اتاق شماره ۶
الذهاب إلى القناة على Telegram
Books are my best friends. 📚 اینستاگرام 👇 https://www.instagram.com/bookish.girl.mahsa?igsh=MmZsc3ptMHRmYmcz در صورت لزوم با من در ارتباط باشید: t.me/M_AA777
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
201
المشتركون
+124 ساعات
-17 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
201
«اگر دیگر کسی تو را خواب نبیند چه؟ اگر کسانی که از تو خاطراتی دارند و تو در ذهنشان زنده ای از بین بروند و یا فراموشت کنند چه؟ »
201
این چه بیماری ایه که وقتی میدونی فرصت نمی کنی یه کتابُ بخونی بازم باید تو کیفت بذاری و همراهت ببریش تا در طول روز احساس آرامش کنی ؟!
201
پدران و پسران
ایوان تورگنیف
1862
توی این کتاب پدرها نماینده ی نسل قدیم و سنت گرایی هستند و پسران نماینده یا سمبل تفکر مدرن و متجدد. در واقع درون مایه ی داستان پدران و پسران، تقابل تفکر سنتی و تفکر مدرن در جامعه روسیه در نیمه دوم قرن نوزدهمه. توی کتاب تعداد شخصیت های فعال زیاد نیست و هر کدوم در واقع نقش مهمی ایفا می کنن. آرکادی و بازاروف کاراکترهای اصلی قصه هستند که نماینده نسل جوان هستن و نیکولای (پدر آرکادی) و پاول (عموی آرکادی) و بعد پدر و مادر بازاروف بعنوان نمایندگان سنت گرایی شخصیت های کم اهمیتی نیستند.
معروفترین شخصیت این داستان بازاروف هست: سرکش، گستاخ (واقعا دلم نمیاد از کلمه جسور استفاده کنم) ، رادیکال درتفکرات نیهیلیستی و بعضا آنارشیستی (در روسیهی قرن نوزدهم، «نیهیلیست» و «آنارشیست» به دلیل درهم آمیختگی مرز میان این دو تفکر و نزدیکی بیش از حد گاهی بهجای هم بهکار میرفتن. نیهیلیسم روسی مرحلهی فکری و فلسفی بود، و آنارشیسم روسی، تحقق عملی اون در سیاست و جامعه و بازارف نماینده ی همین نقطه ی تماسه)! برخلاف اینکه فکر میکنه به تمامی نماینده تفکراتیه که داره اما تاحدی تناقض بین حرفها و رفتارش هست! مخالف سرسخت اشرافیت و اشرافی گریه ولی توی خونه اشرافی آرکادی احساس راحت تری نسبت به خونه غیراشرافی پدریش داره و ترجیح میده اونجا باشه تا خونه خودشون، چون توی خونه کوچیک خودشون Privacy کمتری داره!!! این برای من خیلی باعث تعجب بود. اگر کسی با منش اشرافی گری مخالفتی داره نباید خونه ی راحت و گرم و نرم یک اشراف زاده رو برای استقرار انتخاب کنه. در بیان عقایدش خصوصا آنهایی که با عقاید میزبانانش در تضاده تندرو و گاهی گستاخه (به هرحال ادب مرد به از دولت اوست) اما مثلا بلافاصله بعد دوئل با پاول جمع کرد رفت خونشون! عشق و احساسات و حتی طبیعت رو انکار میکنه اما در آخرین نفس هاش تنها خواسته ش دیدار با آنا سرگیونا ( زن مورد علاقش) ست. بازاروف تو نظر من بیش از اینکه یه روشنفکر رادیکال یا انقلابی یا جامعه شناس باشه، یه نوجوان سرتق بود. انکار بی جهت همه چیز(حتی عاطفه پدر و مادرش نسبت به خودش که ریشه در تفکرات نیهیلیستی داره)، جدل گستاخانه با پدر و عموی دوستش که میزبانش بودن بیشتر یه نوجوون خام رو برام تداعی میکرد تا یک پزشک روشن فکر. کسی که حتی نسبت به جان خودش هم بی اهمیت و لاقید بود و حتی وقتی مشکوک شده بود از بیماری که در حال مداواش بوده ویروس (سل یا حصبه) بهش منتقل شده برای درمان سهل انگاری کرد و حتی جون خودشو مفت از دست داد. حتی خشمی هم که همیشه درون خودش داشت و گاهی صراحتا بهش اعتراف و حتی افتخار میکرد به نظر من ریشه در همین انکار بی جهت همه چیز داشت. انکار احساسات اصیلی مثل عشق ...
@bookslandd
