ar
Feedback
my soul...

my soul...

الذهاب إلى القناة على Telegram

خودم : https://t.me/SendHarfBot?start=976aba209475

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
216
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
دنیا غزلی داشت به کوتاهی یک عمر غمگین ترین مصرع آن زیستن بود

دیگه نه پوست لبی موند برای کندن، نه مویی موند برای ریختن نه سلامت روانی برای داشتن

اعتراف میکنم که خسته ام از همه چیز ... از همه کس .... از این دنیای پر از رمز و راز ... خسته از آرزو کردن وقتی حتی کوچکترینش محال ترین می شود خسته از تمام نداشته هایم از خواسته هایم که حتی اندکش هم برای دنیا ،زیادی بزرگ بود ... باید خوشحال باشم اما نیستم .این روزها احساسی ندارم،یک پوچی و هیچی مطلق . گریه آرامم نمیکند ،بیشتر حس تهی بودن میکنم.. به هر طرف نگاه میکنم ،گذشته .امروز وحتی شاید فردا .احساس میکنم صدمه دیدم.. در یک جنگ بی سر انجام با خودم هستم .. جنگی که برنده و بازنده ای ندارد،که در هر صورت باخت هست و باخت.. خسته ام مثل طبیبی که خودش بیمار است ... خسته ام مثل یک قایق بشکسته زِطوفان عظیم ..مثل یک معجزه ی بی هنگام .. مثل یک بغض فرو خورده به اجبار زمان ... خسته از اینهمه دیوار بلند ..خسته از هرچه که هست.. خسته از هرچه که بود ...

رسالة فيديو00:14

گیریم که پایان شب سیه سپید است! عمری که تباه غم دوران شده پس چه؟

از چرخش روزگار دگر سیر شدم از روز و شبم خسته و دلگیر شدم مرگم نمی گیرد سراغی از من به گمانش که جوانم ،بخدا پیر شدم

حافظ کجای کاری .....؟ فالت غلط در آمد گفتی غمت سر آید این عمر بود که سر آمد ...

وای بر ما که در این حادثه ها پیر شدیم آنقدر زجر کشیدیم که ز جان سیر شدیم هرچه اندوه غم و حسرت و افسوس رسید سهم ما بود و چنین با همه درگیر شدیم

من اندوهگین نیستم؛ خود اندوهِ جهانم. و سرزمینی در سینه‌ام می‌گرید.

دلم نمی‌خواهد بیرون بروم؛ دلم نمی‌خواهد کتاب بخوانم در خانه بی‌قرارم حتی دلم نمی‌خواهد با کسی حرف بزنم، منتظرم، فقط منتظرم و دردناک‌تر از همه این است که نمی‌دانم منتظر چه چیزی هستم. -ایپک انگون.

‏این پست رو فقط کسایی لایک کنن که از غمِ زیاد، دیگه واقعاً نمی‌دونن باید چیکار بکنن و هر لحظه دارن بیشتر از هم می‌پاشن.

‏توان و حوصله‌ی حضور در جامعه را تا پایانِ سال ندارم.

Delam Miyun SineAm BeKhon Neshaste Ba sedaye Zan.mp35.06 MB

شمارو نمیدونم ولی حال این روزهای من این شعره : نه اصراری به زندگی دارم نه اصراری به مرگ یعنی اگر گلوله ای به سمتم شلیک شود سرم را خم نخواهد کرد یعنی اگر برای بریدن این رگ تیغ در خانه نباشد تا مغازه نخواهم رفت ....!

چرا آورده ای ام مادر *به دنیایی که غم دارد ؟ شدم آن بچه ی غمگین و تنهایی که غم دارد .. شبیه ماهی قرمز درون تنگ خود بودم کنون افتاده ام در قعر دریایی که غم دارد شکیلا اسماعیلی

رسالة فيديو00:24

Vaghti Ke Zolmat Mikeshe (320).mp39.40 KB

خسته ای ،غم زده ای مثل منی میفهمم دوست داری ز خودت دل بکنی میفهمم زیر سنگینی دنیا کمرت خم نشود در تلاشی که جا نزنی میفهمم آنقدر رهگذران زخم زبانت زده اند که فقط در پی تنها شدنی میفهمم ظاهرا طاقت هر حادثه ای را داری از درونت هم اگر میشکنی میفهمم صحبت از هرچه کنی بر ضررت خواهد بود حرف داری و نباید بزنی میفهمم

مارا چه شد ؟ که دیگر شبیه دیروزها نیستیم ؟ نه آن خنده ها مانده . نه آن دلخوشی ها.. فقط ما مانده ایم ودلی که هر روز سنگین تر میشود .

+خوبی؟ -خوبم......