ar
Feedback
‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌𝒮𝗎𝗇𝗇𝗒 𝒟𝗂𝖺𝗋𝗒⛅️ ‌ ‌

‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌𝒮𝗎𝗇𝗇𝗒 𝒟𝗂𝖺𝗋𝗒⛅️ ‌ ‌

الذهاب إلى القناة على Telegram

‌ ‌ 🦢 ‌ // A quiet corner for blooming souls. ‌ ‌ ꫂ᭪݁ ݄  t.me/softwings_bot archive ݄  t.me/sunarchive ²⁷

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
256
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
‌ ‌૮🪭Ꮚ
چشم‌هایی که غرق در ناامیدی، نفرت و عشق بودن… علاقه‌ای که هیچ‌وقت به زبان آورده نشد، و ناامیدی‌ای که هیچ‌وقت حتی کورسوی امید رو هم ندید… ترجیح قدرتی که هیچ‌وقت انتخاب خودش نبود. دخترک دلشکسته‌ای که زیر نقاب یک ملکه به فراموشی سپرده شده بود. از یه جایی به بعد، ترجیح داد چشم‌هاشو کامل ببنده… و قدرتی که برای به‌دست آوردنش، به اجبار از علاقه‌ی پنهونش گذشته بود رو حفظ کنه. در آخر، توی بازی قدرت… پیوندها، ارتباط‌ها و ارزش‌ها یکی‌یکی قربانی شدن و به نفرت تبدیل شدن. و اون تبدیل شد به گلی زیبا… ظریف، اما برنده و کشنده. جوری قدم برمی‌داشت که انگار هیچ چیز برای پشیمانی وجود نداره… اما آیا واقعاً در اعماق قلبش چنین چیزی حقیقت داشت؟ ترد شده از خانواده… و بی‌خبر از جنایاتی که برای این قدرت رخ داده بود… شاید اگر انتخاب دیگه‌ای داشت، همه چیز خراب نمی‌شد؟ این چیزی بود که بارها و بارها از خودش می‌پرسید… و بابت انتخاب‌هایی که دیگه نمی‌شد تغییرشون داد، در سکوت پشیمون می‌شد. و در نهایت… اون فقط می‌خواست محافظت کنه. _Her name was Yoon Yi-rang (Queen Mother)

1|40 - Behind Light - LIM MI HYUN (320).mp37.26 MB

‌ ‌૮🪭Ꮚ
کسی که همیشه شایسته‌ترین بود… ولی هر بار با موفق‌تر شدنش، تنها تشویقی که دریافت می‌کرد این بود که: «فروتن باش و سد راه برادرت نشو.» هرچی بیشتر شایسته می‌شد، بیشتر طرد می‌شد… شاید پدرش می‌ترسید روزی بخواد ردای شاه رو، به جای برادر بزرگترش به تن کنه؟ برعکس برادرش که همیشه حرف‌گوش‌کن و مطیع بود، اون هیچ‌وقت اینطور نبود. هر بار که لقب جدیدی می‌گرفت، تا مرز نفرت از خودش پیش می‌رفت. همیشه بهش می‌گفتن: تو شاهزاده‌ی اعظمی… باید در شأن خودت رفتار کنی و مانع ولیعهد نباشی. اون هیچ‌وقت تأیید پدرش رو نگرفت… هیچ‌وقت چیزی با عنوان عشق ازش دریافت نکرد… و حتی اسمش هم کم‌کم تبدیل شد به یک سری لقب. اسم داشت، اما همه فقط با عنوان‌های سلطنتی می‌شناختنش. و تقریباً همه فراموش کرده بودن پشت اون القاب، یک انسان وجود داره. هر بار که مادرش بهش عشق می‌ورزید، شکایت‌های پدرش بلندتر می‌شد… و همین، عشق رو هم براش تبدیل به چیزی خطرناک کرده بود. کم‌کم با خودش فکر می‌کرد شاید اگر اون ولیعهد بود، مورد علاقه‌ی پدرش می‌شد… اما اون هیچ‌وقت اجازه نداشت چیزی رو که می‌خواد داشته باشه. پس فقط به عنوان یک «مردِ بافضیلت» رشد کرد… سر خم کرد… و یاد گرفت سکوت کنه. اما هیچ‌کدوم از این‌ها، نفرتش نسبت به پدرش رو کم نکرد. تنها کسی که براش امن بود، برادرش بود… کسی که پیشش می‌تونست فقط یک برادر کوچکتر باشه، نه یک لقب. اون عمیقاً عاشق برادرش بود… و می‌خواست اون یک پادشاه عالی بشه. اما وقتی برادرش رفت… اون موند با حقیقتی که نمی‌تونست درباره‌اش حرف بزنه. سؤال‌هایی که نمی‌تونست بپرسه… و قلبی که جایی برای تعلق نداشت. همه رفتارش رو ستایش می‌کردن… اما یک خطا کافی بود تا همون‌ها قضاوتش کنن و پایین بکشنش. و این‌طوری، اون دیگه هیچ‌کس رو نداشت… حتی کسی که درکش کنه. اون از این مقامِ توخالی خسته بود… اما چی می‌تونست بگه؟ از قلبی که شکسته؟ از اشک‌هایی که خفه شدن؟ حقیقت این بود که جرأت هیچ‌کدوم رو نداشت. فقط باید همون «مرد بافضیلت» می‌موند… همونطور که پدرش خواسته بود. یک شایسته‌ی طرد شده… یک فرد عالی و بی‌نقص… که همیشه به چشم تهدید بهش نگاه می‌شد. _His name was Lee Won (Grand Prince Yi An)

