سیمرغ
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
275
المشتركون
-124 ساعات
+137 أيام
+5130 أيام
أرشيف المشاركات
275
+1
دوشس نیوکسل آفرا بن(۱۶۲۰-۱۶۸۹) نخستین زن در انگلستان بود که توانست از راه نوشتن و فروش آثارش به استقلال مالی برسد و زندگیاش را اداره کند.معروفترین رمان او اورونُکو نام دارد که به نقد بردهداری و استعمار میپردازد. زندگی او به اندازه نوشته هایش جالب است. نام او با شورش بردگان در هند غربی گره خورد، جایی که در آن دستاورد بزرگی داشت و أولین فرد اروپایی بود كه از قبیلهاى بومی دیدن می کرد. بعدها جاسوس بادشاه چارلز دوم شد و هنگامیکه در پرداخت دستمزدش اهمال كردند، به- دلیل بدهی به زندان افتاد.
او را طرفدار الغاى بردهدارى، ويك پیشگام جنسى بود. آفرا بن نمایشنامه نویسى موفق بود كه توانست در طول هفده سال هرسال یک نمایشنامه بنویسد و زندگی آسودهای برای خود تأمین کند. سالها بعد ویرجینیا وولف در مورد او نوشته است: (همه زنان، به همراه هم، بايد به قبر آفرا بن گل نثار كنند ... زيرا او بودكه اين حق را به ايشان داد تا از ذهن خويش سخن بگويند.) اما نسخه فرهنگ زندگی نامه ها در اواخر قرن هجدهم از موضعی کاملاً متفاوت حكایت داشت و بن راكسى معرفى مى كرد كه استعدادهایش (بايد تا حدممكن ... براى ابد به فراموشی سپرده شود).
275
شاد کن جان من، که غمگین است
رحم کن بر دلم، که مسکین است
روز اول که دیدمش گفتم
آنکه روزم سیه کند این است
روی بنمای تا نظاره کنم
کآرزوی من از جهان این است
دل بیچاره را به وصل دمی
شادمان کن، که بی تو غمگین است
بیرخت دین من همه کفر است
با رخت کفر من همه دین است
گهگهی یاد کن به دشنامم
سخن تلخ از تو شیرین است
دل به تو دادم و ندانستم
که تو را کبر و ناز چندین است
بنوازی و پس بیازاری
آخر ای دوست این چه آیین است؟
کینه بگذار و دلنوازی کن
که عراقی نه در خور کین است
عراقی
275
هیچوقت هیچ کتاب شعر را به آخر نرساندم، از اینکه با حافظ تا اینجا آمدم خودم هم تعجب میکنم.
275
زنان افغانستان در قرن بیستیکم اجازه ورود به دانشگاه را ندارند. همانطور که زنان اروپا از قرون یازدهم تا اواخر نوزدهم اجازه ورد به دانشگاهها را نداشتند.
275
زن دانشمند به ستاره دنبالهداری میماند که با ظاهر شدند باید منتظر شر و گزند شد.
#زناندرروزگارشان
#مارلینلیگت
275
یک استاد داریم؛ هر وقت مجبور شوم در صنفش باشم. باعث میشود صدبار به بیسوادی خود شکر کنم.😁☺️
275
اما واقعا چرا؟
میان زنان دو نوع اختلاف و سرکوب وجود دارد. اختلاف میان خود زنان به وجود میآید و سرکوب ریشه در مردسالاری دارد. چون ساختارهای مردسالار قرنها و سالها خشونتهای زن علیه زن را در بسیاری از موارد عادی کردهاند، زنان نیز با یکدیگر به گونهای رفتار میکنند که گویی این خشونتها حق آنان است. زنانی که زیر سلطه مردسالاری قرار گرفتهاند، تلاش میکنند تابوی «زن خوب» را حفظ کنند؛ به همین دلیل، میکوشند زنانی را که اعتراض میکنند، با خشونت خاموش سازند.
275
در سال ۱۷۳۹، ماری کولیه، یک زن رختشوی انگلیسی، توصیفی از شرایط کار مضاعف زنان کشاورز داده است که بسیار به شرایط امروز زنان شبیه است.
275
فکر میکنم، همه جا بودن ولی هیچ جا نبودن؛ جز از روزگار ما شده.
اینطور نیست؟
ابراهیم گلستان یک داستان دارد بنام «بودن در نقش نبود» با این همه بودن و نبودن یادش افتادم.
275
همه جا هستم ولی به طور عجیبی هیچ جا نیستم.
یک ساعت میشود فکر میکنم, امروز چه کار کردم اما نمیتوانم خودم را بیاد بیاورم. 😊😁
275
امروز که پیکر شهرنوش به آغوش طبیعت سپرده شد، مدام به این فکر میکنم که او خود را در زمین کاشت؛ همانگونه که در داستانهایش به بازگشت به خاک، به آغوش طبیعت، به دوباره سبز شدن و ادامه یافتن در کالبدی دیگر باور داشت.
بیش از هر زمان دیگری به نماد درخت در جهان داستانی او فکر میکنم. او بارها از طریق درخت به مسئله زنان میپرداخت؛ آنجا که مهدخت خود را در باغچه میکارد تا درخت شود، آنجا که ستاره زیر درخت دفن میشود و نشان میدهد زنان، حتی اگر بمیرند، تجربهها و حقیقتِ زیستهشان به شکلی دیگر به زندگی ادامه میدهد؛ ستاره دوباره سبز میشود، در انارهایی که حقیقت را میان دیگران بخش میکند. آنجا که زرینکلا و باغبان مهربان بر گلبرگهای نیلوفر سفر میکنند، و آنجا که طوبی و لیلا در ریشههای درخت نفوذ میکنند تا طوبی به کشف حقیقت برسد.
هرچه بیشتر به جهان داستانی او میاندیشم، بیشتر درمییابم که نماد درخت در آثار او به معنایی عمیق و گسترده میرسد. شاید درخت شدن، تقلیل از مرحله انسانی باشد؛ اما گاهی زنان مجبور به درخت شدن میشوند، قسمی که مهدخت درخت میشود. اما گویی شهرنوش به این باور داشت که جسم انسان روزی به خاک بازمیگردد و زندگی باید در هیبت دیگر، ادامه بیابد.
«طوبی و معنای شب» در یادم همچون درختی سبز، باقی خواهد ماند.
