ar
Feedback
مردی نشسته در ایوان؛

مردی نشسته در ایوان؛

الذهاب إلى القناة على Telegram

من؛ . . . http://t.me/HidenChat_Bot?start=840793562 @Mardineshastadarivanbot

إظهار المزيد
إيران104 228الفئة غير محددة
1 040
المشتركون
+624 ساعات
+2517 أيام
+76830 أيام
أرشيف المشاركات
Jan_Lisiecki_Nocturnes,_Op_9_:_No_1_in_B_Flat_Minor_Larghetto.mp314.97 MB

راخمانینف

شوپن

شوبرت

photo content

جای خالی سلوچ| یکی از ویژگی‌های رمان، علاوه بر روایت، احساسات و جریانات درونی شخصیت‌ها را نیز کالبد شکافی می‌کند، می‌خوراند، به کی؟ به خواننده؛ خواننده‌ای که کتاب به دست می‌گیرد تا بشناسد، زندگی کند و حس کند. رمان‌ها نقش‌مان را به عنوان یک برادر، پدر، مادر، خواهر یا هرچه؛ یاد می‌دهد. به ما می‌گوید که زنی در جایگاه مرگان چه بر سرش می‌گذرد. چندتا مرگان را می‌شناسیم یا چندتا هاجر و چندتا سلوچ و عباس و ابراو دیده‌ایم؟ اما شیوه‌ی روایت دولت‌آبادی با چینش واژه‌های بومی، مَثَل‌ها و گاه استعاره‌ها برای من خیلی جذاب بود و بیشتر پارادوکس‌های کلیشه‌ای‌گفتاری عامیانه را در رمان می‌دیدم و این باعث شد تا ارتباط عمیق‌تری با داستان برقرار کنم. اما آیا قصه‌ها قدرت تغییر آدم‌ها را دارد؟ آیا روایت انسان را بیدار می‌کند؟ بله! جای خالی سلوچ داستانش به‌قدری قوی بود که در بخش‌هایش نتوانستم احساساتم را مهار کنم. رشته‌ی تمرکز از دستم در می‌رفت و پرت می‌شدم میان حرف‌های کله‌ام. وقتی هاجرِ ده ساله عروس می‌شد را یادم نمی‌رود؛ گریه‌های مادرش، فریادهای خودش، یا مرگان را که سراسیمه به‌دنبال سلوچ می‌گشت. یا وقتی‌که روی تیکه‌ی خدازمین چون اژدهای ماده چمبره زده بود. یا وقتی بهش تعرض شد... یادم نمی‌رود. برعکس به یادم می‌اندازد که مرگان، تصویر قدنمای زنان سرزمین من است. آیینه‌ای که شهامت، ایستادگی و مبارزه را در وجود‌شان نشان می‌دهد؛ تلخی‌ها و رنج‌ها. درماندگی‌ها و بی‌چارگی‌ها. زنانی که پا به پای مردان، زنانگی می‌کنند، زنانگی از جنس مبارزه و ایستادگی. جواد سپاهی

همین بچه یک‌بار از یکی پرسیده فحش مورد علاقه‌اش چیه؟ طرف صاف توی چشماش نگاه کرده و گفته احمق.😐

یکی از بچه‌ها همیشه می‌پرسه فحش مورد علاقه‌ام چیه؟ مرد حسابی مگه فحش هم مورد علاقه می‌تونه باشه!😐

ما این‌همه فحش مفت داریم، چرا وقتی اعصاب‌مان گهی می‌شود از شان استفاده نکنیم؟ والا!

«علی‌رغم آن‌همه اشتیاق و علاقه اگر قلبش جوانه نزد، بدانید که شما خاکش نبودید» - جاهد ظریف اغلو؛ فارسیِ سیامک تقی‌زاده.

جای خالی سلوچ تمام شد. کتاب را در یک نفس هورت کشیدم. چیزی ازش باقی نماند، جز درماندگی و بی‌چارگی مرگان و مرگان‌های سرزمین من.

برامس

پس این‌که لب نمی‌توانست بگشاید نه از آن بود که نمی‌توانست از خود بگذرد. می‌توانست. اما او نمی‌خواست با گشودن لب، خانه را از فغان پُر کند. لب اگر می‌گشود، آتش دٓر می‌گرفت. انبار دود و آتش و درد. شیون، گریستن. گریه، چندان که حنجره‌ات صدای مس کند، به خلوت بهتر. ص ۳۵۴

حتما نباید کسی پدر ات را کشته باشد تا تو از او بیزار باشی. آدم‌هایی یافت می‌شوند که راه رفتن‌شان، گفتن‌شان، نگاه‌شان و حتی لبخندشان در تو بیزاری می‌رویاند. ص ۳۰۴

زخمی اگر بر قلب بنشیند، تو نه می‌توانی زخم را از قلب وابکنی و نه می‌‌توانی قلبت را دور بیندازی. زخم تکه‌ای از قلب توست. زخم اگر نباشد، قلبت هم نیست. زخم اگر نخواهی باشد، قلبت را باید بتوانی دور بیندازی. قلبت را چگونه دور می‌اندازی؟ زخم و قلبت یکی هستند. ص ۲۸۸

لبه‌گاه مرگ امان نمی‌دهد که به تسلیم بیندیشی. فرصتی در اختیار نداری. نه به تسلیم و نه به دفاع. در این دم تو توده‌ای از ذرات هستی که پیوسته و پُر شتاب تمام می‌شوی. ص ۲۵۷

اگر وسیله‌ی مرگ را بشناسی پریشان هستی، اما این پریشانی تو یک‌جایی است. و آن‌چه تو را می‌کشد این پریشانی نیست، خود مرگ است. ص ۲۵۵

ما انسان‌ها هنر را داریم تا حقیقت نابودمان نکند! نیچه

+4
Franz Joseph Haydn Symphony No. 45 in F-Sharp Minor٫ Abschieds-Symphonie By Orpheus Chamber Orchestra

+7
Joseph Anton Bruckner Symphony No. 3 in D Minor WAB 103: Wagner Symphony Sergiu Celibidache (Conductor) Munich Philharmonic Orchestra