Much ado about nothing
الذهاب إلى القناة على Telegram
"A strange kind of autobiography, a way into knowing myself through the lens of what I cared about and a reminder for all those times I forget who I used to be." http://t.me/BluChtBot?start=6fa4a803b8dfae8e
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
221
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from The last waltz🪴
از فردا صبح که چشمام رو باز کردم باید یکطوری برای دانشگاه لاکد این کنم که پاریس گلر هم اونطوری لاکد این نکرده باشه. با ما همراه باشین.
اگر اجدادت تونستن با هزارجور پاندمی و تغییرات آب و هوایی خودشون رو وفق بدن و زنده بمونن تو هم میتونی سروصدای خوابگاه رو تحمل کنی.
نمیدونم چطور بهتون بگم. هرچقدر هم که تو جمع بهم خوش بگذره بازم اگر تنها نباشم حس میکنم به خودم خیانت کردم. و به اون دختر ۱۴ ساله ای که من تنها و بهترین دوستش بودم.
One of the reasons why I'm kinda scared of human interactions is the possibility of losing myself in the process. That If I get too close to/involved with people, this deep connection I've developed with myself throughout all these years of loneliness will eventually weaken and fade. And then I have no identity without people around.
ولاگ میبینی که دنیات محدود به این تخت ۳ متری نشه و یادت بمونه زندگی های دیگه ای هم غیر از این وجود دارن.
من رو که دیگه نمیتونی گول بزنی دختر خانوم. من که میدونم تو اون سر چه خبره.
