My opinions
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام My opinions
تُعد قناة My opinions (@opinionwave) لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 14 360 مشتركاً، محتلاً المرتبة في فئة اخرى.
📊 مؤشرات الجمهور والحراك
منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 14 360 مشتركاً.
بحسب آخر البيانات بتاريخ 12 سبتمبر, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار 14 354، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -750، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.
- حالة التحقق: غير موثّقة
- معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 2.40%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 4.36% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
- وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 349 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 635 مشاهدة.
- التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 3.
📝 الوصف وسياسة المحتوى
وصف القناة غير متوفر.
بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 13 سبتمبر, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة اخرى.
14 360
المشتركون
-75024 ساعات
+13 8107 أيام
+14 35430 أيام
أرشيف المشاركات
14 360
گزارش ACLED میگوید که از ۲۸ فوریه تا ۳۰ ژوئیه ۲۰۲۶، دستکم ۱۷۲ حمله به زیرساختهای غیرنظامی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس انجام شده است.
این آمار فقط شامل حملاتی است که زیرساختهای غیرنظامی را هدف قرار دادهاند و حملات به اهداف نظامی را در بر نمیگیرد. همچنین در این گزارش، حملات گروههای همپیمان ایران مانند برخی گروههای عراقی نیز در آمار لحاظ شدهاند.
طبق این گزارش، تقریباً ۱۸ درصد تمام حملات زمینی ایران در کشورهای حاشیه خلیج فارس، علیه زیرساختهای غیرنظامی بوده است و ۸۲ درصد دیگر، اهداف نظامی یا اهدافی با ماهیت نامشخص را هدف گرفتهاند.
بیشترین هدف ایران، زیرساختهای انرژی بوده است. از مجموع ۱۷۲ حمله، ۸۳ حمله یعنی ۴۸ درصد علیه تأسیسات نفت، گاز، پالایشگاهها، نیروگاههای برق و آبشیرینکنها انجام شده است. پس از آن فرودگاهها و بنادر با ۴۷ حمله معادل ۲۷ درصد قرار دارند. ۳۲ حمله معادل ۱۹ درصد نیز مراکز تجاری، مناطق صنعتی، مراکز مالی، دیتاسنترها و ساختمانهای مرتفع مسکونی و اداری را هدف گرفتهاند و تنها ۱۰ حمله یعنی ۶ درصد به ساختمانهای دولتی یا دیپلماتیک اختصاص داشته است.
از نظر کشورها، امارات با ۴۹ حمله، معادل ۲۸ درصد کل حملات، بیشترین آسیب را دیده است. بعد از آن کویت با ۴۳ حمله (۲۵ درصد)، بحرین با ۳۴ حمله (۲۰ درصد) و عربستان سعودی با ۲۷ حمله (۱۶ درصد) قرار دارند. قطر با ۱۱ حمله (۶ درصد) و عمان با ۸ حمله (۵ درصد) کمترین میزان حملات را تجربه کردهاند.
در امارات و کویت، بخش عمده حملات روی تأسیسات انرژی، فرودگاهها و بنادر متمرکز بوده است. بحرین علاوه بر اینها، تعداد زیادی حمله به زیرساختهای تجاری و صنعتی را تجربه کرده و در عربستان نیز بیشترین تمرکز روی تأسیسات نفت و گاز بوده است.
سهم هر کشور از کل حملات به زیرساختهای غیرنظامی به ترتیب امارات ۲۸ درصد، کویت ۲۵ درصد، بحرین ۲۰ درصد، عربستان ۱۶ درصد و قطر و عمان روی هم ۱۱ درصد از کل این حملات را به خود اختصاص دادهاند.
حملات تقریباً همگی در اطراف سواحل خلیج فارس متمرکز بودهاند؛ یعنی جایی که مهمترین بنادر، پالایشگاهها، مجتمعهای پتروشیمی، پایانههای صادرات نفت و گاز و فرودگاههای بینالمللی قرار دارند. این تمرکز جغرافیایی نشان میدهد که هدف اصلی، مختل کردن اقتصاد و صادرات انرژی بوده است، نه حمله به مناطق دور از مراکز اقتصادی.
