان و مدهوش
خداوندا چه میدانم چه کردم
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
