ar
Feedback
امیر نوشت :)

امیر نوشت :)

الذهاب إلى القناة على Telegram

بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...

إظهار المزيد
إيران141 568الفئة غير محددة
269
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+37 أيام
+330 أيام
أرشيف المشاركات
سه سال پیش یک تروما روحی سخت را پشت سر گذاشتم. از همان سال به بعد به خاطر ۱۰۰ ها لحظه پراسترس و پرتنشی که پشت سر گذاشتم، هر وقت به هر دلیلی در شرایط عادی ضربان قلبم بالا می‌رود بدنم حس می‌کند در شرایط تروما و حمله عصبی قرار دارد. بدنم نسبت به افزایش ضریان قلب شرطی شده... حال هر وقت ناپرهیزی میکنم و شب امتحان قهوه میخورم ضربان که بالا می‌رود...دست و بدنم بدجوری از استرس می‌لرزد و حالم را بد میکند...

احتمالا این جلسه رو شرکت کنم... احتمالا ۹۹.۹ درصد جلسه کتابخوانی شبه روشنفکریه و برم اونجا دعوامون میشه با طرف ولی خب...

پوستر هنوز کامل نشده ولی میفرستمش چون خیلی ذوقشو دارمممم
پوستر هنوز کامل نشده ولی میفرستمش چون خیلی ذوقشو دارمممم

میشه یک حمد برام بخونید امتحان فردا رو خوب بدم👈👉 حداقل تا اومدن اواسط شهریور یکم نفس راحت بکشم...

شب سوم از چله زیارت عاشورا

Shadmehr Aghili - Setareh.mp311.26 MB

Repost from دَوات✒️
زدی، بستی، شکستی، سوختی، انداختی، رفتی جوابت چیست فردای قیامت دادخواهان را ✍عارف شیرازی @Davat_sums📜✒️

اصرار بیش از حد به استقلال و تنها بودن، نوعی شرم در برابر خود و نیاز داشتنه. انگار به یک کودک یاد داده‌ن نیاز به دوست داشته شدن و در آغوش گرفته شدن خجالت‌آوره. کم‌کم متوجه شده در حمایت از خودش تنهاست و کسی مراقبش نیست و باید بار سختی‌ها رو خودش تنها به دوش بکشه. برای همین در بزرگسالی یکه و تنها به جنگ مشکلات میره. نیازش رو بیان‌نمی‌کنه. حتی یک جاهایی در خودش نمی‌بینه خواسته‌ای داشته باشه. بیان نکردن در واقع بی‌نیازی نیست شرمه. انسان بدون نیاز وجود نداره و جنگ برای کامل مستقل بودن محکوم به شکسته.‌ در واقع به جای تلاش بیهوده برای از پس همه چیز برآمدن باید تلاش کنیم آدم‌هایی رو پیدا کنیم تا بتونن و بخوان نیازهای جمعی ما رو برآورده کنن. #یادداشت

Repost from اشباع؛
چی بگم والا؛ خدایا شکرت.

از دل سوخته‌ام، سوخته‌تر می‌خواهی‌؟ آفتابی خود و از شمع، سحر می‌خواهی؟ من به جای تو به آغوش خطر خواهم رفت تو برای سفرت یار دگر می‌خواهی؟ باید از سرخی لب‌های تو می‌فهمیدم خون رنگین‌تری از خون جگر می‌خواهی سرفرازِ غم عشق توامْ اما، ای دوست تو سرافکندگی اهل نظر می‌خواهی! هر که از خلوت من می‌گذرد می‌رنجد بیش از این از من تنها چه خبر می‌خواهی؟ یک وجب خاک پذیرای وجود من و توست حاصل عمر همین است اگر می‌خواهی #محمدعلی_مقیمی

Habib - Hezaran (128).mp35.15 MB

شب بخیر.

من دختر شیرین‌سخن دورهٔ قاجار تو پست‌مدرنی و مضامین دل آزار من اهل دل و چای هل و لعل نگارم تو اهل شب و شعر سپید و لب سیگار من فلسفهٔ عشقم و اشراقی محضم تو عقلگرا چون رنه و نیچه و ادگار من پنجره‌ای رو به غزل، خواجهٔ شیراز تو سخت، پر از خشتی و مانند به دیوار با این‌همه عاشق شده‌ام دست خودم نیست من دختر شیرین‌سخن دورهٔ قاجار زهرا اقبالی‌ ‌ ‌‌‌ ‌ #برنامه‌ناشناس‌پلاس‌ ‌ ‌‌‌ ‌

مخاطبین فوق العاده 😄🤦‍♂

#برنامه‌ناشناس‌پلاس
#برنامه‌ناشناس‌پلاس

#برنامه‌ناشناس‌پلاس
#برنامه‌ناشناس‌پلاس

حس میکنم با ورژن غیرسیاسی‌ام بیشتر حال میکنید🤷‍♂

ما در دنیای پست‌مدرن زندگی می‌کنیم؛ احتمالاً خیلی «پست‌مدرن» لق‌لقهٔ زبان منتقد سینما و روشنفکر و تحلیلگر را شنیده‌اید، ولی خب معنی خیلی ساده دارد: پست‌مدرن یعنی دیگر هیچ خلق تازه‌ای وجود ندارد؛ همه‌چیز کلاژی است از آنچه در گذشته ساخته شده. تمام داستان‌ها، فیلم‌ها، کتاب‌ها، همگی خط روایی و داستانی تکراری دارد که قبلاً نوشته شده. حال این دنیا، دنیای پست‌مدرن است. اگر اشتباه نکنم، به دههٔ ۹۰ میلادی به این طرف می‌گویند پست‌مدرن. حتی خود پست‌مدرن هم کلاژ و تتمهٔ حرف مارکس است که تاریخ تکرار می‌شود؛ بار اول تراژدی، بار دوم کمدی :)