ارغوانِ بی ابتهاج
الذهاب إلى القناة على Telegram
" ارغوانم را دیدی سر راه؟ مثل من پیر شده بود؟:) 🥀 『 مرا ببخشید اگر نوشتههایم شمارا یاد کسی میاندازد』 ناشناس: @Arghavan_ebtehajbot •چنل متعلق به شخص خاصی نیست و پیامها به فرد خاصی اشاره ندارد
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
367
المشتركون
-624 ساعات
-397 أيام
+930 أيام
أرشيف المشاركات
هیچی نمیگم فقط بخونید، فوق العاده است. روایت زنی محتاط که در برابر فشار نیروی های ستمگر و ظالم سکوت میکنه تا برای خانواده اش مشکلی پیش نیاد. اما یه اتفاق اون زن رو تبدیل میکنه به آزادی خوهی بی باک که در برابر ظلم سکوت نمیکنه !
محمود درویش نوشته:
«آرزو میکنم عاشق کسی شوم
که هر چه بینمان اتفاق افتاد
هرگز غم و اندوه من را ناچیز نشمرد.»
تو نور تاریکیهای من نیستی !
تو حتی منُ از غرق شدن و یخ زدنام نجات ندادی .
شاید همین تورو انقد عزیزت کرده که تو منُ فراری ندادی از دردام .
اومدی تو تاریکی کنارم نشستی که از سایه خودم نترسم.
تو زمستونی که معلوم نبود خیسی گونه هام از برفه یا اشک، یهو پیدات شد که نزاری مثل برف سرد شم.
خدا جایِ همه نداشته هام، تورو بهم هدیه داد !
که بشی دلیل زنده بودنام.
تو واسه من یه دوست ساده نبودی؛
رفیقم شدی وقتی رفیقی نداشتم .
خواهرم شدی وقتی همدرد نداشتم.
داداشم شدی وقتی کسی حامیام نبود.
مامانم شدی وقتی که هیچکی مراقبم نبود.
پارتنرم شدی وقتی کسی دوستام نداشت.
خانوادهام شدی وقتی کسی نبود که تو بیمارستان کنارم باشه.
و باید بگم ؛
تنها امیدِ من به این دلِ خراب، تویی !🩶
تولدت مبارکِ من .
با همهی چیزهایی که از دست داده ام، هنوز توانستهام دوست داشتن را از دست ندهم؛
میگویند
خاک، پایانِ قصههاست؛
نمیدانند
قصهی دلتنگیِ من
از همان روزی شروع شد
که تو را
به خاک سپردند.
