ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك 👈

Cabin 13

Cabin 13

الذهاب إلى القناة على Telegram

Born in southside Chicago, spent some time in Kansas, got a little lost in New Orleans, I've a pack in Beacon Hills and find me in Camp Half-Blood now (or maybe back on the southside... who knows?) https://t.me/HarfChatBot?start=707c707225f7

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
234
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-47 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
اما به طور کلی سعی کن زیاد مطالعه کنی خودت؛ نویسنده‌های مختلف، سبک‌ها و سطح‌های مختلف. آموزش و کتاب برای نویسندگی هم هست خیلی. من یه تایمی برای تقویتش هر شب یک موقعیت و سناریو انتخاب میکردم و مینوشتمش.

یک مقدار اطلاعاتی که در مورد داستان‌ و رمان نویسی دارم رو هم مدیون یه خانومی هستم که ۱۳ سالگی اینا حدودا باهاشون ارتباط گرفتم چیزایی که خودشون بلد بودن رو یادم میدادن

واقعیت من سواد درست و آکادمیکی برای نوشتن ندارم. چیزیه که از اول و بدون اینکه کسی بهم بگه انجامش میدادم. حتی قبل از اینکه خودم خوندن نوشتن یاد بگیرمم میگفتم و مامانم مینوشتشون.

https://t.me/kaecab/19058 آقا میشه به منم یاد بدی مهارتم تو نوشتن اصلا خوب نیست اه 😭

فکر کنم چیزی از نوشته‌هام باشه اینجا

نمیدونم توش خوبم یا نه راستش اما زیاد مینویسم و مدت‌هاست مینویسم. از وقتی یادم میاد باهام بوده.

بنظر میاد که تو نوشتن خوب باشی کلا

و‌ این باعث میشه کمتر از قبل بخوام خودمو بروز بدم

اخیرا مدام داره بهم یادآوری میشه چقدر از لحاظ روانی تنهام چقدر عجیبه که کسی خبر نداره تو ذهنم چی میگذره

Repost from N/a
یه تایمایی هست که نمی‌دونم اسمش چیه اما ذهنم توانایی تجزیه و تحلیلش رو از دست می‌ده. سوالاتی که ازم پرسیده می‌شه رو چند ثانیه بعد جواب می‌دم، نمی‌تونم به صدا شدن اسمم واکنش نشون بدم، ذهنم سخت حرف‌ها و جمله‌ها رو پردازش می‌کنه، جزئیاتی که همیشه بهشون توجه داشتم برام بی‌اهمیت می‌شن. حرف‌ها به معنای واقعی کلمه از یه گوشم وارد و از اون یکی خارج می‌شن. جمله‌بندیام شبیه کسایی می‌شه که تازه فارسی یاد گرفتن. یه جمله رو صدبار باید بخونم تا بفهممش ‌و حتی وقتی فهمیدم هم هیچ کلمه‌ای برای جواب به ذهنم نمیاد. چشم‌هام علاقه‌شون به دیدن رو از دست می‌دن یا خیلی سرسری از همه‌چی رد می‌شن و صداها برام خیلی دور به نظر می‌رسن. نمی‌دونم اسمی داره یا نه، اما من حداقل چند روز در ماه دچار این حالت می‌شم. انگار که ذهنم در حال ریکاوری شدنه.

دارم تلاش میکنم یاد بگیرم.

It's her. It'll always be her.

متوجه شدم با وجود اینکه از کوچک‌ترین هدیه‌ای که دریافت میکنم شدیدا خوشحال میشم نمیتونم درست بروز بدم چقدر حرکت ارزشمندی بوده برام و احتمالا اطرافیانم همیشه فکر میکنن من احساسی نداشتم‌

Oh...
Oh...

07 Big Thief - Not.mp314.24 MB

Enjoy the Silence Depeche Mode.mp35.75 MB

Repost from N/a
photo content
+1

اخیرا بیشتر از هر وقتی احساس میکنم از کل دنیا فاصله دارم و اطرافم رو یه حباب گرفته و من از داخل حبابم دارم آدما رو نگاه میکنم. اونا میبینمم و گهگاه صدای منم بهشون میرسه، اما در هر صورت من این سمتم و اونا سمت دیگه‌ای ایستادن.

Phoebe Bridgers - So Much Wine.mp39.45 MB