امارات، اهداف بسیار متنوع هستند. گزارش از حملات به شهر صنعتی الرویس، میدانهای نفتی شرکت ادنوک، مجتمع گازی حبشان، نیروگاه هستهای براکه، فرودگاه بینالمللی ابوظبی، فرودگاه بینالمللی دبی، منطقه آزاد اقتصادی خلیفه، مراکز داده، بندر جبلعلی و مراکز مخابراتی نام میبرد. به گفته گزارش، ایران تلاش کرده زیرساختهایی را هدف قرار دهد که نقش مهمی در جایگاه امارات بهعنوان قطب تجارت، سرمایهگذاری و فناوری منطقه دارند.
14 360
آمریکا تولید را افزایش داده است، اما ساخت موشک زمان میبرد. بین سفارش تا تحویل معمولاً ۲ تا ۴ سال فاصله وجود دارد. بنابراین حتی اگر بودجه هم فراهم باشد، جبران کمبودها چند سال طول خواهد کشید.
مصرف موشکهای پدافندی آمریکا طی سه سال گذشته بهطور چشمگیری افزایش یافته است. در سال ۲۰۲۴ مجموع مصرف حدود ۱۲۰ موشک بود و بخش عمده آن را اسام-۶ (موشک چندمنظوره ناوهای آمریکایی برای مقابله با هواپیما، موشک و برخی اهداف زمینی و دریایی) تشکیل میداد، در حالی که تاد (سامانه دفاع موشکی ارتفاع بالای آمریکا برای رهگیری موشکهای بالستیک) تقریباً نقشی در این آمار نداشت.
در سال ۲۰۲۵ این رقم تقریباً دو برابر شد و به حدود ۲۳۰ موشک رسید. در این سال استفاده از تاد بهشدت افزایش یافت و نشان داد که مقابله با تهدید موشکهای بالستیک به یکی از اولویتهای اصلی آمریکا تبدیل شده است.
اما در جنگ ایران در سال ۲۰۲۶ جهش اصلی رخ داد؛ بهطوری که مجموع مصرف به حدود ۵۲۰ موشک رسید؛ یعنی بیش از دو برابر سال ۲۰۲۵ و حدود چهار برابر سال ۲۰۲۴. در این جنگ هر سه سامانه اسام-۳ (موشک رهگیر برای نابودی موشکهای بالستیک)، اسام-۶ (موشک چندمنظوره ناوهای آمریکایی) و تاد (سامانه دفاع موشکی ارتفاع بالا) بهطور گسترده مورد استفاده قرار گرفتند و همین موضوع نشان میدهد که این درگیری فشار بیسابقهای بر ذخایر موشکهای رهگیر آمریکا وارد کرده است.
وضعیت همه مهمات آمریکا یکسان نیست و هر سامانه شرایط متفاوتی دارد. برای مثال، آمریکا پیش از جنگ ایران حدود ۳۱۰۰ موشک پاتریوت (سامانه موشکی پدافند هوایی برای رهگیری هواپیما، موشکهای کروز و موشکهای بالستیک) در اختیار داشت و در سالهای گذشته نیز تا ۶۰۰ فروند از این موشک را به اوکراین ارسال کرده بود. با این حال، پس از جنگ ایران موجودی آن به حدود ۸۰۰ فروند کاهش یافته است؛ به همین دلیل پاتریوت اکنون به بحرانیترین کمبود فعلی ارتش آمریکا تبدیل شده است.
در مقابل، وضعیت اتکمز (موشک بالستیک تاکتیکی دوربرد زمینبهزمین ارتش آمریکا) متفاوت است. اگرچه بین ۵۰ تا چندصد فروند از این موشک به اوکراین تحویل داده شد، اما موجودی آمریکا از حدود ۱۰۰۰ فروند پیش از جنگ، تنها به حدود ۹۰۰ فروند رسیده و کاهش آن نسبتاً محدود بوده است.
درباره هارم / آرم پیشرفته (موشک ضدرادار برای نابودی سامانههای پدافندی و رادارهای دشمن) نیز تعداد دقیق موشکهای ارسالی به اوکراین مشخص نیست، اما آمریکا پیش از جنگ چندین هزار فروند از این موشکها در اختیار داشت و اگرچه موجودی آن کاهش یافته، اما هنوز به مرحله بحرانی نرسیده است.
وضعیت استینگر (موشک دوشپرتاب پدافند هوایی برای سرنگونی بالگرد، پهپاد و هواپیما) نیز قابل توجه است. آمریکا بیش از ۳۰۰۰ فروند از این موشک را به اوکراین ارسال کرده و از آنجا که حتی پیش از جنگ ایران نیز ذخایر آن چندان زیاد نبود، اکنون تنها چندصد فروند از آن باقی مانده است. به همین دلیل، ارتش آمریکا همزمان در حال برنامهریزی برای جایگزین کردن استینگر با سامانههای جدید پدافند کوتاهبرد است.
