ar
Feedback
روح هزاران زن در یک بدن

روح هزاران زن در یک بدن

الذهاب إلى القناة على Telegram

کشیده شده به سمت جزییات و عمق.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
237
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+27 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
هر زمانی که از درون گم می‌شم، از بیرون سر و کله ام اینجا پیدا می‌شه. :)
هر زمانی که از درون گم می‌شم، از بیرون سر و کله ام اینجا پیدا می‌شه. :)

هر دَمی چون نی، از دلِ نالان، شِكوه‌ها دارم روی دل هر شب، تا سَحرگاهان با خدا دارم هر نفس آهی‌ست، از دلِ خونین :)

در را بسته‌ام. یک شمع روشن می‌کنم و در حین سوختن و تمام شدنش یک لیوان چای می‌ریزم. با خودم در ذهنم حرف می‌زنم. آنجا باید هوا سرد باشد.

sticker.webp0.30 KB

587.mp35.70 MB

(نصیحت‌کننده‌ای به سعدی می‌گوید) : «ای سعدی! هنگامی که می‌بینی او به تو سخت می‌گیرد و تو از این کار ناراحت می‌شوی، پس او را رها کن.» (سعدی پاسخ می‌دهد) : «چشمانت را باز کن! تو گمان می‌کنی من به اختیار خود می‌روم؟ من توسط قلاب عشق او صید شده‌ام، راه فراری ندارم، هر کاری بخواهد می‌کند و به هر سمتی بخواهد مرا می‌کشد.»

سعدی! چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو ای بی بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را:)
سعدی! چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو ای بی بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را:)

من بی خواب ام در تمامی شب ها و کوچه بی خواب است من بی خواب ام در تمامی شب ها و خیابان بی خواب است من بی خواب ام در تمامی شب ها و سربازان به پاسِ وطن پُست می دهند و پُست می کنند فکر به معشوقه های وطنی و صبح را بی خواب سرمه چشم می کنند من اما در وطنِ بی تو خوابِ دردآور ِخیابان گردِ آواره ای بی خواب ام که معشوق در گوشه ای از همین خیابان ها تَرکش گفته است و تَرکش های نبودنت در بدنم سبز می شوند من سبز می شوم

«به امّیدِ بوسیدنت، هر شبی تبم گیرد و ناتوانی کنم!» • اوحدی

sticker.webp0.30 KB

عزیزدلم؛ می‌دونم لازم‌نیست حتماً خوش‌حالت کنم اما همیشه باید حواسم‌باشه که ناراحتت نکنم.

ساکتم، اما صدای دلم خیلی وقته توی تنم می‌پیچه. شلوغه، بی دلیل.

مورد علاقه ام؟! خب، بله.