هَسْتیـشِناسی
الذهاب إلى القناة على Telegram
جایی برای جستوجوی خویشتن💭 . . http://t.me/HidenChat_Bot?start=1822154589 ناشناس من . @hastishenasichallenge چالش ها 👆
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
300
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+57 أيام
-530 أيام
أرشيف المشاركات
بعدها با خودم فکر کردم:
اگر از احساساتم نمیهراسیدم، چه؟
اگر تنها نگاهشان میکردم تا عبور کنند،
نه اینکه بگریزم به دوردستها
و خودم را نیز از یاد ببرم،
یا اینکه همچون دشمن خونی،
در مقابلشان تیغ بکشم
و به ناگاه خودم را کشته باشم.
تنها ناظر باشم؛
به مثال پارچهای ابریشمی در دستان باد،
اجازه دهم تا عبور کند
هر آنچه را که باید...
— هَسْتیـشِناسی
Repost from دفترچهخاطراتِآبی.
ولی واقعا انتخاب سخته، چجوری تبدیل به یک چیز بشیم وقتی دلمون میخواد همهچیز باشیم؟
Repost from حوالیِ هستی🌿
هیچ درختی نمیتونه بهار خودش رو تماشا کنه،
هیچ گلی نمیفهمه چند نفر برای بوییدن عطرش مکث میکنن،
و هیچ ستارهای نمیدونه شب بدون اون چقدر تاریکتره.
آدمها هم گاهی همینطورن؛
نمیدونن چه نوری
در سادهترین شکل بودنشون دارن.
Repost from دومآن.
مثل شادی نباش که چون رهگذری
عبور میکند و ناپدید میشود
مثل اندوه باش عزیز من
و با من بمان.
Repost from کافهٔ سبزِ ریحون🌱
این پیام + یه عکس که از اینجا دوست دارید فور کنید. منم ازتون فور میکنم.🤍
- گپ حمایتی چنلنویسها -
در نگاهِ آنها قاصدکها بودند.
اما هنگامی که بر قلبم فرود آمدند،
چون سقوطِ شهابسنگها ویران کردند.
چگونه شرح میدادم این ویرانی را،
هنگامی که از دور،
غرق در قاصدکها
در دیدهها میرقصیدم؟
— هَسْتیـشِناسی
گاهی آدم برای نسخهای از خودش که میتونست وجود داشته باشه ولی هیچوقت وجود پیدا نکرد هم سوگواری میکنه .
