درباره اَلی
الذهاب إلى القناة على Telegram
《با صد هزار مردم، تنهایی》 《بی صد هزار مردم، تنهایی》 ما هر دو در اينجا غريبيم و هر غريبى همدم غريب ديگر است؛ 《عین القضات》 @Scarecrow0022 آغوشی از گفتوگو
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
360
المشتركون
+4524 ساعات
+577 أيام
+5730 أيام
أرشيف المشاركات
360
Repost from N/a
کسی پنگوئن گم نکرده؟
( از مجموعه کتاب دنیای شیرین پسرک)
نویسنده و تصویرگر: الیور جفرز
مترجم: نسرین وکیلی
گروه سنی: الف و ب
انتشارات زعفران
@Thestorytellernabat
360
تنهام که میکنید؛
آره خب همیشه تنهام ولی منظورم دقیقا وقتی که کسی دورم نیست یا هست اصلا ولی بدجور باورم میشه که تنهام.
اونموقع گاهی یه غریبه که دوست دارم احسانو باشه؛ بغلم میکند نه خودشها، قصههاش، کلماتش و لهجش...
[احسانو خدا از ایران نگیردت مرد]
360
https://youtu.be/blRW4TQz76o?si=-4b5LL8txfEzoRGJ
جسارت تغییر نکردن.
[برای آنان که بیجهت، مدام رنگ عوض میکنند]
360
تبریک میگم کلا ۵ ساعت خوابیدم و بعد با نعرههای غلامحسین و زنگهای ممتدش که از مامورای امنیت ترسناکتر بودن بیدار شدم...
360
ولی حالا چیز جالب
مهدی نوشته: عموی بابابزرگم مرد
و عباس در جواب گفته: عموی بابا بزرگت مگه زنده بود؟
360
دیدید میگن:( با یه غوره گرمیش میکنه با یه مویز سردیش)
حکایت ماست یعنی من.
شده خوب باشید؛ خوشحال، طوری که که خودِ جهنمم براتون معناش از دست بده و بشه بهشت؟!
اینطوری بودم؛
نشد اینطوری بمونم.
و حالا چیزی کمی دلگیرتر از دیشب...
[باشد؛ تقصیر ما بود]
360
حالم چیزی میان پشیمانی برصیصا پای چوبه دار و سیزیف که محکوم به بیهودگی ابدی است شده.
چیزی درونم فریاد میزند: داری اشتباه میروی؛
و نمیدانم چرا به محض پژواک این صدا در درونم، کلیدواژه 'پول' کلهام را پر میکند.
و نمیدانم درست چهکاری از دستم برمیآید که پاکش کنم؛
برطرفش کنم؛ حلش کنم.
360
و زمین مهیا شد تا انسانها کمی انسانی زندگی کنند؛ پایشان را از کفش همدیگر بکشند بیرون و آرام و بیسر و صدا به زندگی ادامه بدهند.
نخواهند مدام یکی ور دلشان باشد و به تبع تنهایی سبب کمی فکر کردن به خویشتن شد.
کتابهای نخواندهشان را باز کنند؛ غریب نوازیشان گل کند و به یک پیرمردی توی مترو بیسکوییت تعارف کنند.
و آنگاه پاییز بود...
[بیست و سه ساعت و پنجاه و دو دقیقه گذشته از پاییز سال چهار]
360
معذرت،
میدانم مدام با دغدغهها و مشکلات پیش پا افتادهام وبالتان بودم اما درست نمیدانم شما قوی هستید و از کسی دردل، کمک و مشورت نمیخواهید.
یا من دوست صمیمی هیچکدامتان نیستم و صرفا محبتی عاریه از جانبتان به بنده میرسد که البته از سرمان هم زیاد است.
[وقتی تنهایی آزاد میگذارد زیر گوشت]
360
اینجا هیچکس به دیگری ذرهای امید و انگیزه نمیدهد؛ سعی بر این است تا بالا دستیها با انواع و اقسام ترسها و نگرانیها زیردستان را مجبور به کار کنند و امروز یکی از آن روزها بود.
جلسه توجیهی مدیر مدرسه برای دبیران که بیشتر شبیه خط و نشان کشیدن بود.
که اگر چنین نکنید و چنان، چنان میشود و چلان.
[نیازمند اعتماد بنفس در وهله عملم نه صرفا در کلام و ذهن]
360
Repost from آبیِ سنگین
باید فورا مرا بفهمی، چون منکتاب نیستم، چون بعد مرگم کسی نمیتواند مرا بخواند تا زندهام درک شوم، نقاشیِ ونگوگ نیستم بعد مرگم نمیتوانید مرا در موزه قرار دهید.
-بازهایخطرناک
360
به ظرف مانده در سینک از شدت خستگیات
به کارتهای عابر همیشه خالیت
به کژ دار و مریز کردنت و با هیچ ساختنت
به عینکت به چشمانت، به شال دور گردنت
به قند در چای ریختنت چون شکر گران بود و
غم نان بود و
غم نان بود و
غم نان بود
به تمام دلنگرانیهایت، دلواپسیهایت، فکرکردنهایت، نگاه کردنهایت
به اینکه همیشه باش
همیشه باش
همیشه باش
تو را قسم به موهایت
تو را قسم به موهایت
به اینکه نیست همانندت
خودِ توام خودِ منی
به بخشندگیات، سفرهات، ادویههای عجیب غریبت که نمک خوردند و نمکدان شکستند همه آشناهای نزدکیت
به اینکه چرا همه چیز را میدانی
جواب همه مسئلهها را
مشکل من
مشکل او
مشکل همه ما را
به قلب دریاگونهات و عذاب واریست
به اینکه خیالم جمع است که تو هستی که تو باشی
به اینکه همیشه باش
همیشه باش
تو را قسم به موهایت
گذشت، گذشت،گذشت، گذشت...
که زیر پا گذاشتی تمام آیندهات
اول تو و دوم تو سوم تو و نیست آخرش خدا و نگرد دنبالش
که بعد از تو لعن و تفرین بر عرش و جهانش؛ همیشه باش
همیشه باش، همیشه باش
تو را قسم به موهایت...
[برای مامان که یادش تقویم و مناسبت نمیشناسد]
@about_ali_2002