14 360
دلیل سوم: صنعت دفاعی کوچک شد
بعد از جنگ سرد، بودجه نظامی کاهش یافت. وزارت دفاع آمریکا به شرکتهای دفاعی گفت یا با هم ادغام شوید یا بازارهای دیگری پیدا کنید. نتیجه چه شد؟ تعداد شرکتهای بزرگ دفاعی از ۵۱ شرکت به فقط ۵ شرکت رسید.
صنایع دفاعی هم تولیدشان را برای زمان صلح تنظیم کردند؛ یعنی کارخانهها فقط به اندازه سفارشهای عادی تولید میکنند و هیچ ظرفیت اضافهای برای افزایش ناگهانی تولید ندارند. به همین دلیل وقتی از سال ۲۰۲۲ تقاضا زیاد شد، افزایش تولید بسیار کند بود.
دلیل چهارم: مهمات همیشه قربانی بودجه میشوند
در بودجه ارتش همیشه رقابت وجود دارد. یک فرمانده باید انتخاب کند: موشک بخرد، یا جنگنده، یا ناو، یا تانک. طبیعتاً خرید جنگنده یا ناو بیشتر دیده میشود و اثر بازدارندگی سیاسی هم دارد، اما موشک بعد از تولید داخل انبار میرود و شاید سالها استفاده نشود. به همین دلیل معمولاً بودجه مهمات قربانی خرید تجهیزات بزرگتر شده است.
دلیل پنجم: جنگهای چند سال اخیر
فقط جنگ ایران باعث کاهش ذخایر نشده است. در چند سال گذشته آمریکا در عملیاتهای مختلف مقدار زیادی موشک مصرف کرده است؛ از جمله عملیات علیه حوثیهای یمن، دفاع از اسرائیل در حملات ایران، جنگ دوازدهروزه ایران، حمله به داعش در نیجریه و عملیات علیه ونزوئلا.
در عملیات علیه حوثیها صدها موشک اسام-۲ (موشک دفاع هوایی ناوها)، اسام-۳ (موشک رهگیر موشکهای بالستیک) و اسام-۶ (موشک چندمنظوره ناوهای آمریکایی) شلیک شد.
در جنگ دوازدهروزه ایران حدود ۱۵۰ موشک تاد (سامانه دفاع موشکی ارتفاع بالا) مصرف شد.
همچنین دستکم ۱۳۵ موشک تاماهاوک (موشک کروز دوربرد) در عملیات علیه حوثیها شلیک شد. به این ترتیب موجودی موشکهای پیشرفته بهتدریج کاهش پیدا کرده است.
دلیل ششم: کمک به اوکراین
خیلیها تصور میکنند علت اصلی کمبود مهمات، ارسال سلاح به اوکراین بوده است، اما واقعیت این نیست. بیشتر تجهیزات ارسالشده به اوکراین شامل کامیون، نفربر، تانک، گلوله توپ، خمپاره، جاولین (موشک ضدتانک دوشپرتاب)، تاو (موشک هدایتشونده ضدتانک)، و مهمات سبک بودهاند. این تجهیزات اصلاً در جنگ با ایران استفاده نشدهاند.
فقط چهار نوع مهمات واقعاً روی موجودی آمریکا اثر گذاشتهاند:
پاتریوت (سامانه موشکی پدافند هوایی برای رهگیری موشکها و هواپیماها)
اتکمز (موشک بالستیک تاکتیکی دوربرد زمینبهزمین ارتش آمریکا)
هارم / آرم پیشرفته (موشک ضدرادار برای نابودی سامانههای پدافندی دشمن)
استینگر (موشک دوشپرتاب پدافند هوایی برای سرنگونی بالگرد و هواپیما)
که از میان آنها پاتریوت مهمترین مشکل را برای ذخایر آمریکا ایجاد کرده است.
14 360
کمبود مهمات آمریکا فقط به خاطر جنگ با ایران نیست؛ بلکه نتیجه بیش از ۳۰ سال سیاستگذاری، کاهش تولید، جنگهای متعدد و ضعف برنامهریزی صنعتی است.
