my soul...
الذهاب إلى القناة على Telegram
216
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
217
اعتراف میکنم که خسته ام
از همه چیز ... از همه کس .... از این دنیای پر از رمز و راز ...
خسته از آرزو کردن وقتی حتی کوچکترینش محال ترین می شود
خسته از تمام نداشته هایم
از خواسته هایم که حتی اندکش هم برای دنیا ،زیادی بزرگ بود ...
باید خوشحال باشم اما نیستم .این روزها احساسی ندارم،یک پوچی و هیچی مطلق .
گریه آرامم نمیکند ،بیشتر حس تهی بودن میکنم..
به هر طرف نگاه میکنم ،گذشته .امروز وحتی شاید فردا .احساس میکنم صدمه دیدم..
در یک جنگ بی سر انجام با خودم هستم ..
جنگی که برنده و بازنده ای ندارد،که در هر صورت باخت هست و باخت..
خسته ام مثل طبیبی که خودش بیمار است ...
خسته ام مثل یک قایق بشکسته زِطوفان عظیم ..مثل یک معجزه ی بی هنگام ..
مثل یک بغض فرو خورده به اجبار زمان ...
خسته از اینهمه دیوار بلند ..خسته از هرچه که هست..
خسته از هرچه که بود ...
217
از چرخش روزگار دگر سیر شدم
از روز و شبم خسته و دلگیر شدم
مرگم نمی گیرد سراغی از من
به گمانش که جوانم ،بخدا پیر شدم
217
وای بر ما که در این حادثه ها پیر شدیم
آنقدر زجر کشیدیم که ز جان سیر شدیم
هرچه اندوه غم و حسرت و افسوس رسید
سهم ما بود و چنین با همه درگیر شدیم
217
دلم نمیخواهد بیرون بروم؛
دلم نمیخواهد کتاب بخوانم
در خانه بیقرارم
حتی دلم نمیخواهد با کسی حرف بزنم،
منتظرم، فقط منتظرم
و دردناکتر از همه این است که نمیدانم منتظر چه چیزی هستم.
-ایپک انگون.
217
این پست رو فقط کسایی لایک کنن که از غمِ زیاد، دیگه واقعاً نمیدونن باید چیکار بکنن و هر لحظه دارن بیشتر از هم میپاشن.
217
شمارو نمیدونم ولی حال این روزهای من این شعره :
نه اصراری به زندگی دارم نه اصراری به مرگ
یعنی اگر گلوله ای به سمتم شلیک شود
سرم را خم نخواهد کرد
یعنی اگر برای بریدن این رگ تیغ در خانه نباشد
تا مغازه نخواهم رفت ....!
217
چرا آورده ای ام مادر *به دنیایی که غم دارد ؟
شدم آن بچه ی غمگین و تنهایی که غم دارد ..
شبیه ماهی قرمز درون تنگ خود بودم
کنون افتاده ام در قعر دریایی که غم دارد
شکیلا اسماعیلی
217
خسته ای ،غم زده ای مثل منی میفهمم
دوست داری ز خودت دل بکنی میفهمم
زیر سنگینی دنیا کمرت خم نشود
در تلاشی که جا نزنی میفهمم
آنقدر رهگذران زخم زبانت زده اند
که فقط در پی تنها شدنی میفهمم
ظاهرا طاقت هر حادثه ای را داری
از درونت هم اگر میشکنی میفهمم
صحبت از هرچه کنی بر ضررت خواهد بود
حرف داری و نباید بزنی میفهمم
217
مارا چه شد ؟
که دیگر شبیه دیروزها نیستیم ؟
نه آن خنده ها مانده .
نه آن دلخوشی ها..
فقط ما مانده ایم ودلی که هر روز سنگین تر میشود .
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
