قصر آبی
الذهاب إلى القناة على Telegram
564
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-57 أيام
+3330 أيام
أرشيف المشاركات
563
دوستات دارم
و
شادمانی من
میگزد لبانِ نرم تو را
کرانه و سنگین بود
این
به من عادت کردنات.
عادت به روح منزوی و وحشی من
و نامم
که از آن گریزان اند همه
مدیدی هست
ای مروارید تک
تو را عاشق ام
و
تو را چون بانوی کهکشان باور دارم
گل های شادی را از کوه پایه می چینم
فندق های سیاه تو را
و سبد هایی از حصیر جنگل
پر از بوسه
با تو چنان می کنم
که بهار
با درختان گیلاس
پابلو نرودا
