قصر آبی
الذهاب إلى القناة على Telegram
281
المشتركون
+324 ساعات
+37 أيام
+330 أيام
أرشيف المشاركات
286
عشق من ، خنده تو
در تاریك ترین لحظه ها میشكفد
و اگر دیدی ، به ناگاه
خون من بر سنگفرش خیابان جاری ست ،
بخند ، زیرا خنده تو
برای دستان من
شمشیری است آخته .
پابلو نرودا
286
Repost from سالن بازپروریِ کابینت نمناک.
میخوام بدونی کره ی زمین حالا یه فاجعه ی گرد و زشته و تو، تنها زیبایی برام مونده. میخوام اینو بدونی که هیچوقت قرار نیست از دستت بدم، میخوام اینو بدونی که هیچوقت قرار نیست از دستم بری.
286
Repost from The Imagist | ایماژیست
The Fatigue,1988,Mihaïl Zablodskyفرسودگی ، ۱۹۸۸ ، میکاییل زابلوسکی
286
Repost from ·Alaska, Alaska·
خیلی وقتها به ناپدید شدن فکر میکنم. یه جور آرامش عجیبی داره که جایی که هیچکس هیچ انتظاری ازت نداره، یک زندگی رو از نو شروع کنی. نه خود گذشتهت، نه خانوادهت، نه آدمهایی که هنوز فکر میکنن همون آدم ده سال پیشی، هیچکس ازت خبر نداشته باشه. فقط صبح توی یک شهر آروم بیدار بشی، خرید روزمرهت رو انجام بدی، در راه خونه آفتاب روی صورتت باشه، و هیچکس لازم نباشه ازت بپرسه سکوتت برای چیه.
286
Now I know how Joan of Arc felt
As the flames rose to her Roman nose
And her Walkman started to melt
