ar
Feedback
Lily's home

Lily's home

الذهاب إلى القناة على Telegram

زن.زندگی.آزادی some parts of my dear diary🌟/ َبرای نظری سخنی چیزی 🐚 t.me/HidenChat_Bot?start=5252924623 🍓🐠

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
280
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-67 أيام
-1230 أيام
أرشيف المشاركات
مامان منم همینو گفت

ببخشید اینارو الان دیدم

ولی مامان من کاملا مستقیم بهم گفت اینو بپوشی بری بیرون میخندن بهت =)))

سلام

.....

«زده شعله در چمن، در شب وطن خون ارغوان‌ها. تو ای بانگ شورافکن، تا سحر بزن‌ شعله تا کران‌ها؛ که در خون خستگان، دل‌شکستگان آرمیده طوفان. به آیندگان نگر، در زمان نگر، بردمیده طوفان. قفس را بسوزان، رها کن پرندگان را، بشارت‌دهندگان را؛ که لبخند آزادی، خوشه‌ی شادی، با سحر بروید؛ سرود ستاره را، موج چشمه با آهوان بگوید. ستاره ستیزد و شب گریزد و صبح روشن آید؛ زند بال و پر ز نو، آن کبوتر و سوی میهن آید. گرفته تمام شب، شاخه‌ای به لب، سرخ و گرده‌افشان. پرد گرده گسترد، دانه پرورد، سر زند بهاران.»

ما چهار سال پیش،در شهریور گیر کردیم. ما خورد خورد در زمان های مختلف مردیم و مردیم و مردیم و فقط بیشتر مردیم

.
.

«شقایق سبز می‌شه آخر از خون.»

-

خدا کمکم کنه

راست میگه

ولی نامحسوس همین رو رسوند

اینو نگفت

مامانم گفت مگه احمقی):

میخواستم بافت بپوشم

ناراحت شدم

سلام):

سلام

-