کمبود مهمات آمریکا دیگر فقط یک بحث نظامی نیست و وارد تصمیمگیریهای سیاسی کاخ سفید هم شده است. جنگ با ایران باعث شده مقدار زیادی از موشکهای پیشرفته آمریکا مصرف شود، اما این فقط یکی از دلایل است. امروز وزارت دفاع آمریکا به اندازهای که برای جنگهای احتمالی آینده نیاز دارد، ذخیره مهمات ندارد و برای حل این مشکل باید فهمید که چرا به این وضعیت رسیده است.
دلیل اول: جنگ با ایران
واضحترین دلیل همین جنگ است. آمریکا در جنگ با ایران مقدار بسیار زیادی از مهمات گرانقیمت خود را مصرف کرده است. این مهمات شامل دو دستهاند: موشکهای پدافند هوایی و موشکهای دوربرد تهاجمی.
طبق برآوردها، برای بعضی از موشکها مثل پاتریوت (سامانه موشکی پدافند هوایی برای رهگیری هواپیما، موشکهای کروز و موشکهای بالستیک)، تاد (سامانه دفاع موشکی ارتفاع بالای آمریکا برای رهگیری موشکهای بالستیک در خارج یا لبه جو)، پیآراسام (موشک تهاجمی دقیق و دوربرد ارتش آمریکا برای حمله به اهداف زمینی)، حدود نیمی از موجودی اولیه مصرف شده است.
برای موشکهایی مثل تاماهاوک (موشک کروز دوربرد برای حمله دقیق به اهداف زمینی و دریایی)، جَسم (موشک کروز هواپرتاب پنهانکار برای حمله از فاصله دور)، اسام-۲ (موشک دفاع هوایی ناوهای آمریکایی علیه هواپیما و موشک)، اسام-۳ (موشک رهگیر برای نابودی موشکهای بالستیک)، اسام-۶ (موشک چندمنظوره ناوهای آمریکایی برای مقابله با هواپیما، موشک و برخی اهداف زمینی و دریایی)، حدود یکسوم موجودی مصرف شده است.
در جنگ فعلی هنوز آمریکا مهمات کافی دارد، اما اگر همزمان جنگ دیگری با چین، روسیه یا کره شمالی رخ دهد، مشکل واقعی خودش را نشان میدهد.
آیا همه مهمات کم شدهاند؟
نه. مثلاً آمریکا هنوز مقدار زیادی بمب هدایتشونده مشترک مستقیم یا جیدَم (کیت هدایت ماهوارهای که بمبهای معمولی را به بمب دقیق تبدیل میکند) دارد. اما مشکل این است که هواپیما باید تا نزدیکی هدف پرواز کند، در حالی که تاماهاوک و جَسم از صدها کیلومتر دورتر شلیک میشوند؛ بنابراین جایگزین کامل یکدیگر نیستند.
درباره چین
موشکهایی مثل الآرَسم (موشک ضدکشتی دوربرد برای نابودی ناوهای دشمن)، تاماهاوک ضدکشتی (نسخه ضدکشتی موشک تاماهاوک برای حمله به شناورهای بزرگ)، موشک ضدکشتی نیروی دریایی (موشک کروز ضدکشتی ساخت آمریکا و نروژ)، اصلاً در جنگ ایران زیاد مصرف نشدهاند، اما موجودی آنها از قبل هم کم بوده و اگر جنگی با چین آغاز شود، خیلی سریع تمام خواهند شد.
دلیل دوم: پایان جنگ سرد
بعد از فروپاشی شوروی، آمریکا تصور کرد دیگر جنگ بزرگی در کار نخواهد بود. در نتیجه استراتژی دفاعی عوض شد. به جای آماده شدن برای جنگ جهانی، هدف شد دو جنگ منطقهای کوچک مثل عراق و کره شمالی. طبیعتاً وقتی جنگها کوچک فرض شوند، نیازی هم به انبارهای عظیم مهمات نیست؛ پس خرید موشکها سالها کاهش پیدا کرد. اما از سال ۲۰۱۴ با حمله روسیه به کریمه و مخصوصاً بعد از جنگ اوکراین در سال ۲۰۲۲، آمریکا فهمید که دوباره وارد دوران رقابت قدرتهای بزرگ شده است.
