روح هزاران زن در یک بدن
الذهاب إلى القناة على Telegram
کشیده شده به سمت جزییات و عمق.
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
235
المشتركون
+224 ساعات
+47 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
فعلا تنها جایی که درهاش به روی همه بازه، خیالِ…
ایرادی نداره عزیزم چون درهای واقعیت همیشه انقدر مهربون نیستند.
Repost from نامها را به خاطر بسپار
۳۱۲۵. ساسان آزادوار جونقانی
پس از شرکت در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ در اصفهان بازداشت شد.
۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ اعدام شد.
@RememberTheirNames
درواقع
خودم رو انداختم لا به لای کارای روزمره ای که بتونم باهاشون یکم بیشتر زندگی رو ادامه بدم و تاب بیارم. چیز خاصی هم نیست، کارایی که بودنم رو توی دنیای ذهن خودم پررنگ تر کنه...
تا بذاریم و ببینیم چی پیش میاد.
تا ببینیم کی نوبت سبز شدن ما میرسه، اگر که برسه...
اگر با مایی که انقدر خواب مرگ رو میبینیم مهربان تر باشه.
بخاطر ذوق شاعرانه این موجود حساس کوچکی که من هستم، که با درد و غم و شادی هاش معنا میسازه برای توان تاب آوردن...
اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
رسد به دولت وصل تو کار من به اصول
قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا
فراغ برده ز من آن دو جادوی مکحول
چو بر در تو من بینوای بی زر و زور
به هیچ باب ندارم ره خروج و دخول
کجا روم چه کنم چاره از کجا جویم
که گشتهام ز غم و جور روزگار ملول
من شکسته بدحال زندگی یابم
در آن زمان که به تیغ غمت شوم مقتول
خرابتر ز دل من غم تو جای نیافت
که ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول
دل از جواهر مهرت چو صیقلی دارد
بود ز زنگ حوادث هر آینه مصقول
چه جرم کردهام ای جان و دل به حضرت تو
که طاعت من بیدل نمیشود مقبول
به درد عشق بساز و خموش کن حافظ
رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول
حافظ✨
Repost from Red Curtains Whisper
یه روزایی برای عشق، قفسهی سینهمو با دستای خودم باز میکردم.
یه روزای دیگه هم کاری میکردم که هیچکس نفهمه اصلاً کجا میشه پیداش کرد.
