ar
Feedback
تانگوی شیطان

تانگوی شیطان

الذهاب إلى القناة على Telegram

نیم ساعت توی بهشت بودن، قبل از اینکه شیطان بفهمه مردی.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
215
المشتركون
+124 ساعات
+37 أيام
+330 أيام
أرشيف المشاركات
Fake Plastic Trees Radiohead.m4a4.49 MB

Big world 🎞️

🔥🔥
🔥🔥

Repost from شایو.
مغازه خودکشی و برداشتم شروع کنم به خوندن، بازش کردم، اولین جمله ای که چشمم بهش خورد این بود: «پسر من می‌خنده؟ نخیر خانم، فقط داره شکلک درمیاره، آخه چه دلیلی داره تو این دنیای نکبت لبخند بزنه»

photo content

Eshghe Khis Farshad.m4a3.60 MB

photo content
+1

photo content

یک لیست پیدا کردم از صدتا کتابی که ندارم، این داره منو غمگین میکنه.

جایی اگه کتاب دسته دوم میفروشن معرفی کنید🫂

Repost from شایو.
دیگر نه شاد بودم نه ناشاد. این نیز بگذرد؛ تنها حقیقتی که در دوزخ آدمیان فهمیدم. نه آدمی؛ اوسامو دازای.

Repost from N/a
کاش میتونستم کوله بار سنگین زندگی بذارم زمین ؛ گاهی حس میکنم دارم له میشم مچاله میشم اما هنوزم قدم بر میدارم ، از همه چیز بیشتر از این همه قدم ها تنفر دارم . از اینکه چقد وجودم تهی و خالی شده از اینکه دیگه هیچ دوستی ندارم از اینکه دیگه دلم نمیخاد برم بیرون با بقیه حرف بزنم و از این های خیلی بیشتر ..

نمی‌توانستم از رختخواب بیرون بیایم. نه از آن‌ رو که خسته بودم. بلکه چون سنگین بودم – باز هم همان کلمه، این تنها کلمه‌ای است ک
نمی‌توانستم از رختخواب بیرون بیایم. نه از آن‌ رو که خسته بودم. بلکه چون سنگین بودم – باز هم همان کلمه، این تنها کلمه‌ای است که مناسبِ حالِ من است. آیا اصلاً این را درک می‌کنی؟ این سنگینی چون سنگینیِ یک کشتیِ بی‌سکان است که خطاب به امواج می‌گوید: «برایِ خودم بیش از حد سنگین و برای شما بسیار سبکم.» ____ کافکا؛ نامه به میلنا.

در جستجوی زمان از دست رفته‌ی پروست 7/500🗿🗿🗿 احساس میکنم هنوز به کلیه ام احتیاج دارم 💔💔

نمایش ترمن تنها یک نمایش نبود.گسیختگی تنها یک فیلم نبود که آدم هارو سرگرم کنه، دختره هیچ وقت نمیخواست با زشتی و چاقیش با آدم ها کنار بیاد، پس یک خودکشی میتونه به همه‌ی اینا پایان بده. زیبایی درون مهمه، ولی مهم ترش اینه که آدم درمورد خودش چه فکری میکنه. شاید بلاتار هیچ وقت نمیخواست در اسبی از تورین فلسفه اسب رو با نیچه و داستایفسکی یکی بدونه. رستگاری در شاوشنک شاید بروکس تمام خواسته اش این بود که در زندان کتابدار باشد، هنر آزادی را در زندان فهمیده بود، غیر از آن هیچ بود، هیچ و پوچ، از درون آزاد بود و آزادی را در همین میدید. پرستیژ تنها یک شعبده بازی نبود بلکه شخصیت یک آدمه شعبده باز رو از درون کندوکاو می‌کرد، پسره میدونست قناری که توی قفس له شده همون قناری قبلی نبود، پس فداکاری یک پرنده لازمه که مردم گول بخورن. آنچه در دوازدهمین ردی گذشت تنها یک هدف نبود بلکه پشتکار یک انسان برای رسیدن به آنچه که میخواست بود، هرچند عشق میتونه این پایبندی به هدف رو چند برابر قوی تر کنه اما خانواده همیشه تکیه گاهی امن برای آدمیزاد هست. چندلر در منچستر کنار دریا باید همون موقع که برادرش مرد خودکشی می‌کرد، کی تحمل سوختن و مردن دوتا از بچه هاش رو داره؟ در این حالت حتی عشق قدیمی هم نمیتونه آدم رو نجات بده. هنوز که به مرثیه ای بر یک رویا فکر میکنم هیچ وقت نمیتونم براش پایان خوب تصور کنم، برای بیشتر غمگین بودن موزیکش رو پلی میکنم و به قعر تاریکی مطلق فرو میرم.

چگونه فراموش کنم که جوانی من چطور سرد و خاموش گذشت؟ / آنا آخماتووا

چه هدیه ای میتونه با ارزش تر از کتاب باشه؟
چه هدیه ای میتونه با ارزش تر از کتاب باشه؟

همیشه دوست داشتم در دورهمی های کتابخوانی که در جای جای شهر ها برگزار میشه حضور داشته باشم، یک گوشه ای تنگ و تاریک بشینم و به این گوش بدم که مردم درمورد درکشون از کتاب چه چیز هایی میگن. از بخت خوبم هیچ وقت نشد حتی در یک دورهمی حضور داشته باشم که این تجربه رو با خودم به گور ببرم، پس با این وجود از این زندگی متنفرم.

photo content
+2

photo content
+9