14 360
تصادف در تاریخ | قسمت اول
اگر ناپلئون در سال ۱۸۱۲ روسیه را شکست میداد، آیا امروز اروپا شکل دیگری داشت؟
اگر گلوله گاوریلو پرینسیپ به ولیعهد اتریش برخورد نمیکرد، آیا جنگ جهانی اول هرگز آغاز نمیشد؟
اگر هیتلر چند هفته زودتر دستور عقبنشینی از استالینگراد را صادر میکرد، آیا نتیجه جنگ جهانی دوم تغییر میکرد؟
در نگاه اول، این پرسشها بیشتر شبیه داستانهای تخیلی به نظر میرسند تا تاریخ. اما برخلاف تصور رایج، این پرسشها سالهاست موضوع پژوهشهای جدی تاریخنگاری و علوم سیاسی هستند.
این حوزه با نام تاریخ خلافواقع (Counterfactual History) شناخته میشود. هدف تاریخ خلافواقع، نوشتن یک تاریخ خیالی نیست. پرسش اصلی این نیست که «اگر فلان اتفاق رخ میداد، دنیا چگونه میشد؟»
پرسش اصلی این است که یک رویداد تاریخی تا چه اندازه به همان رخداد وابسته بوده است؟ به بیان دیگر، اگر حذف یا تغییر یک تصمیم، مسیر تاریخ را کاملاً دگرگون کند، آن تصمیم احتمالاً نقش تعیینکنندهای داشته است. اما اگر با وجود تغییر آن، نتیجه نهایی تقریباً ثابت بماند، باید به دنبال عوامل عمیقتری مانند ساختارهای اقتصادی، ظرفیت دولت، موازنه قدرت، فناوری، جغرافیا یا نهادهای سیاسی بود. به همین دلیل، تاریخ خلافواقع بیش از آنکه درباره گذشته باشد، ابزاری برای شناخت علتها است. در علوم سیاسی نیز همین پرسش اهمیت دارد. آیا تاریخ را رهبران میسازند یا ساختارها؟ آیا تصمیم یک فرد میتواند نظم بینالملل را تغییر دهد، یا حتی قدرتمندترین رهبران نیز در نهایت اسیر محدودیتهای ساختاری هستند؟
پاسخ به این پرسشها با حدس و گمان به دست نمیآید.
14 360
تصادف در تاریخ | مقدمه
اگر امروز به گذشته نگاه کنیم، بسیاری از رخدادهای بزرگ سیاسی اجتنابناپذیر به نظر میرسند؛ گویی سقوط امپراتوریها، انقلابها، ظهور و افول قدرتهای بزرگ و حتی آغاز جنگهای جهانی، همگی نتیجه طبیعی روندی بودهاند که از ابتدا مسیر خود را میدانسته است. این نگاه، تاریخ را به زنجیرهای از وقایع از پیش تعیینشده تبدیل میکند؛ زنجیرهای که در آن، گویی دولتها، رهبران و ملتها هیچ راه دیگری جز پیمودن همان مسیر نداشتهاند. اما این تصویر، بیش از آنکه واقعیت تاریخ باشد، محصول نحوه قضاوت ذهن انسان است. ما گذشته را از نقطه پایان آن میبینیم؛ زمانی که نتیجه را میدانیم. همین آگاهی باعث میشود تصور کنیم آنچه رخ داده، از همان ابتدا قابل پیشبینی و حتی اجتنابناپذیر بوده است. روانشناسان این پدیده را «سوگیری پسنگر» مینامند؛ خطایی شناختی که باعث میشود پس از وقوع یک رویداد، احتمال وقوع آن را بسیار بیشتر از آنچه واقعاً بوده برآورد کنیم.
اما در علوم سیاسی و تاریخنگاری معاصر، پرسش مهمتری مطرح میشود:
اگر نتیجه را ندانیم، آیا بازیگران سیاسی نیز آینده را به همان اندازه قطعی میدیدند پاسخ اغلب منفی است.
در دهههای اخیر، مفهوم «تصادف تاریخی» به یکی از مباحث مهم فلسفه تاریخ و علوم سیاسی تبدیل شده است. منظور از تصادف، شانس یا آشوب محض نیست؛ بلکه وضعیتی است که در آن، چند مسیر تاریخی بهطور همزمان امکان تحقق دارند و این تصمیمهای سیاسی، خطاهای محاسباتی، رخدادهای پیشبینینشده، شرایط بینالمللی و حتی عملکرد افراد، تعیین میکنند کدام مسیر به واقعیت تبدیل شود.
