Cabin 13
الذهاب إلى القناة على Telegram
Born in southside Chicago, spent some time in Kansas, got a little lost in New Orleans, I've a pack in Beacon Hills and find me in Camp Half-Blood now (or maybe back on the southside... who knows?) https://t.me/HarfChatBot?start=707c707225f7
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
234
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-47 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
234
حالا گفت دقیق توضیح نمیده که کامل اسپویل نشم (دستش درد نکنه) ولی الان پازلای توی ذهنم دارن چیده میشن کنار هم به یه دستاوردهایی رسیدم یهو
234
داشتم کتاب میخوندم و چند وقته یه حدسی راجعبه یکی از کرکترها دارم. خیلی جلوی خودمو گرفتم اما الان رفتم از chat gpt پرسیدم که حدسم درسته یا نه و تایید کرد!
234
من تایم طولانیای هر روزم رو توی دفتر مینوشتم، اما از یک جایی به بعد از این کار دست برداشتم چون به نظرم غم و فشاری که از اون دوره به بعد تحمل میکردم به قدری زیاد شده بود که در بیانش ناموفق بودم و از طرفی هم نمیخواستم جایی ثبت شه. عادت نوشتن اتفاقات روزم از اونجا ترک شد. حافظهام هم خیلی یاری نمیکنه دیگه در موردشون. این احساس رو میده که انگار یک گوشه از تاریخ وقایع زندگیم رو بریده و حذف کرده باشم.
234
Repost from one day on the way
امروز متوجه شدم از nerd بودن بسیار لذت میبرم. و دیدنِ اینطور آدما هم خیلی برام جالبه.
اینکه یکنفر اینقدر میخونه، جستجو میکنه، سرچ میکنه، تحقیق و.. جذابه. سر هر مسئلهای که حتی خیلی عادی میشنوه دربارش مقاله/پژوهش پیدا میکنه و میتونی ساعتها باهاش صحبت کنی و پشت اون حرفها منابع باکیفیت پیدا کنی، واقعا خوش میگذره.
234
مدتهاست همه چیز نصفه میمونه؛ فیلمها، سریالها و حتی کتابها. به نظر میاد عادت کردم به رها کردن همه چیز در اوج خود جوری که انگار به پایان رسیدن حالا بیش از پیش برام مسئلهی دشواریه.
234
من اون جنگجویی بودم که باید میرسید برای جنگیدن با دیو، برای خوردن حتی یهدونه سیب، اما هیچوقت نیازی به من نبود با قصههای جدید.
