Hᴇᴀʀᴛ 𝑏𝑒𝑎𝑡
الذهاب إلى القناة على Telegram
𝗧𝗛𝗘𝗬 𝗖𝗔𝗟𝗟 𝗧𝗜𝗥𝗘𝗗 ᴛɪʀᴇᴅ ᴘᴇᴏᴘʟᴇ sᴇʟғɪsʜ..! به ما خسته ها همیشه تهمت مغرور بودن میزنن...!
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 162
المشتركون
-1224 ساعات
-517 أيام
+11730 أيام
أرشيف المشاركات
1 173
🌙
در پسِ این همه شکست،
در پسِ این شبِ بیستاره،
من —
با قامتی خمیده،
اما ریشههایی عمیقتر از ناامیدی...
هنوز ایستادهام.
باد میوزد،
باران میبارد،
اما من —
چراغی میسوزانم به وسعتِ تنهایی...
و ادامه میدهم.
چون زندگی،
حتی در ساکتترین لحظهها،
زمزمه میکند:
"هنوز نفَس میکشی،
پس جنگَت مقدس است."
1 173
شب ها قوی نیستم، نمیخندم، نمیجنگم، فقط میپذیرم که شکستم، خستم، تنهام، ولی صبح نباید هیچکس بفهمه.
1 173
من
پروانهام
که شمعِ وجودش را
با بالهای شکسته
قاب میگیرد —
نه از ترسِ تاریکی،
که از عشقِ سوختن.
و میسوزم...
اما هر بار خاکسترِ من
به روییدن تکیه میزند.
تو نیز چنینی
آتشی در سکوت،
رستنی در دلِ ویرانی.
—
همین که هستی،
شعرِ ناتمامِ خداوند است.
و من هرگز از خواندنَت خسته نمیشوم.
🌜🌌
1 173
غم هم قشنگیهایی دارد،
مثل سکوتِ عمیق یک آهنگِ بیکلام،
یا نوشتههای یک دفترِ قدیمی
که کسی ورق نمیزند.
✨🌚
1 173
دلم تنگ شده برای حسی که هرگز تجربه نکردم،
برای دستانی که هرگز در مشتم نبود.
شاید عشق، همین باشد:
«نیاز به کسی که نگهدارِ نفسهایت باشد،
در شهری که همه تنها نفس میکشند.»
1 173
هرچی سنم بیشتر میشه، بیشتر میفهمم که برد واقعی با اوناییه که تمرین کردن و یاد گرفتن از چیزهای کوچک زندگیشون لذت ببرن و براش ذوق کنن: از هوای آفتابی، از ابرای توی آسمون، از یه پیادهروی ساده، از بوی صابون، از خرید میوهی تازه، از یه لیوان چای داغ.
