Doug Rattmann
الذهاب إلى القناة على Telegram
322
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+27 أيام
-630 أيام
أرشيف المشاركات
چرا بزرگترین افراد دچار بزرگترین اشتباهها میشن؟ این خب جای بررسی داره. اتفاقا مرتبطه با موضوع کتابی که جدیدا بهم معرفی شده که چرا انسانهای منطقی در دام خرافه میوفتند.
اما این درباره سورن صدق نمیکنه، چون سورن در تلاش برای معقولسازی دین نیست برعکس آکویناس. اتفاقا به مسیحیت باور داره چون متناقصترین دین بین ادیانه. این آدم جدی عجیب نیست و ارزش بررسی نداره؟
معتقدی که درباره شک و دلهره انبیا صحبت میکنه، و معتقده کسی که با دین به یقین و آرامش میرسه خودشو مسخره کرده.
باز شروع کردی شما؟
سورن کیرکگور - بیماری به سوی مرگدانمارک اولین فیلسوف اگزیستانسیال رو داد بیرون، ولی از اونجایی که تو دنیای ما همیشه یه چیزی باید لنگ باشه، این فیلسوف هم لنگ خودکشی فلسفیشه. از نظرم بین فلاسفه مستعدترینه، و بهترین توضیحات رو داره؛ ولی خب مصادیقی که برای هسته اصلی فلسفش انتخاب کرده رو باید ازش گذر کرد. تلاش کرد نبوغ خودش رو در راه مسیحیت خرج کنه. ما از نبوغش استفاده میکنیم برای مصادیق بهتری. توجیه روانشناسی گناه در دین، تقریبا بهترین تفسیر و حتی درستترین تفسیر از هسته اصلی ادیان ابراهیمیه. نشان به آن نشان که ایلیا پسر ابی طالب هم جملهای داره به این مضمون که «بدترین گناه ناامیدیست». البته تعجبی نداره وقتی ابنرشد بین مسلمانان کافر خونده میشه، کیرکگور رو کلیسا تحریم نکنه.
حالا اینو بگیر، تو کپشن ویدیو زده بود میدونید چرا مردم بعد سه ماه خیابون اومدن خسته نشدن؟ چون «خلاقیت» دارند.
به همین برکت همینو نوشته بود.
استفاده از ترندهای منسوخ شده اینستاگرام براشون خلاقیته. جدی خاک تو سر ما که با اینا درگیریم. خاک تو سر ما.
از اتاق فرمان اشاره میکنند جوان مسجدی هم مگه هنوز داریم؟
بایذ گفت البته که دارم از صفاتی که خودشون به خودشون میگن استفاده میکنم. مسلمون امروزی نماز نمیخونه، پس عجیب نیست اونی که صداش میکنن «بچه مسجدی» آخرین باری که تو مسجد پیداش شده، دلار ۳۰ هزارتومن باشه.
همون کارایی که وقتی تو نت میدیدند با تاسف سرتکون میدادند و از جامعه ناامید میشدند، دختراشون دونه دونه کف خیابون اجرا کردند. دعوای اصلی بین ما و اینا نیست. فعلا دعوا بین مذهبی سنتی محافظهکار با جوان امروزیه که نواندیشهای دینی بهش یه مذهب تخیلی منطقی معرفی کردند.
حداقل دو خط چروک به پیشونی اون پدر اضافه شده، وقتی برای جوانان مسجد رفته جهاد تبیین، بعد دید دختراش رو ماشین دارن برا مردم کونشونو تکون میدن.
یه عده حالا ذوق کردند بالاخره یه فیلم اومده که فلان. دوپستان خوبم، اگه ارشاد مجوز بده بود، به برادران لیلا هم مجوز میداد. نه اینکه سعید روستایی رو بفرسته قم بگه برو از آخوند فیلمسازی یادبگیر.