از این منظر، تاریخ محصول یک مسیر از پیش نوشتهشده نیست؛ بلکه حاصل انتخابهایی است که در میان چندین امکان مختلف انجام شدهاند. هر تصمیم دولتها، هر بحران و هر اشتباه، نه فقط یک رخداد، بلکه نقطهای است که میتواند مسیر توزیع قدرت، شکلگیری نظم سیاسی و حتی آینده نظام بینالملل را تغییر دهد. شاید بزرگترین اشتباه ما در مطالعه تاریخ این باشد که تنها به آیندهای نگاه میکنیم که تحقق یافت؛ در حالی که برای کنشگران سیاسیِ همان زمان، آینده هنوز قطعی نبود و چندین مسیر متفاوت پیش روی آنها قرار داشت. تاریخ، بیش از آنکه روایت آنچه رخ داد باشد، روایت فرصتهایی است که میتوانستند جهان را به شکلی دیگر بسازند، اما هرگز محقق نشدند.
14 360
یک روز نگذشته همه چیز زیر سوال رفت واقعا بیهوده هست مطلب گذاشتن درباره سیاست روز ولی در کل میتوان همون حرفی که اولین بار گفتم در کانال دوباره بهش استناد کرد این شل کن و سفت کن ها تا انتخابات آبان ادامه دارد.
https://t.me/OpinionWave/37
14 360
مطالب جمعآوری یا نوشته شده(از شماره ۱۰۱تا۱۵۰)
پست مربوط به پستهای شماره ۱ تا ۵۲
پست مربوط به پستهای شماره ۵۳ تا ۱۰۰
۱۰۱.ترامپ
۱۰۲.نوشته روز | واکنشها
۱۰۳.مه جنگ در ۴ پست
۱۰۴.سناریو محاصره اقتصادی کامل
۱۰۵.هزینه عقبنشینی
۱۰۶.مقصر اسرائیل و آمریکا؟
۱۰۷.جنگ رفت و برگشتی
۱۰۸.بازدارندگی از طریق ظرفیت
۱۰۹.فرض|تهدید دیگر جواب نمیدهد
۱۱۰.فرمول ترامپ
۱۱۱.ادعا کی به واقعیت تبدیل میشود؟
۱۱۲.کلمه قسطی
۱۱۳.جنگ و بازارهای مالی قسمت اول
۱۱۴.جنگ و بازارهای مالی قسمت دوم
۱۱۵.جنگ و بازارهای مالی قسمت سوم
۱۱۶.زیر سوال رفتن قسمت هزارم
۱۱۷.تصادف در تاریخ | مقدمه
۱۱۸.تصادف در تاریخ | قسمت اول
۱۱۹.کمبود مهمات امریکا، چرا؟
۱۲۰.حمله به زیر ساختهای غیر نظامی منطقه
۱۲۱.مقاله | مارپیچ منطقه
۱۲۲.چرا حمله به زیرساخت همیشه نتیجهای را که مهاجم میخواهد نمیدهد؟
۱۲۳.آزمون بازدارندگی
۱۲۴.اثرگذاری پاسخ ایران در جنگ ۴۰ روزه
۱۲۵.ماهواره و شناسایی شلیک موشکهای ایرانی
۱۲۶.گزارش رویترز و توضیح هزینه طمع و بیشینهخواهی در سیاست خارجی
۱۲۷.تحریمهای امریکا
۱۲۸.القاعده چه بلایی سرش آمد؟
۱۲۹.آخرین امضای رایش سوم
۱۳۰.شطرنج باز و پوکرباز
۱۳۱.ارزش پول ایران و اسکات بسنت
14 360
از کلمه «قسطی» متنفرم. هر جا میروی، این واژه متعفن مثل یک آگهی دائمی توی صورتت کوبیده میشود؛ حتی سادهترین اقلام زندگی هم قسطی. برای من این کلمه بوی درماندگی میدهد. بوی جامعهای را میدهد که خرید نقدی در آن به رؤیا تبدیل شده و مردم را عادت داده هر چیزی را با بدهی بخرند. انگار دیگر قرار نیست چیزی را مالک شوی؛ فقط باید سالها قسط بدهی تا شاید یک روز صاحبش شوی. «قسطی» یک روش پرداخت نیست؛ نماد عادیسازی زندگی با بدهی است. مردم را به بدهکار بودن عادت میدهد و همان را بهعنوان یک امتیاز تبلیغ میکند. هر بار این کلمه را میبینم، بیشتر از هر چیز حس تعفن به ذهنم میآید؛ مدام یادآوری میکند که برای داشتن معمولیترین چیزها هم باید آیندهشان را پیشفروش کنند.
