نیلیشرابی|مبینا وفا
الذهاب إلى القناة على Telegram
ᝰ.ᐟ کارشناسی ارشد آموزش زبان فرانسه دانشگاه تهران مینویسم و مستند میکنم و آکاردئون میزنم
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 276
المشتركون
+624 ساعات
-77 أيام
+83130 أيام
أرشيف المشاركات
1 278
از این صفتهای «ترین» که برای موقعیتهای روزمره استفاده میکنن بدم میاد. فلان چیزو دیدم خوشحالترینم، اینکارو کردم خستهترینم، فلانچیز شده فلانترینم؛ بهم حس اغراق بیجا و بدون لزوم میده. اصلا تو احساسات انسانی «ترین» وجود نداره آخه، همهش نوساناته و نسبت به قبل و بعد و فرد به فرد، تفاوت و بیشتر و کمتر داره.
1 278
Repost from N/a
من امیررضام بیست سالمه فلسفه میخونم اما نمیدونم قراره چیکار بکنم چون دایره علایقم گستردس ولی بخش زیادیش رو هنر به ویژه تئاتر تشکیل میده و میخوام سعی کنم که انجامش بدم✨
1 278
من مبینائم؛ چند پتانسیلیام. کارشناسی زبان و ادبیات فرانسه خوندم تو دانشگاه تهران، الان دانشجوی ارشد آموزش فرانسهم و دارم پایاننامه مینویسم. از بچگی عاشق فرانسهام و نمیدونم دقیقا چرا. ساز محبوبم آکاردئونه و دارم یاد میگیرم، تازگیا کنارش سعی میکنم اوکولهله هم خودآموز یاد بگیرم. شغلم با تصویره، تولید محتوای تبلیغاتی میکنم برای اینستاگرام. از فیلم گرفتن، تدوین و مستند کردن خوشم میاد. شعر مینویسم و شعر دوست دارم. معمولاً آخر شبا دقیقا وقتی دارم سعی میکنم بخوابم بهترین ایدهها به ذهنم میرسه. بیشترین کاری که با مغزم انجام میدم هم ایدهپردازیه.
از چپها و اصلاحطلبها و هرچیزی شبیه بهشون :) بدم میاد و بیشترین توضیحی که میتونم بدم اینه که اصالتاً ایرانیام، ایران ۲۵۰۰ سال پیش. و دوس دارم تو زندگیم، تو بیان کردن خودم، و فضای مجازیم، واقعی باشم.❤️
1 278
بیاید یه کار دستهجمعی بکنیم!✨ هدف این کار اینه که معرفینامههامون زنجیرهوار بچرخه تا آدمای شبیه هم، آدمای شبیه هم رو پیدا کنن.
1 278
📩.✦ ݁˖
اگه ما باهم همخونی داریم و همو میفهمیم، این سه پیام رو فوروارد کنید تو چنلتون و زیرش یه پیام معرفی از خودتون بنویسید که منم شما رو بشناسم و پیامتونو تو کانالم بذارم که اگه کسی باهاتون احساس همخونی کرد، به کانالتون جوین شه.
1 278
به یه آقا ژلوفن دادم، اونم به من گردو داد. و بنظرم وقتی دستتو میبری زیر آب، رگههایی که از شکست نور روی دست میفتن خیلی تصویر خاصی میسازه.
1 278
ولی دربارهی دوتا چیز استثنا قائلم و میدونم توشون حرفهایام: یک-جوری که زندگی کار میکنه و نیتها و مدلهای آدما رو خیلی خوب میفهمم و مغزم توی تحلیل کردنشون خیلی سریع عمل میکنه؛ دو-میدونم که چطور میشه چندپتانسیلی بود و زندگی رو پیش برد(چون معمولا جامعه به ما میگه اگه یه راه واحد رو انتخاب نکنی به هیچجا نمیرسی)
1 278
بهعنوان یه چندپتانسیلی مولتیتسکر درگیر کمالگرایی، اگه ازم بپرسن تو چی استاد و حرفهای هستی، نمیتونم جوابی که میخوان رو بهشون بدم چون هیچوقت خودمو به عنوان یه حرفهای معرفی نمیکنم، حتی اگه واقعا باشم، چون همیشه از خودم انتظارات بیشتری دارم.
1 278
آدم برای اینکه زیاد بنویسه یا باید نوشتههاش «حسی» نباشه و صرفا «مکانیکی و قاعدهای» باشه، یا اینکه اونقد تو فشار احساسی باشه که هی ازش نوشته ترشح بشه.
1 278
کنار اومدن با حس تنفر هم چیز عجیبیه، حالا برابر هرکی که باشه. هی میخوای خون خودتو کثیف نکنی، خودت و روحتو اذیت نکنیا، بعد یه روز یهو به این نتیجه میرسی که دنیا دو روزه، تو هم یه نقطهی خیلی کوچیک تو این کهکشانی، همونطور که راحت احساسات مختلف رو تجربه میکنی، راحت هم نفرت بورز؛ اشکالی نداره.
1 278
قدم اول: یادمه این ضربالمثل «ادب از که آموختی، از بیادبان» اولین چیزی بود که تو بچگی سعی کردم الگو قرارش بدم. اصطلاحاً «مرد» خونهی ما، از جنس زن بدش میومد. بخوام باهاتون راحت باشم همیشه میگم دودولپرست بود. و خب متاسفانه اون الله بزرگی که همیشه براش نماز میخوند، بهش اولین بچهشو دختر داد؛ که من باشم.
1 278
خوشحالم که میبینم همنسلام تابوی «بزرگتر و احترام واجب» و همهی خزعبلات مربوط بهش رو تشخیص میدن و میشکنن.
1 278
شاید یه روز جسارت اینو پیدا کنم که دربارهی مردی بنویسم که ظاهراً اسمش بابا بود ولی در واقع اولین و تنها منبع من بود برای تجربهی حس تنفر؛ یعنی تنفر واقعی و خالص.
1 278
از دل خانهی ویران
از ته سفرهی بینان
نونی برداشتم و دیدم
نام شعرم شده ایران
