ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

هَسْتی‌ـشِناسی

هَسْتی‌ـشِناسی

الذهاب إلى القناة على Telegram

جایی برای جست‌وجوی خویشتن💭 . . http://t.me/HidenChat_Bot?start=1822154589 ناشناس من . @hastishenasichallenge چالش ها 👆

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
302
المشتركون
+324 ساعات
+47 أيام
-530 أيام
أرشيف المشاركات
یکی از بزرگ‌ترین خوشبختی‌ها اینه که آدم واقعا از روزهای معمولی زندگیش لذت ببره. نه از مسافرت یا روز تولدش؛ فقط یه یکشنبه‌ی معمولی، که چاییش رو درست می‌کنه، پیاده‌روی می‌ره و با خودش فکر می‌کنه که واقعا این زندگی کوچیک و معمولی رو دوست داره.

♥️☕️✨️
♥️☕️✨️

Repost from دومآن.
چه عزیز کسی باشم چه نه؛ طبیعت همیشه مرا عزیز می‌شمارد.
چه عزیز کسی باشم چه نه؛ طبیعت همیشه مرا عزیز می‌شمارد.

پس از گذراندن مدتی طولانی در آن خرابه‌های تاریک و غمگین، یک روز ناگاه، هنگام تماشای طلوع خورشید، به آینه نگاه کردم و متوجه اتفاق عجیبی شدم؛ خورشیدِ چشمانم که مدت‌ها از من گرفته شده بود، به من بازپس داده شده بود. این طلوع، طلوع چشمان من بود. — هَسْتی‌ـشِناسی

Olsun (SAYGI1).m4a4.83 MB

شاید خودت رو پیدا نکردی؛ شاید بالاخره دست از حذف کردن خودت برداشتی. — هَسْتی‌ـشِناسی

11:11

من همیشه جذب چیزهای قدیمی میشم، فرش های قدیمی، لباسهای قدیمی، کافه های قدیمی، صحبتهای قدیمی، انگار اون قدیمی بودنه بوی پختگی میده، رنگ و روی صبر و فهم میده، همیشه حس امن بودن میده، دقیقا مثل آدمهای قدیمی، آدمهایی که سالهاست زندگی کردن، آدمهایی که بلدن چطور آروم بمونن، چطور بفهمنت، انگار نخونده تو رو بلدن، کافیه جمله ای کوتاه بیان کنی تا تمام حرف تو رو بفهمن، دغدغه ی تکرار و توضیح معنایی نداره، و تو با این آدمها خودتی، بدون هیچ توضیحی، فقط و فقط خودتی.

در آن لحظات دریافتم که می‌توان روی کاناپه‌ی قدیمی گوشه‌ی اتاق لم داد و هر بار تجربه‌ای متفاوت از آن دقیقه‌های تکراری داشت؛ تجربه‌هایی که هرگز تمام نمی‌شوند، گونه‌های متفاوتی از بودن، بدون هیچ بلیت یا پاسپورتی. — هَسْتی‌ـشِناسی

I can feel that it's healing me.

photo content
+2

☆☆☆☆

این پیام رو فور کنین یه پست خوشگل ازتون فور کنم کلی ویو بخوره.🍊
می‌تونین خودتون مشخص کنین کدوم پست باشه.
چامه‌های ناگهان.

+1

داشتن یه ذهن فاجعه‌گرا می‌تونه بزرگ‌ترین عامل احساس ناامنی باشه. چون چیزها رو به شکلی که هستن نمی‌بینه، بلکه به اون شکلی که از پیش یاد گرفته می‌بینه؛ به شکل خطری بزرگ و پایان دنیا! ذهنی که یه سینک پر از ظرف رو یه اتفاق وحشتناک تلقی می‌کنه، یا بی‌نظمی لباس‌های کمد رو یه حادثه‌ی فجیع، نمره‌ی پایین توی امتحان رو پایان زندگیش، و حرف اشتباهی که دیروز زده رو یه جنایت می‌بینه. اینجاست که باید آنچه رو که رخ داده، از تفسیر ذهنمون جدا کنیم؛ چون زندگی انقدر شلخته و پر از جزئیاته که اگر تفسیر وقایع رو از ذهن فاجعه‌سازمون پس نگیریم، ته این داستان هم خودمون رو از یه زندگی خوب محروم میکنیم و هم اطرافیانمون رو آزار می‌دیم. — هَسْتی‌ـشِناسی

برعکس چیزی که عموماً فکر می‌کنیم، گذشته فقط گذشته نیست! یعنی درواقع تا آگاهانه تغییری ایجاد نکنیم، گذشته تمایل داره خودشو توی آینده تکرار کنه؛ چه گذشته‌ی یک آدم، چه گذشته‌ی یک جامعه. گذشته درواقع می‌تونه اولین مسیرهای ذهنی یه آدم یا جامعه باشه. حتی اگه مسیرها سخت و دشوار رسم شده باشن، همچنان تنها مسیرهای شناخته‌شده باقی می‌مونن. تا وقتی که انسان آگاهانه حاضر بشه به دل راه‌های ناشناخته بزنه تا مسیرهای جدیدی رو رسم کنه؛ مسیرهایی رو پیدا کنه که میان‌بُر هستن یا راحت‌تر به مقصد می‌رسن. و این کار ملزم اراده‌ی فرد یا جامعه‌ست برای انجام کارهایی که به نظر مبهم یا ناآشنا و ترسناک میان؛ فقط چون روان آدمی تمایل داره به راه‌های آشنا، حتی اگه تمام بدبختی‌ش هم از همون‌جا سرچشمه بگیره. — هَسْتی‌ـشِناسی

The Museum of Innocence (2026 )