ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

خطِ دل

خطِ دل

الذهاب إلى القناة على Telegram

از دل نوشتم؛ شاید کسی خودش را میان واژه ها پیدا کند...🌱 میشنومتون🙂🫴🏻 http://t.me/HidenChat_Bot?start=6736365013

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
296
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
من در سخن گفتن ناتوان بودم امیدوار بودم در خواندن چشم هایم ماهر باشی...:)

و تنهایی را فقط در شلوغی می‌شود حس کرد..!
عباس معروفی

تقریبا از اکثر چیزهای عام پسند خوشم نمی‌آید و سلیقه من نیستند... من شیفته چیزهایی می‌شوم که عمیق، اصیل و دور از تایید جمع‌اند.

چشمانت برف است، لبهایم شب؛ برف همیشه شب را به سکوت وادار می‌کند.

می‌شوم بیدار و می‌بینم کنارم نیستی حسرتت سر می‌گذارد بی تو بر بالینِ من... #حسین_منزوی

ـ شعله ورم کن|طاهره مافی
ـ شعله ورم کن|طاهره مافی

در رستاخیزِ باد و زمستان، آنجا که شاخه‌ها برهنه‌اند دلتنگی سهمِ کدام است، درخت‌ها یا برگ‌ها؟

چند بار بهتان گفتم که اشتباه اساسی شما کم بها دادن به اهمیت چشم است.. زبان آدمی شاید بتواند حقیقت را کتمان کند ولی چشم ها هرگز!
مرشد و مارگاریتا

هیچ‌چیز در دنیا از رنجی که یک انسان در سکوت تحمل می‌کند دردناک تر نیست.
فئودور داستایفسکی | ابله

شب آرزوهاست؛ جز آرزویت چه دارم؟!...)❤️‍🔥

تو بازار وقتی یکی دَبه می‌کنه باهاش بحث نمیکنن فقط دیگه باهاش کار نمیکنن زندگی هم همینه فقط باید مسیرتو جدا کنی!

بیش از این باید به بوران ِ زمستان خو کنیم نیست وقتی دست‌های گرممان از آنِ هم!

یلدا ،نه طولانی ترین شب سال،که مکث کوتاه تاریخ برای ستایش چشمان توست...در من زنی است که زمستان را تنها به شوق هُرم نفس های تو به خانه راه میدهد،تو آن حقیقت نابی که میان افسانه های کهن جا گرفته ایی. #یلدا_مبارک✨

#دلتنگی، وزنِ غیابِ توست که بر شانه‌های زمان سنگینی می‌کند و هیچ ساعتی آن را سبک نخواهد کرد...

هر قدر فقر درونی شدیدتر باشد نمایشات بیرونی هم بیشتر است...

حروف، سفرِ خود را از چشمانت آغاز می‌کنند و تمامِ زبان‌ها بدون چشمانِ تو منقرض می‌شوند.

از من نپرس درونگرایی یا برونگرا، منو کنار دوست صمیمیم ببین که ویران گرام.

طفلکی آدم... واسه یکم زندگی چه چیزایی تجربه می‌کنه:/

از تو می‌ترسم؛ زیرا قلبی را که با هزار زحمت به ناامیدی خو کرده‌است، به یاد امیدی آشنا و گمشده می‌اندازی.

نبینمت که غریبی! بیا در آغوشم. کدام خانه سزاوار ِ توست جز وطنت؟