14 360
اگر قرار باشد ادعای «توافق قریبالوقوع» را جدی بگیریم، دستکم باید سه اتفاق بهصورت رسمی و آشکار رخ دهد:
۱. ایالات متحده محاصره و فشارهای اعمالشده را بهطور رسمی از آن عقبنشینی کند.
۲. جمهوری اسلامی بهصورت رسمی اعلام کند که آماده ورود به مذاکرات است.
۳. جمهوری اسلامی بهطور رسمی اعلام کند که تنگه هرمز بدون هیچ محدودیتی برای کشتیرانی باز است.
14 360
فرمول همیشگی ترامپ؛ بازی «شل کن، سفت کن»
ترامپ از «بازگشایی فوری، کامل و تمامعیار تنگه هرمز»، «پایان تهدید هستهای ایران» و «دستیابی سریع به توافقی که اسرائیل نیز به آن بپیوندد» صحبت میکند.
آیا اتفاقی افتاده که جمهوری اسلامی از مواضع خود درباره تنگه هرمز عقبنشینی کرده باشد یا به نوعی از اهرم فشار خود در این منطقه صرفنظر کرده باشد؟ خیر. بنابراین صحبت از «بازگشایی» تنگه، در حالی که تغییری در رفتار طرف مقابل رخ نداده، بیشتر یک هدف اعلامی است تا توصیف یک واقعیت.
آیا نشانهای از توافق قریبالوقوع میان ایران و آمریکا دیده میشود؟ خیر. نه مواضع رسمی دو طرف و نه تحولات اخیر، از شکلگیری یک توافق سریع حکایت نمیکنند.
بخش دیگر صحبت ترامپ این است که «اسرائیل نیز به این توافق خواهد پیوست». این گزاره نیز محل تردید جدی است. اگر تحلیل شما این باشد که تقابل ایران و اسرائیل یک رقابت صرفاً مقطعی نیست، بلکه یک تعارض هویتی و موجودیتی است، در آن صورت انتظار رسیدن به توافقی جامع که هر دو طرف آن را بپذیرند، بسیار دور از ذهن خواهد بود.
به همین دلیل، اگر طی روزهای آینده دوباره شاهد بازگشت ادبیات تهدید، هشدارهای متقابل و افزایش فشارهای لفظی بودیم، نباید غافلگیر شویم. تا زمانی که تغییری واقعی در موازنه سیاسی و امنیتی ایجاد نشده باشد، تکرار چرخه تهدید، بازدارندگی و فشار، سناریوی محتملتری نسبت به توافقی سریع و فراگیر به نظر میرسد.
14 360
فرض: تهدید دیگر جواب نمیدهد؛ زیرا تصمیم گرفته شده است. بازدارندگی زمانی مؤثر است که هنوز تصمیم نهایی گرفته نشده باشد.
شرح فرض: حالا که فرض بر این است که تصمیم نهایی گرفته شده(حمله زمینی و زدن زیر ساختهای انرژی)، تهدیدهای لفظی دیگر کارکرد بازدارنده سابق را ندارند. از منظر نظریه بازدارندگی، تنها راهی که برای بازسازی اعتبار بازدارندگی مطرح میکنند، انجام یک اقدام فوری و بسیار پرهزینه است که بتواند محاسبات بازیگران دیگر را تغییر دهد. منطق این دیدگاه این است که اگر قرار باشد پیام بازدارندگی منتقل شود، باید پیش از تثبیت برداشت رقبا از ضعف یا تردید منتقل شود؛ زیرا هرچه زمان بگذرد، هزینه بازسازی اعتبار بازدارندگی بیشتر و احتمال موفقیت آن کمتر میشود.
14 360
نویسنده میگوید مشکل اصلی آمریکا این است که جنگهای اخیر، موشکها و سامانههای پدافندی را سریعتر از آنچه صنایع دفاعی بتوانند دوباره تولید کنند مصرف کردهاند. در مقابل، کشورهایی مثل چین، روسیه، کره شمالی و حتی ایران در حال افزایش تولید و انباشت مهمات هستند. نتیجه این میشود که اگر یک جنگ بزرگ رخ دهد، آمریکا ممکن است بخشی از مهمات دقیق خود را خیلی زود مصرف کند و دیگر نتواند همان قدرت اولیه را حفظ کند.