1|25 - Broken Crown - LIM MI HYUN (320).mp35.01 MB

‌ ‌૮🪭Ꮚ
رها شده از مادر… طرد شده از پدر… اون بچه همیشه بی‌صدا دنبال محبت‌هایی بود که هیچ‌وقت جرأت درخواستشون رو نداشت… اون یه دختر بچه بود که فقط عشق و توجه پدرش رو می‌خواست… هر بار با بهترین نتایج و دستاوردها پیش پدرش می‌رفت و در سکوت، فقط نگاه می‌کرد… با این امید که شاید این بار، فقط این بار، یه آفرین ساده بشنوه… یه «خوب انجامش دادی»… یا یه «بهت افتخار می‌کنم کوچولو»… اما سکوت همیشه زودتر از هر کلمه‌ای می‌اومد… و تنها چیزی که می‌شنید این بود: «چی می‌خوای؟» اون بچه، کم‌کم یاد گرفت که دیده شدن، مساوی با دوست داشته شدن نیست… و شاید اگر بیشتر تلاش کنه، اگر بیشتر بدرخشه، اگر بیشتر “درست” باشه… بالاخره یه روز اون چیزی که هیچ‌وقت نگرفته بود رو به دست بیاره… اما هر بار، دست‌هاش خالی‌تر از قبل برمی‌گشت… و اون تشویق… همیشه یه قدم عقب‌تر از دستاوردهاش می‌موند… پس از یه جایی به بعد تصمیم گرفت با بیچارگی دنبال توجه پدرش نباشه فقط یاد گرفت ادامه بده و رو پاهای خودش به ایسته … همون‌طور که ازش انتظار داشتن…و همونطوری رفتار کنه که خطابش میکردن… یک بچه‌ی نامشروع، حریص، مادی‌گراو پول‌پرست… کسی که هیچ‌وقت از توجه افراطی سیر نمی‌شه و فقط میخواد توجه هارو جلب کنه برای پر کردن خلا درونش… و بدترین بخشش این بود که… هیچ‌کس حتی لحظه‌ای مکث نکرد که ببینه این اسم‌ها رو از کجا به دوش کشیده… پس اون فقط بزرگ شد با قلبی که به هیچ جایی تعلق نداشت و شدیدا مشتاق بود به جایی برای تعلق داشتن، هرجایی! یه گوشه امن برای عشق بی قید وشرط _ Her name was seong huiju

1|27 - Quiet Promise - LIM MI HYUN (320).mp35.93 MB

‌ ‌          🎎   ݄   Every Crown Casts a Shadow + OST

''The Moon'' , where intuition whispers and mysteries bloom.
+1
''The Moon'' , where intuition whispers and mysteries bloom.

Away(《双轨》影视剧沉溺曲).mp37.56 MB