ar
Feedback
᯽حُب᯽

᯽حُب᯽

الذهاب إلى القناة على Telegram

و روزی دیگر خواستنش را به یاد نمی‌آوری، اما همیشه بخشی از قلبت غمگین است، بی‌آنکه دلیلش را بدانی... برای روزهایی که نبودم.... من @Yass2223bot آرشیو حُب @arhob2223

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
541
المشتركون
-624 ساعات
-147 أيام
+9730 أيام
أرشيف المشاركات
بدترین حالتی که می‌تواند برای یک نفر پیش بیاید، این است که همزمان هم احساسی باشد و هم منطقی! در این لحظه، قلبش مانند گلی پژمرده می‌شود، در حالی که ذهنش به او فرمان می‌دهد که باید تصمیمی منطقی بگیرد. قلبش در حال فریاد زدن است؛ اما او باید سکوت کند و با صدایی آرام به خود بگوید: «اگر این کار را نکنی، درد بیشتری خواهی کشید.» و اینجاست که روزها، هفته‌ها و شاید سال‌ها باید به قلبش توضیح دهد که چرا این انتخاب را کرده است. هر بار که شب می‌رسد و تنهایی به سراغش می‌آید، او در دلش با خود می‌جنگد. چقدر سخت است که با هر تنفس، احساساتش را زیر پا بگذارد و به عقلش گوش دهد. هر بار که یاد آن لحظه می‌افتد، قلبش دوباره مچاله می‌شود و او باید با کلمات آرامش‌بخش، آن را تسکین دهد . . .
«ببین، اگر من این کار را نمی‌کردم، تو بیشتر آسیب می‌دیدی.
من نمی‌خواستم تو را از دست بدهم، اما گاهی زندگی ما را مجبور به انتخاب‌هایی می‌کند که با دلخواه ما فاصله دارد.» و در این جنگ میان قلب و عقل، او یاد می‌گیرد که گاهی باید از خود بگذرد تا بتواند عشقش را حفظ کند، حتی اگر این عشق درون خود او باشد . . .
-نوشته

عمری که به دنبال وصالت سپری شد چون باغ ملخ‌خورده، پر از بی‌ثمری شد.. آن شوکت شاهانه پس از حمله‌ی چنگیز تبدیل به آوارگی و دربه‌دری شد.. هر سو نظر انداخته‌ام از تو اثر نیست تنها خبرم از تو فقط بی‌خبری شد.. انگار که یک کودک معصوم در این شهر بازیچه‌ی خشم و غضب ناپدری شد.. ما هر دو در این غائله دلسوخته بودیم بیهوده یکی مرهم زخم دگری شد.. از عاقبت عشق به ما هیچ نگفتند مصداق همان زیره به کرمان ببری شد.. سخت است از این مهلکه بی درد گذشتن تقدیر اگر قهوه‌ی تلخ قجری شد.. اطراف مزارم گل خوش‌عطر بکارید شاید سبب فاتحه‌ی رهگذری شد...

عمری که به دنبال وصالت سپری شد چون باغ ملخ‌خورده، پر از بی‌ثمری شد.. آن شوکت شاهانه پس از حمله‌ی چنگیز تبدیل به آوارگی و دربه‌دری شد.. هر سو نظر انداخته‌ام از تو اثر نیست تنها خبرم از تو فقط بی‌خبری شد.. انگار که یک کودک معصوم در این شهر بازیچه‌ی خشم و غضب ناپدری شد.. ما هر دو در این غائله دلسوخته بودیم بیهوده یکی مرهم زخم دگری شد.. از عاقبت عشق به ما هیچ نگفتند مصداق همان زیره به کرمان ببری شد.. سخت است از این مهلکه بی درد گذشتن تقدیر اگر قهوه‌ی تلخ قجری شد.. اطراف مزارم گل خوش‌عطر بکارید شاید سبب فاتحه‌ی رهگذری شد...

‹ درد بلای او کاش بر جان من بیفتد ؛ من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست :)! ›

- در نمی‌آید به ذهن و بر نمی‌آید زِ جان ؛ آه از این دوری که در نزدیکیِ او می‌کشم :)!'

بچه ها من اینو صدبار خوندم اثرات کم خوابیه متوجه نمیشم؟

میگم که امروز یه دختر بچه رو بغلش کرده بوددد.. من ندیدمااا فقط از خواهر که دیده بودش شنیدم حسودی کردمممممممم خیلیییی به نظرت استوری بزارم خوش‌به‌حال‌آن‌دختر‌بچه‌ی‌درآغوشت.. یا خوش به حال آن دختر بچه.. گیر کردم اصلن استوری کنم یا نه میشه کمک کنی .. اه خیلی بددعع..

Repost from مدعی .
جایی برای آرامش شما ؛ ☕️🤍 فولدر ¹ . فولدر ² .
گپ حمایتی ؛

جدی اینطور هم شده ها رفتیم خونه اونی که بچه داره شوهرش نبود گفتیم خب شبو میمونیم اولاش خوب بود تا جایی که داشتیم برای بچه مسخره بازی درمیوردیم و خونه رو روسرمون گذاشته بودیم خوب بود رسید به جایی که فقط گریه میکرد مامانش برد بخوابونش منم درحال دیدن فیلم تازه عروس مشغول پخت لازانیا ساعت 2شب😂 صبحانه ما 4صبح دستپخت دوست عزیز لازانیا‌ بود🚶🏻‍♀

منو اون دوتایی که از بچگی باهم بزرگ شدیم😂🚶🏻‍♀
من از هفت دولت آزادم🙂‍↔️

واقعا از پستای چنل مشخص نیست من یه آدم روانی خوددرگیرم؟

_

فور کنید/فولدر بزارم.✨
جوین باشید!

_

Repost from حُبّ𖹭
چنل‌های‌تابستونی برای‌روزمرگی‌های‌خاص🙂‍↕️🪷 • لیست ¹✨ • لیست ²✨
+حمایتی‌حُبّ برای پیشرفت‌چنل‌هاتون
+ تبلیغات بصرفه و اسپانسری🤏🏼

تو چی خواستی ازم که همون نشدم کاش دوباره بیای تا تموم نشدم… @hob2223

قدرتو نمیدونستم تا امروز

ولی هیچ جاااا خونه خود ادم نمیشه

ما منتظر اذان صبح عدالت می‌مانیم 🕊 ..

الان پرسیدین پس دکتر جان چی؟ باید بگم دکترجان داره گرما میکشه