ar
Feedback
درباره‌ اَلی

درباره‌ اَلی

الذهاب إلى القناة على Telegram

《با صد هزار مردم، تنهایی》 《بی صد هزار مردم، تنهایی》 ما هر دو در اينجا غريبيم و هر غريبى همدم غريب ديگر است؛ 《عین القضات》 @Scarecrow0022 آغوشی از گفت‌وگو

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
329
المشتركون
-624 ساعات
+107 أيام
+1030 أيام
أرشيف المشاركات
یکی نیست به مادر محترم بگه مگر ما سر گنج نشستیم

⚠ هشدار اگر حوصله ندارید از خواندن ادامه متن خودداری کنید یک خانواده پنج نفره‌ایم؛ یعنی پنج شکم گرسنه و هزارجور خرج دیگر در اوضاع بد اقتصادی و بیکاری پدر این وسط هم تعدادی آدم آویزون که می‌شوند پدربزرگ و خاله و داییمان مثل زالو چسبیده‌اند به ما خلاصه در روزگاری که دهک دهم جامعه آخرت را قبول هم ندارد ما به شیوه حضرت علی پول و غذا میبریم دم در خانه تحویل این‌ها می‌دهیم

از تو یه تیکه می‌مونه پیش من... 🪽🌑 @about_ali_2002

چشماتو ببند خنکی نسیم سحر که میخوره پشت پلکاتو حس کن خورشید منتظر که بیاد به استقبالت 🪽🌔 @about_ali_2002

گره بزن دستاتو با دستام یه لحظه زل بزن توی چشای من بیا و با یه بوسه زندگی ببخش به این لب‌های خشک و بی‌صدای من 🪽🌑 @about_ali_2002

Repost from Live.
photo content

نوشته بود: اصلا منو بذار زیر فرش بعدشم یادت بره کجام 🪽🌑

عصرانه آرزوهای خوب داریم

«جهت مرور هر آنچه گذشت از سر به سمت یک زندگی بالغانه» 🪽🌕 @about_ali_2002

رسالة صوتية06:12

سهمم از زندگی
سهمم از زندگی

کُنار در معنی نخل خرما [بدون شرح] @about_ali_2002

۱ تیر سال پنج، حقوق‌ها واریز شده و به طبع خیل عظیم سفارش به سمت ما پیک‌های موتوری سرازیر شده؛ کوله، باکس، فرمان و... هرجا می‌شود را با اجناس و اقلام پر می‌کنیم؛ با فرار از مقابل ماشین و برعکس رفتن خیابان یک طرفه با عزرائیل دهن‌کجی می‌کنیم. ۵ کیلومتر تا مقصد... «به مقصد رسیدید ۴۷۰۰۰ تومن»

دارم می‌رم شیفت؛ مراقب خودم هستم. «گاهی به دنبال شیرینی یک (مراقب خودت باشی) بدون هیچ نسبت سببی و نسبی فقط و فقط از سر محبت»

تمام جنگ‌ها تمام می‌شوند ولی جنگ در خانه‌هایی که کنسرو لوبیا ذخیره کرده‌اند هیچگاه تمام نمی‌شود. آلبر کامو طاعون 🌑

ای پرستوهای خسته... «چشماتو که می‌بندی با فرامرز همقدم میشی» 🪽🌑 @about_ali_2002

نیازمند استقراض از بانک مرکزی؛ در شرف تعدیل نیرو (اخراج خودم از انجمن ادبی) نقدینگی صفر بدهی: ♾ «کاموی روی دیوار به اجبار سیگار برگ را ترک و زیکا قرمز می‌کشد»

بوی تو میاد میره منم اینجام هنوز اومدی تو رفتی زود قلب من تنها موند باد میاد بو می‌کشم عطر تو داره باهاش می‌چرخه تو سرم «لطفا پس از رها کردن، عطر خود را عوض کنید؛ حتی شما» 🪽🌑 @about_ali_2002

رسالة صوتية01:34

بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خَوش 🪽🌑 @about_ali_2002