ar
Feedback
گرگےدر دادگاه خدا.

گرگےدر دادگاه خدا.

الذهاب إلى القناة على Telegram

گرگےکه به خدا ایمان نداشت. @Rozhyaribot

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
304
المشتركون
+124 ساعات
+377 أيام
+1630 أيام
أرشيف المشاركات
خیلی خودخواهیه که یکیو دوست داریم و همین انتظارو از اون داریم!

چشم‌ها، بی‌آنکه بخواهند حقیقت را لمس می‌کنند، نرم‌تر از نوازش و عمیق‌تر از اعتراف.

photo content

sticker.webp0.13 KB

لبخند زد و آرام گفت: «تو زیادی درون خودت گم می‌شوی...» نمی‌دانست ذهن من جنگلی‌ست بی‌پایان، پر از شاخه‌های درهم فکر که هر مسیرش به وهمی سبز ختم می‌شود چون پیچکی سبز، دور خاطره‌ای می‌پیچد و هر صدایش پژواکی از چیزی‌ست که دیگر زنده نیست.

sticker.webp0.09 KB

من بسیار آدمِ “عه پیشی رو ببین!” “عه ابرا رو ببین!”ای هستم.

عشق تو مرا آدم بدی کرده است؛ حسود، حساس، زود رنج، مرا ببخش که این همه دوستت دارم..!

sticker.webp0.18 KB

آدم گاهی خودش را فریب می‌دهد، با چنان ظرافتی که حتی دروغ هم رنگ صداقت می‌گیرد. می‌داند اشتباه می‌رود، اما باز لبخند می‌زند، ادامه می‌دهد، چون باور کردن امید، آسان‌تر از پذیرفتن شکست است. و بعد وقتی همه‌چیز فرو می‌پاشد، می‌ماند با خودش، با ذهنی که هزار بار هشدار داده بود و دلی که هزار بار نشنید. هیچ دردی عمیق‌تر از لحظه‌ای نیست که بفهمی خودت، خودت را فریب داده‌ای!

How I d Kill.m4a2.22 MB

sticker.webp0.15 KB

photo content
+1

2:45

و شاید اشتباه از من بود، که خیال کردم آسمان می‌تواند پناه باشد، نه وسعتی برای گم شدن. - نامه‌ی گمشده‌ی رز

یادم است که تو را آسمان می‌خواندم، می‌گفتم همچون آسمان بی‌پایان و پر از رازهای نهانی ولی در نامه‌ام، تو را سرد و بی‌احساس نامیدم... شبیه به ستاره‌ها که در شب‌های تاریک، می‌درخشند اما هیچ‌گاه گرمایی ندارند، تو هم همچون آسمان، از دور زیبا و بی‌کران بودی، اما در نگاه من، بی‌روح و دور از دسترس. گفتی هیچ‌گاه نمی‌توانی به من دست پیدا کنی که من همیشه در آن سوی افق خواهم بود اما شاید نمی‌دانستی در همان سوی افق من سال‌ها میان سکوت و غبار در انتظاری بی‌نام پوسیده‌ام، نه برای آمدن کسی بلکه برای فراموش شدن خودم. نامه‌هایت همیشه پر از سؤالاتی بود که هیچ‌کدام جواب نداشتند و من، تنها می‌توانستم سکوت کنم. - نامه‌ی گمشده‌ی رز

دریا، همیشه دریا می‌ماند، اما تو، آیا هنوز مرا به یاد داری؟ این داستان‌های بی‌رحم دریا را هیچ‌کس نمی‌خواند، جز تو که خود را به امواج سپرده بودی - نامه‌ی گمشده‌ی رز

اگر هزار بار دنیا را از نو بسازند، باز هم من، تو را میان خون و تاج، میان نفرین و تقدیر...پیدا می‌کنم