ای کاش؛
الذهاب إلى القناة على Telegram
گفتی ز جهان چه غصه داری آخر؟ گفتم آن غصه که در جهان نگنجد دارم https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-yAnIKsYTPb
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
222
المشتركون
-124 ساعات
+27 أيام
+230 أيام
أرشيف المشاركات
222
Repost from N/a
گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه. انجیر میخواد دنیا بیاد آهن و فسفرش کمه! چشمای من آهن انجیر شدن، حلقه ای از حلقه زنجیر شدن. عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم، چشم من و انجیر تو بنازم.
222
Repost from کورینگاه”
چطور میتونین به نزدیکاتون حسودی کنین؟
به خدا اگه اون به جایی برسه، چیزی از تو کم نمیشه، احمق.
222
Repost from N/a
توی سرم، بازارِ مسگرهاست؛ نه یک لحظه سکوتی هست، نه جایی برای آرام گرفتن. فکرهایم مثل چکشهایی که بیرحمانه روی آهن میکوبند، مدام به جانِ هم میافتند و هر ضربهشان، تکهای از آرامشم را خرد میکند. و توی دلم، رخت میشورند.. نه رختِ معمولی؛ رختِ خاطرههایی کهنه، حرفهایی که قورت دادم، اشکهایی که نگذاشتم کسی ببیند و دردهایی که آنقدر شسته شدند که دیگر رنگشان از دلم نمیرود. دلم شبیه حیاطیست که سالهاست آفتاب ندیده؛ پر از لباسهای خیسِ غم که روی بندهایش آویزان ماندهاند. با هر بادی که میوزد، یکی از آن خاطرهها تکان میخورد و دوباره بوی روزهایی را میدهد که دیگر هیچوقت برنمیگردند. توی سرم غوغاست، توی دلم عزاست؛ یکی آنقدر شلوغ که حتی صدای خودم را نمیشنوم، یکی آنقدر ساکت که صدای شکستن خودم را میفهمم. من ماندهام وسطِ این همه هیاهو و ویرانی؛ با لبخندی که فقط برای دیگران ساخته شده، و دلی که هر شب، بیصدا رختِ تمامِ خستگیهای دنیا را میشوید. توی سرم بازارِ مسگرهاست و توی دلم، هنوز کسی دارد آخرین تکههای امیدم را با دستهای خسته میشوید. .سیاژ.
222
این روز ها بر درد هایی میخندم که روز هایی قلبم را گرفتند.
شاید عوارض همان درد هاست که دیگر، نفس نمیکشم
222
من هزار بار برای تو نوشتم؛
ولی تو چشمانت برای من نبود.
هزار بار برایت از دردم گفتم؛
ولی تو گوشهایت برای من نبود.
هزار بار از تو تقاضای بغل کردن
قلب شکسته ام را کردم؛
ولی تو فکرت برای من نبود.
هزار بار جلوی چشمانت مردم؛
ولی برایت مهم نبود.
این منم؛
همینقدر عاشق، اما ناچیز در نگاه تو
222
Repost from N/a
ببخشید اگه وانمود میکنم بدون تو حالم خوبه، اما هم تو هم من میدونیم که اینچیزا واقعیت نداره.
222
Repost from N/a
وقتی حالم خوب نیست، سکوت میکنم.
بعضی چیزها اصلاً حلشدنی نیستن یا شاید قرار نیست هیچوقت حل بشن.
اهمیت دادنِ بیش از حد فقط آدم رو خسته میکنه. اونقدر که دیگه جونی برای ادامه دادن نمیمونه.
سکوت میکنم... چون بعضی جنگها قرار نیست برنده داشته باشن.
فقط باید رهاشون کرد.
