ar
Feedback
حرة

حرة

الذهاب إلى القناة على Telegram

تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجه‌الله. - این‌جا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر. جاحرفی؛ https://t.me/HarfChatBot?start=6f4dbd7ff7a9

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
211
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+1030 أيام
أرشيف المشاركات
چالش‌های بزرگسالی خیلی زیاده.

هرچقدر بیشتر جلو می‌رویم، بیشتر احساس استحاله شدن مفهوم و معنای مقاومت را دارم.

حوصله‌ام نمی‌کشد؛ تمام زندگی‌ام زیر سایه نحس این کلمه هدر رفت.

یادآور محرم برای من، نوای مداحی انا مظلوم حسین.ع. نزار قطری است. کلماتی که وقتی کودکی چهار، پنج ساله بودم و در خانه پخش می‌شد؛ و هنوز هم پیراهن سیاهم را با زمزمه‌ی انا مظلوم حسین.ع. به تن می‌کنم.

داغ فراقت روز مرگم سرد خواهد...

یکی از نگرانی‌هام بابت انتشار فصل دوم فیلما اینه که اگه بمیرم و نبینم چی؟ انگاد نکیر و منکر میان بالا سرم و راجع به جلوه‌های بصری فیلم و مت فیلنامه می‌پرسن.

از این به بعد هرکی باهام قهر کرد بهش می‌گم؛ صلح است میان کفر و اسلام با ما تو هنوز در نبردی؟🗿

خدا، انتقام خون تو را از ظالمان و مستکبران عالم بگیرد. خدا بر جراحت قلب ما با نابودی کفر، مرهم بگذارد. سیدحسن نصرالله؛ لِشهيد
خدا، انتقام خون تو را از ظالمان و مستکبران عالم بگیرد. خدا بر جراحت قلب ما با نابودی کفر، مرهم بگذارد. سیدحسن نصرالله؛ لِشهيدنا لا نَقول وداعاً بل ‏نَقول إلى اللقاء إلى اللقاء مع إنتصار الدم على السيف إلى اللقاء في الشهادة.

در این سال‌ها خسته شده‌ام از اینکه هربار کسی درِ این خانه را زده و برای علامتِ سؤال گیر کرده در چشم آدم‌های پیرامونم توضیح داده‌ام نمی‌توانم مردی که حتی یک کلمه راجع به او نمی‌دانم را ببینم.

من هنوز اعتقادم بر این است که ما را بچه درس‌خوان بار آوردند وگرنه چه کسی خودجوش درس می‌خواند؟ خیر آقا. من باید یک گوشه‌ی این دنیا سفالگر می‌شدم.

چرا چشم‌هایمان حتی برای لحظه‌ای، فقط برای لحظه‌ای آن‌طور که چشم همه‌ی آدم‌ها می‌خندد، نخندید؟ و چرا از دور، فقط بادبادک‌های دست کودکان را نظاره کردیم و نخ نامرئی را تکان دادیم و دست‌هایمان از کشیدکی نخی که هرگز در دستانمان نبود، مجروح شد؟ چرا هرگز بادبادکی نبود که با پروازش، بلند بلند، حتی یک‌بار، بخندیم؟

عزیز من، ما که آن‌قدر بد نبودیم، بد نخواستیم، بد تا نکردیم، پس چرا زندگی آن‌قدر با ما سر ناسازگاری داشت؟ چرا پس از همه شب، سحر ندمید؟ سحر ندمید... سحر ندمید...

وقتی می‌گویند تشییع رهبری. می‌آیم بپرسم کدام رهبری؟ و نمی‌توانم باور کنم که دیگر نیستید.

من زبان تخصصی‌هام رو ترم‌های قبل ۱۹ و ۱۹.۵ شدم. ۷ ترم برداشتن زبان عمومی رو به تأخیر انداختم الان چی شده باشه خوبه؟ از شدت استرس برای امتحان مجازی زبان که فایل‌هاشو خوندم ممکنه روانه عالم آخرت بشم. دقیقا همون بلایی که موقع امتحان زبان انگلیسی سال دوازدهم سرم اومد و دوتا از درس‌ها رو بیمارستان بودم و شهریور امتحان دادم و چقدر بار روانی اون کلاس کذایی دوازدهم زیاد بود که باعث شد هم کلاس زبان رو رها کنم و جرأت نکنم دوباره یاد بگیرم علیرغم تلاش‌هایی که تو این سال‌ها کردم، هم الان برای زبان عمومی دانشگاه احساس ناتوانی کنم. کاش یکی این امتحان کذایی رو جام می‌داد.