گزارش توضیح میدهد که بازدارندگی تاکنون بر سه پایه استوار بوده: توانایی، اعتبار و ارسال پیام. اما نویسنده معتقد است یک عامل چهارم هم وجود دارد که کمتر به آن توجه شده؛ ظرفیت تولید. یعنی اینکه یک کشور چقدر سریع میتواند موشک، قطعه، تجهیزات و سامانههای آسیبدیده را دوباره تولید یا تعمیر کند. اگر دشمن بداند این ظرفیت وجود ندارد، حتی پیشرفتهترین سلاحها هم اثر بازدارنده خود را از دست میدهند، چون دشمن حساب میکند که فقط کافی است جنگ را طولانی کند.
به همین دلیل، نویسنده اصطلاح «بازدارندگی از طریق ظرفیت» را مطرح میکند. یعنی قدرت واقعی فقط در انبارهای امروز نیست، بلکه در کارخانههایی است که فردا هم بتوانند تولید کنند، زنجیره تأمین را حفظ کنند، تجهیزات را تعمیر کنند و در صورت نیاز ظرفیت تولید را چند برابر افزایش دهند. از نگاه این گزارش، همین توانایی است که محاسبات دشمن را تغییر میدهد و او را از شروع جنگ منصرف میکند.
بر همین اساس، گزارش پیشنهاد میکند برنامهریزی نظامی فقط درباره عملیات رزمی نباشد. هر طرح جنگی باید از همان ابتدا مشخص کند چه مقدار مهمات مصرف خواهد شد، چقدر زمان برای جایگزینی آن لازم است، کدام بخش از زنجیره تأمین آسیبپذیر است، چه ظرفیت تعمیراتی وجود دارد و متحدان چه نقشی در ادامه تولید خواهند داشت. همچنین سرمایهگذاری باید فقط روی شرکتهای اصلی نباشد، بلکه روی تأمینکنندگان قطعات، مواد اولیه، نیروی انسانی، زیرساختهای آزمایش، مراکز تعمیر و همکاری صنعتی با متحدان هم انجام شود.
جمعبندی گزارش این است که بازدارندگی دیگر فقط به داشتن سلاحهای پیشرفته وابسته نیست. آنچه در رقابت قدرتهای بزرگ اهمیت پیدا کرده، توانایی ادامه دادن جنگ در طول زمان است. کشوری که بتواند تجهیزاتش را سریع جایگزین کند، خطوط تولیدش را حفظ کند و حتی در شرایط بحران همچنان تولید و تعمیر را ادامه دهد، بازدارندگی معتبرتری خواهد داشت؛ چون دشمن میداند با گذشت زمان، قدرت آن کشور از بین نمیرود، بلکه دوباره بازسازی میشود.
14 360
بازدارندگی از طریق ظرفیت
سالهاست وقتی درباره بازدارندگی حرف میزنیم، بیشتر ذهنها به سمت تعداد موشکها، جنگندهها یا فناوریهای پیشرفته میرود. اما این گزارش CSIS یک نکته مهم را مطرح میکند: اگر کشوری نتواند در یک جنگ طولانی تجهیزاتش را جایگزین کند، همان سلاحهای پیشرفته هم بهمرور ارزش بازدارندگی خودشان را از دست میدهند.
14 360
جنگ رفتوبرگشتی یعنی روابط دو کشور مدام بین دو وضعیت نوسان میکند: یک روز حمله، چند روز بعد آتشبس، سپس مذاکره و بعد دوباره افزایش تنش. این الگو بیشتر از آنکه شبیه جنگ کلاسیک باشد، شبیه مدیریت بحران است.
14 360
این اینفوگرافیک یک نکته مهم را نشان میدهد: رابطه ایران و آمریکا نه صلح است و نه جنگ تمامعیار؛ بلکه یک چرخه دائمی از تشدید تنش، درگیری محدود، آتشبس و مذاکره است.
نمودار از آوریل تا ژوئیه را نشان میدهد. ستونهای قرمز بالای خط، حملات آمریکا و پایین خط، حملات ایران را نمایش میدهند. هر وقت شدت حملات بالا میرود، بعد از مدتی دوباره کاهش پیدا میکند و جای خود را به توافق یا آتشبس میدهد، اما این آرامش پایدار نیست و دوباره چرخه از نو آغاز میشود.
این همان چیزی است که بار ها در کانال گفتیم:«درگیری کنترلشده» یا «رقابت زیر آستانه جنگ» میگویند. دو طرف میخواهند به یکدیگر هزینه تحمیل کنند، اما همزمان مراقباند که درگیری از کنترل خارج نشود و به جنگی تبدیل نشود که هزینهاش برای هر دو غیرقابل تحمل باشد.
