ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك 👈

Cabin 13

Cabin 13

الذهاب إلى القناة على Telegram

Born in southside Chicago, spent some time in Kansas, got a little lost in New Orleans, I've a pack in Beacon Hills and find me in Camp Half-Blood now (or maybe back on the southside... who knows?) https://t.me/HarfChatBot?start=707c707225f7

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
234
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-47 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
هر چقدر فکر میکنم من اولیورم واقعا

گفت تو سیکرت هیستوری شبیه ریچاردم و جالب اینه من خودمم فکر میکردم اگر تو سیکرت هیستوری یه کارکتر رو به خودم نسبت بدم اون ریچارده و توی iwwv هم اولیور رو بهم شباهت داد که حتی اینجا هم من اولیور رو شبیه به خودم میدیدم

بهم secret history و bunny رو هم نسبت داد که اولی رو خوندم.

به من گفت میشدم iwwv یا the atlas six یا never let me go (فقط ویلنز خواندم نمیدانم)

+1
-برای هیونجین ویسپرلاین (احتمالا الان علتش رو ندونید)

-

من در حال انداختن حال بدم گردن یک الهه رندوم یونانی

فرض کنید یهو یه احساس غم، فقدان، ناامیدی و اندوه شدید میاد یقه‌تون رو میچسبه. این یعنی اویزیس داره دور و برتون میپلکه! جالب اینه که اویزیس فقط وقتی سرحال و قدرتمند میمونه که بتونه از احساس یاس شما تغذیه کنه. با این حال اگه قربانیش بتونه به احساساتش چیره بشه اویزیس به همون فرم کوچولوی ریزه‌میزه‌اش برمیگرده.

خود کلمه misery در انگلیسی هم از اسم رومیش یعنی miseria گرفته شده. یونیان باستان به طور کلی اسم مشخصی برای مشکلات و بیماری‌های روانی نداشتن، اما میشه گفت اویزیس تجسمی از افسردگی، اضطراب عمیق و رنج درونیه. در واقع یونانی‌ها با شخصیت‌هایی مثل ایشون این حس رو القا میکردن که نیروهایی فراانسانی و تاریک میتونن روان انسان رو درگیر کنن.

تقریبا مطمئنم اکثرتون چیزی راجع‌به اویزیس (Oizys) نشنیدید. یکی از الهه‌های فوق‌العاده اندرریتد و ناشناخته یونانه که چیز زیادی ازش وجود نداره و به ندرت تو متون اسطوره‌ای به صورت گسترده میشه پیداش کرد. در کل هم نقش پررنگی تو داستان‌های روایی نداره، اما مفهومش تو ادبیات یونان و فلسفه مهمه. در واقع نماد اندوهیه که انسان‌ها رو در تاریک‌ترین لحظات احاطه میکنه و ممکنه اصلا منشا بیرونی خاصی نداشته باشه و از درون بجوشه.

تو یک سکانس از فیلم our unwritten Seoul ، دختره میگه: «اگر با اتوبوس برخورد بکنم یا خودم رو از ساختمان بیندازم پایین شاید باعث بشه بتونم از سرکارم مرخصی بگیرم.» متوجه شدم امروز داشتم به این فکر می‌کردم که کاش غش بکنم تا مجبور نشم بروم سرکار یا حتی با کسی معاشرت بکنم. دلم میخواد یک مدت طولانی داخل بیمارستان بستری باشم تا کسی توقعی ازم نداشته باشه و خودم هم بتونم با یک دلیل موجه استراحت بکنم. گمانم همیشه فرار کردن بهترین راه‌حلم بوده.

1|3 - Trust Fund Baby - TOMORROW X TOGETHER (320).mp36.07 MB

انگار همیشه باید برای رسیدن به یه چیزی از یه چیز دیگه بزنم

دیگه ناراحت نیستم رسما عصبانی‌ام

فرقی هم نداره چقدر تلاش کنم و زور بزنم اون جبران شه که مجبور نشم انتخاب کنم مدام اما در نهایت باز سر خونه اولم

من از انتخاب کردن متنفرم چون همواره از بدو تولد باید تو موقعیت انتخاب بین دوتا چیزی قرار بگیرم که به جفتشون نیاز دارم و حالم به هم میخوره از این حقیقت که بقیه هیچکدوم تو این دوراهی قرار نمیگیرن چون میتونن جفتشو با هم داشته باشن.

یک بنده خدایی دو سه سال پیش تو چنل قبلیم (وقتی نزدیکای پخش سریال پرسی جکسون ساخت دیزنی پلاس بود) چون گفتم آنابث تو کتاب بلونده و به بلوند بودنش شناخته میشد پس دلم نمیخواست کارکتر سیاهپوست براش بذارن و کلا از این حقیقت که ویژوال بازیگرا با کتاب سازگاری نداره خوشم نیومده بهم گفت ریسیست و یک سری چیز دیگه. الان دو سه سال از اون قضیه گذشته ولی لفظ "اکشلی ریسیست" اون شخص هنوز از دهن من و ساغر نیفتاده و کاربرد اصطلاحی و ضرب‌المثلی گرفته بینمون رسما.