شاید کلئوپاترا 📑
الذهاب إلى القناة على Telegram
به دنبال ساختنِ زیبایی های زندگی . در حالِ آماده شدن برای علوم پایه .
إظهار المزيدإيران188 160الفئة غير محددة
419
المشتركون
+224 ساعات
+127 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
لیست شب :
خاموش کردن زیر غذا و چک شعله . ✔️
غذا تو یخچال بزارم. ✔️
کف اشپز خونه جمع کنم✔️
کپی و مدارک فردام اماده کنم✔️
ظرفا رو بشورم ✔️
مسواک و شستن صورت✔️
گشتن دنبال برگه چشم پزشکی یادم نره. ✖️ نبود
( فردا صبح)
گرفتن پول ، یادم نره✔️
هماهنگی با الهه یادم نره✔️
فردا ۱۲ به بعد :
مشقام! یادم نره / کلاس فردام /
کلاس و یه کوچولو روخوانیش یادم نره. ✔️
فردا ۵:۳۰ /۶ به بعد:
رزرو و گرفتن غذام ! یادم نره .✔️
( اخر شب/ساعت ۱۰)
پیگیری پولِ سوپری / یادآوری کنم.✔️
----
هورمونه.. الان توومشون میکنم کاری نیس که
----
یه شاخه میخک برای خودم بگیرم :) 🌱 ✔️
دلم میخواد مث همیشه حسودی نکنم ، فکر کنم : من منم، من شاید تصمیمام بد و خوب بودن ولی پاشون وایسادم.من محکم تر شدم ، خوشحال تر شدم، زیبا تر شدم.
ولی متاسفانه یه قسمت حسودی خانی بیدار شده که فقط میگه: میخوام/کاش منم داشتم... ( غبطه میخوره، که چرا جای بقیه نیس)
+1
Day-2
حداقل ساعتمو رسوندم
حداقل جزوه رو ادامه دادم تا اخرین لحظه و نزاشتم چرندیات قالب شه
حداقل کربسو مرور کردم.. و ارتباط نازنینم با بیوشیمی رو حفظ کردم.
حداقل وقتی نت ویدیوی بیوشیمی رو باز نمیکرد نصف رایتینگمو نوشتم . 🤍🌸
مثلا خود من تازه چت جی پی تی یادم داده: میشه درخواستت رو داشته باشی، معذرت خواهی هم کنی بخاطر اینکه صداتو بردی بالا
لازم نیست حتما بگی: نمیخوام و کم بیاری . حقته .
چون معمولا انقد دوییدیم که خودمونم نمیدونیم چند چندیم...
نه کتاب زیاد تونستیم بخونیم، نه زیاد معاشرت کردیم...
کلا اتاق/ درس...
حالا هم حتی خودمونو، علایقمونو اینکه چی بیشتر بهمون میچسبه رو نمیدونیم. فقط میدونیم میخوایم مفید و پرکار باشیم..
اینه که بایو هامون اینه : یک دانشجوی پزشکی.
من شبا ۱۰ از کتابخونه میام تا میرسم نزدیک ۱۱ هس..
و باید اشپزی کنم از طرفی جوری خستم که فقط میخوام استراحت کنم، دراز بکشم..
و خلاصه نه میتونم سریع اشپزیمو کنم ، نه میتونم استراحت کنم
( مثلا الان ظرفا رو شستم اب نکشیدم..)
و بعد دیر میخوابم. فردا صبحم مجبورم زود بیدارشم - از اون طرف دائم خوابم میگیره، بین پارتای درسم میخوابم و واقعا این موضوع اذیتم میکنه....
هم نمیتونم بخاطرش خوب درس بخونم، هم از دست خودم عصبانی ام انگار.. و طول روز یه انرژی صرف: (اشکال نداره) میشه.
و چی میشه؟ مجبور میشم تا دیر وقت کتابخونه باشم( شرایط اومدن هم ندارم البته)
و شبا یه طرف خستگیه- یه طرف عذاب وجدان- یه طرف ترس فردا- یه طرف هم فکر کارای نکردم.
خب اگه بیشتر از ۴-۵ ساعت خوندی باشگاه
اگه نه درس
که البته هرجوری خودت صلاح میدونی 🌱
Repost from Dr.zar
نمیدونم بعد پختن افطار درس بخونم یا برم باشگاه جفتش واجبه
هرچی شما بگید
درس🍓
باشگاه🌲
بیخیال بخواب🐳
Repost from N/a
نظریه عشقِ خودشیفته فروید:
ما عاشق فردی میشیم که بسیار دلمون میخواد شبیه آینده ما باشه
یا بسیار شبیه به گذشته ماست یا خصوصیات ظاهری و اخلاقی خاصی در او هست که یادآور خودمونه.
یکی از شدیدترین الگوهای عشقی بسیار پرحرارت و پرکشش و بلند مدت با استعداد تبدیل به وسواس فکری.
یه جا خوندم نوشته بود:
"توان انسان برای جنگیدن توی زندگی محدوده؛
بیشتر از اونکه مهم باشه بدونی چطور بجنگی
مهم اینه که تشخیص بدی کدوم میدون محل مبارزه تو نیست و ازش خارج بشی
اینجوری کمتر احساس شکست و بازنده بودن داری."
🦠
داشتم عکس پروفایلای گروه ویروس شناسی رو میدیدم..
از پروفایلای تولد و..( که سن داخلشون بود) و ازدواج و چهره های جدید و.. فهمیدم کشته های این درس خیلی بوده 🌚 .