اشرف مخلوقات؟ کسی که ساعت خوابش درسته و شب‌ها از بیداری رنج نمی‌بره. ما در مرتبه پلانکتون‌ها قرار داریم.

من یک خاطره شیرین از یکی از هم‌بازی‌های بچگیم دارم. و دوست دارم اون رو یک‌جا بنویسم و کاش بنویسم. اولین باری که احساس کردم یک آدم (به جز خانواده‌ام) بهم اهمیت داد و مفهوم اهمیت دادن و مهم بودن رو فهمیدم اون‌جا بود. اولین باری که واقعا به خاطر اون اتفاق تا مدت‌ها و حتی هنوز هم خوش‌حالم به خاطرش و اون صحنه حتی اگر شصت، هفتاد ساله‌ هم بشم برام باشکوه و متعالی و لطیف و بی‌نقص باقی می‌مونه. ای روزگار، چه آشناهای عزیزی را که پراکنده کردی. من قطعا اون آدم رو به علت مهاجرت خانواده‌های هر دو به دو استان متفاوت هرگز یک‌بار دیگر نمی‌بینم اما هربار با یادآوری اون صحنه احساس خوش‌حالی می‌کنم.

الان که نگاه می‌کنم شاید بهتر بود خط آخر این می‌بود؛ مرا پیدا کن و سروی در دستانم بکار.

مرا پیدا کن، در آوار جنگ، مرا پیدا کن، وقتی تمام جهان به سوی یکدیگر اسلحه گرفته‌اند، مرا پیدا کن و یک شاخه اَقاقی در دستانم بگذار.

وزیر جنگ دولت جنایت‌کار آمریکا: ایران حق انتخاب دارد که یا تلافی کند و یا مذاکره کند. امام حسين عليه‌السلام: ألا وَإنَّ الدَّعيَّ ابنَ الدَّعيِّ قَد رَكَّزَ بَينَ اثنَتينِ بَينَ السُلَّهِ وَالذِلَّةِ وَهَيهاتَ مِنّا الذِلَّةُ يَأبى اللّه ُ ذلك لَنا وَرَسولُهُ وَالمُؤمِنونَ وَحُجورٌ طابَت وَطَهُرَت وَأنوفُ حَميَّةٍ وَنُفوسُ أبيَّةٍ مِن أن تُؤثِرَ طاعَةَ اللِئامِ عَلى مَصارِعِ الكِرامِ. امام حسین عليه‌السلام ـ در بخشى از سخنانش در روز عاشوراـ فرمودند: هان! اين حرامزاده پسر حرامزاده مرا ميان دو چيز مخيّر كرده است: ميان شمشير و تن دادن به خوارى. و هيهات كه ما تن به ذلّت و خوارى دهيم. خدا و رسول او و مؤمنان و دامن‌هاى پاک و مطهّر[ى كه ما در آن پرورش يافته‌ايم] و دل‌هاى غيرتمند و جان‌هاى بزرگمنش، اين را بر ما نمى‌پذيرند كه فرمانبرى از فرومايگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجيح دهيم. بیست‌ویکم خردادماه/۱۴۰۵.

اخبار روی خوشی به آدم نشان نمی‌دهد. همه‌چیز عمیقا ظالمانه و دردناک است. انگار ما را برای زجرکش کردن به مزایده گذاشته‌اند. چرا کسی نمی‌فهمد که ما عاشق زندگی کردنیم؟ که قلب‌هایمان گلستانِ آرزوهای کوچک و بزرگ است. که دست‌هایمان رو به آسمان است و چشم‌هایمان در جست‌وجوی آبیِ زلالِ آسمان. چرا دنیا دستِ وحشی‌اش را از سرِ ما بر نمی‌دارد؟