ar
Feedback
تـاࢪټ لـیموᅠ🆕

تـاࢪټ لـیموᅠ🆕

الذهاب إلى القناة على Telegram

‌ ‌ ‌ ݄  ‌‌ ‌‌گوشـہ ایے آࢪام بࢪاے شڪفټن ࢪوح هـا. ‌‌‌ ‌ ០⃘‌០ ݄  t.me/softwings_bot ㅤ᩵ آࢪشیو ݄  t.me/sunarcive ²⁷

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
269
المشتركون
-224 ساعات
-87 أيام
-2530 أيام
أرشيف المشاركات
sticker.webp0.00 KB

من عاشق وونهیم این خیلی خوشگل و مود مودیه😭😭

⠀ ‌‌‌‌ ‌ ‌‌ ‌ivory : angel’s 🐰 site ⠀ ‌‌‌ ‌wonhee — archive subject

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a

Repost from N/a
‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌website : ユリ⎯ 재혁 . ‌ ‌ ‌ ‌scene ’s 🍣 afterglow boy ‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌

Repost from N/a

Repost from N/a
‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌website : ユリ⎯ 아사히 . ‌ ‌ ‌ ‌scene ’s 🥤 silver boy ‌‌ ‌ ‌

sticker.webp0.00 KB

𝒲𝗁𝖺𝗍 𝗆𝖺𝗄𝖾𝗌 𝗒𝗈𝗎 𝗐𝖾𝗂𝗋𝖽, 𝗆𝖺𝗄𝖾𝗌 𝗍𝗁𝖾𝗆 𝗈𝗋𝖽𝗂𝗇𝖺𝗋𝗒 𝖳𝗁𝖾𝗒 𝗐𝖾𝗋𝖾 𝗅𝗂𝗄𝖾 :"𝗒𝗈𝗎 𝗌𝗁𝗈𝗎𝗅𝖽 𝖻𝖾 𝗉𝗋𝗈𝗎𝖽 𝗈𝖿 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝗐𝖾𝗂𝗋𝖽𝗇𝖾𝗌𝗌" 𝖺𝗇𝖽 𝗍𝗁𝖾𝗇 𝖻𝖾 𝗐𝗂𝗋𝖾𝖽 𝖺𝗅𝗅 𝗍𝗁𝖾𝗒 𝗐𝖺𝗇𝗍 𝗍𝗈𝗀𝖾𝗍𝗁𝖾𝗋

sticker.webp0.00 KB

- سحر فراموشی - ۳ آگوست، سال ۱۸۶۹
انگشتانم سرشار از تمنا برای نجات اند. می‌خواهم تنم را از میان طغیان آب بالا بکشم و به ساحل زندگانی چنگ بیندازم اما بیشتر فرو می‌روم. زیر پایم چنان خالی می‌شود که با شدت به قعر اقیانوس کشیده می‌شوم و نفس کشیدن را از یاد می‌برم. صدایی در گوشم نجوا می‌کند؛ اما به گونه‌ای محو است که تنها حباب زمزمه‌هایش را می‌شنوم. چشمانم در خیالی خاموش فرو رفته اند و چیزی جز لحظه شماری برای رسیدن به ماسه‌های کف اقیانوس ندارم. همهٔ عالم تیره است؛ گویی که بادی سرد، مهمان رگ‌های وجودم شده. تصاویر مبهم زیادی از جلوی چشمانم می‌گذرند؛ خاطرات زیادی دارم. اما هیچ‌کدام برایم آنقدر ارزشمند نیستند که بخواهم آخرین لحظاتم را برایشان صرف کنم. با این حال تو... تو تنها خواستهٔ من از تمام این هستی پوچ هستی! به همین شوق است که تلاش می‌کنم هرچه از تو دارم را یکبار دیگر به یاد بیاورم. دلم می‌خواهد تمام خاطرات کوچک و بزرگی که دست در دست ساخته‌ایم را به آغوش بکشم! «شب.. خیابان.. تو..» همه چیز خیلی محو است؛ هرچه می‌خواهم بیشتر به یاد بیاورم بیشتر فراموش می‌کنم، آب عمیق‌تر در ریه‌هایم جا خوش می‌کند و هوشیاری‌ام را بیش از پیش از دست می‌دهم. «اولین نگاه.. من.. لبخند..» چرا ادامه‌اش را به خاطر نمی‌آورم؟ چرا.. چهره‌ات را نمی‌بینم؟ ترس تمام وجودم را فرا می‌گیرد؛ چشم‌هایم گشوده می‌شوند و حال، چون آتش برایت می‌گریند. اشک‌هایم میان قطرات اقیانوس گم می‌شوند و چون صدایم که در گلو خفه ماند، در سکوت به قعر چاه می‌افتند. سرمای فراموش کردنت جانم را سبک کرده و به سطح آب رسانده است. نه نفسی مانده، نه خیالی که بخواهد یادآور تو باشد. همه چیز در سیاهی غرق است و سفیدی تو، چه پلیدانه مرا به جنون می‌کشاند. کاش به شب اول بازمی‌گشتیم؛ شبی که تمامت را در سینه حفظ کردم و تا کمی پیش به یاد داشتم... شبی که تحول دنیایم را به همراه داشت.
کاش... هیچوقت از آن شب گذر نمی‌کردیم!

ممنونمممم:((💋

sticker.webp0.00 KB

⚠️ دوپك بالا + این پیامو فور کنید .
لیمیت سین : نداریم!!
شیش عصر ازتون پروموت میشه

Repost from N/a