امیر نوشت :)
الذهاب إلى القناة على Telegram
بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...
إظهار المزيدإيران142 065الفئة غير محددة
269
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-97 أيام
+730 أيام
أرشيف المشاركات
268
Repost from صفیر علوم پزشکی شیراز
+9
#گزارش_تصویری
اینجا با صدای رسا از حق خود دفاع کنید
🔺برگزاری تریبون آزاد با موضوع انتخابات مجلس
📍ارگ کریمخان- ۷ اسفند ۱۴۰۲
#صدای_مردم
#بدون_سانسور
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
🌐 ما را در شبکه ها و پيام رسان های اجتماعی همراهی کنید:
https://zil.ink/safir_sums
📌 روابط عمومی بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی شیراز
268
تریبون آزاد!
یکی از خاطراتی که از دوره دانشجویی دارم، انتخابات مجلس ۱۴۰۲ است؛ وضعیت اقتصادی نابسامان و البته مردمی که با صندوق قهر کرده بودند.
هدف، افزایش مشارکت بود و البته کاندیداهایی که یکی از یکی بهدردنخورتر بودند! همین بین به سرمان زد برویم وسط شهر و تریبون آزاد برگزار کنیم. آخر تصمیم به تریبون آزاد پشت ارگ گرفته شد.
وسایل را جمع کردیم و رفتیم پشت ارگ؛ البته کلی از رفقای پای کار هم همراهمان بودند. استند تریبون آزاد و یک بلندگوی قرضی از نهاد رهبری را برداشتیم و رفتیم.
با یک آهنگ حماسی شروع کردیم. هر که رد میشد، کنایهای میانداخت و عبور میکرد...
یک مرد میانسال آمده بود کنارم ایستاده بود. مدام دختران پشت ارگ را دید میزد و کنایه بارم میکرد:
«بنازم به شجاعت این دختران سرزمینم! نگاه کن، ماشاالله! شجاعت دختران مبارز...»
هنوز فضای «زن، زندگی، آزادی» سایه سنگینی داشت. سرمای هوا هم در اوایل اسفند تا مغز استخوان فرو میرفت.
به هر شکل بود، تریبون را گذاشتیم و بساط فیلمبرداریمان را پهن کردیم. رفتم پشت تریبون و اعلام کردم:
«تریبون آزاد است؛ لطفاً تشریف بیاورید صحبت کنید.»
هیچکس نیامد!
خودم شروع کردم؛ کلی درباره مشکلات دانشجویی، نبود کار، حقوق کم و دغدغههایم غر پوپولیستی زدم. چند نفری جمع شدند که به محض پایان صحبتم متفرق شدند.
واقعاً وامانده بودم که چگونه تبوتاب صحبت را ایجاد کنم.
نمیدانم تا به حال اطراف ارگ، اینهایی که رپ خیابانی میخوانند را دیدهاید یا نه. رفتم دست یکی را گرفتم که بیا پشت تریبون...
از من اصرار، از او انکار! دستش را میکشیدم و او هم قصد گریز داشت. همین کشمکش، صدای همهمه ایجاد کرد و باعث شد توجه مردمی که در رفتوآمد بودند و کسبه جلب شود.
همین که جمعیت جمع شد، چند نفر از بچههای خودمان که بین جمعیت بودند، یک بحث سیاسی معیشتی را انداختند وسط و عجیب بحث گرفت؛ مانند کبریتی که به انبار باروت بخورد!
مردم، عصبی و فوران احساس و عاطفه بودند.
این مابین، مردم با هر تیپ و قیافه عجیبوغریبی که تصور کنید، نه کسی به ائمه توهین میکرد و نه جمهوری اسلامی را زیر سؤال میبرد. دغدغهها حول بیکاری، ازدواج، مسکن و معیشت میچرخید.
واقعاً مردمی بودند که هیچ حس خوبی نسبت به هیچکدام از مسئولان جمهوری نداشتند و حتی بسیجی بیچاره را عامل بدبختی و مشکلات میدانستند.
نکته جالب آنجا بود که سؤال قریب به اکثریتشان این بود:
«چرا الان؟»
«چرا زمان انتخابات؟»
«چرا زودتر نیامدید کف خیابان و صدای ما باشید؟»
آن زمان قول دادیم ماهانه یا فصلی برویم و تریبون آزاد خیابانی برگزار کنیم...ولی همانا قول دادیم و همانا فراموش کردیم!
268
Repost from N/a
وصف احوال من افتاده به دستان قلم
مننوشتمكه غمینیست؛ توبخوانسختگذشت..
268
چند سالی است دامنه دوستان اطرافم خیلی محدود شده و قریب به ۹۹ درصد هم انقلابیهای دو آتیشه هستند... دلیل هم این بود ترسناکترین لحظات زندگیام در رفاقت با چند دوست آتئیست گذشت...
میدانید چه چیزی یک انسان را ترسناک میکند؟ البته این نظر من است؛ اینکه یک انسان هیچ حد و مرزی نداشته باشد و هیچ قید و بندی برای خودش تعریف نکند.
مزیت انسان خداباور این است که قید و بند دارد؛ قید و بندی که در زندگی ما ایرانیها میتواند آبرو، شرافت و پایبندی اخلاقی به همراه بیاورد.
نمیدانم چقدر درک درستی از این موضوع دارید، اما من در رفتوآمد با آن دوستان، با آدمهایی مواجه شدم که بهدلیل نداشتن باور دینی، خودشان را مقید به بسیاری از این چارچوبها نمیدانستند. برای من، همین احساسِ نبودنِ مرز و قید و بند، ترسناکترین بخش ماجرا بود؛ چیزی که باعث میشد ثانیهبهثانیه در رفتوآمد با آنها احساس ناامنی و بیاعتمادی کنم و هر کلمه حرف و رفتارم را هزار بار مزه مزه کنم...
268
Repost from رندان پارسا
توبه کردم تا دگر هرگز نبینم روی او
توبه شد بادی، وزید و بُرد دل را سوی او
- سعیده باقری
268
یک نکتهای که هست دائما این سوال میشنویم... که محیط بسیج محیط مسجد محیط هیئت چه فایدهای دارد
دقیقا چه کار فرهنگی ترازی انجام میگیرد!
نگاه کنید دوستان همیشه قرار نیست کار شق القمری صورت بگیرد گاهی بودن در یک اتمسفر بودن صرف بودن در محیط تأثیرات عمیقی روی انسان میگذارد... باور کنید صرف تنفس در مسجد رشد دارد!
آن هم همه ابعاد رشد از شخصیتی گرفته تا سیاسی اجتماعی...
268
کاش نهانش نگه نداشته بودم
شیشهی می را کجا گذاشته بودم؟
حاصل رنجم چه بود؟حسرت و افسوس
کاش گل آرزو نکاشته بودم
از تو برای کسی اگرچه نگفتم
مهر تو را در دلم نگاشته بودم
تا نه به مسجد روی نه میکده بی من
کوچه به کوچه نفر گماشته بودم
چشم به حیرت گشودم و تو نبودی
کاش سر از خواب برنداشته بودم
#فاضل_نظری
268
خیلی دردناکه که نسل جدید نه منصور میشناسه... نه سیاوش شمس نه کوروس نه شهرام کاشانی نه امید نه اندی نه رامش نه ستار...
شاید من دارم پیر میشم💔
268
هرچی اکسپلور رو اسکرول میکنم فقط آهنگ عروسی میاد بالا... کاش حداقل چهار تا رفیق اونوری نگه داشته بودم...