برادران لیلا یک فیلمیه که افعیه. نیش میزنه. «تهران کنارت» در بهترین حالت یک داستان آبدوخیاری با چارتا قاب قشنگ به اضافه اندکی رقص و لمس و موعه که بیان بگن آره ما شل کردیم مردم عشق کنند.
• مترو
امشب یکی ظاهرا خودشو انداخته جلو مترو و کشته. جزئیات دقیقش را نمیدانم چون وقتی ملت جمع شده بودند بنده راه خویش را رفتم برسم خانه. ۲۰ دقیقه مترو تاخیر خورده بود وایستاده بود بابتش.
تو مسیر برگشت در سکوت فکر جالبی به سرم زد. شروع کردم به تصور زندگی کردن در جهانی دیگر. این جهان رو چند دقیقه تصور کنید؛ جهانی بر پایه منفعت طلبی. سیاستمداران بعد از فساد گسترده باعث سختتر شدن شرایط زندگی شدند، و آمار خودکشی بالا رفته. تو شهرهای با تراکم بالا و شبکه متروهای ساده، توقف یک قطار منجر به توقف کل لاین میشه. توقف کل خط مترو، انتقال مردم و کارای روزمره رو مختل میکنه و طبق گمانهزنی هر توقف داره روزانه میلیونها دلار ضرر به اقتصاد وارد میکنه. اعصاب و جو منفی عمومی هم باید در نظر گرفت، تاخیر در رسیدن به مقصد اونم با قطاری که سیستم تهویهش کار نمیکنه و بو عرق بلند شده، ملتی که از پشت به هم چسبوندن رو عصبانی میکنه. سیاستمدار قانون جدیدی تصویب میکنه که وقتی کسی خودشو پرت کرد نباید قطار توقف کنه، باید تا آخرین قطار رد بشه و بعد از تایم کاری که نیمه شبه، اونوقت افراد مربوطه بیان جنازه رو جمع کنند. توقف ممنوع. هم ضرر جبران میشه، هم پشتوانه مردمی داره. مردمی که کلافه شدند و در آستانه انفجارند. این وسط چندین گروه آزادیخواه و فعالین قداست حیات کمپینی راه میندازن که به اندازه میانگین مرگها، خودشون در کارهاشون و در ایستگاههای مترو توقف کنند. یعنی عملا افرادی پیدا میشه که حس خوبی ندارند که عملا دارند از روی جنازهها و خونها رد میشن تا به کارشون برسند، پس اون توقفی که برای احترام به مرده و برداشتن از اون وسط قبلا لازم بود رو، الان خودشون به خودشون تحمیل میکنند. با اینکه چیزی عوض نشده و هنوز جنازه رو ریله، با این راه کمی میتونند وجدان خودشون رو آرومتر کنند. با خودشون میگن: «کرامت زندگی مهمه، زندگی از دست رفته مهمه، این بیتفاوتی هماهنگ دولت و ملت به این قضیه سقوط وجدان بشریه، حاضر بودم تو یک جهان موازی زندگی کنم که کارهام عقب بیوفته ولی چند دقیقه حداقل به احترام اون انسان، بشینم، و حتی سوگواری کنم». جالب اینه که همین الان ما تو همون جهانیم. خواه یا ناخواه این توقفی که امشب همه رو کلافه کرد، آرزوی یک کرکتر فرضی تو یک جهان فرضی دیگهست.
Repost from N/a
اگر از شیعیان جز یک پیرمرد آبدارچی، ولی فقیه و یک پیرزن ویلچری باقی نمونده باشه، این سه نفر باز هم پدر و مادر ملت ایران رو به مدت چهل سال میکنن توی گور و در میارن. قرار نیست کثیر باشن که. مگه الان هستن؟ نه. قدرتشون در تکثر نیست. در پذیرش اینه که یک اقلیت قدرتمندند. برعکس اکثریتی که هیچوقت یک بدنه واحد نبودند. بلکه به میلیون ها اقلیت بی چیز و بی دست و پا تجزیه شدند، و شد چیزی که الان بهش میگن قشر مخالف. قشر مخالف یک مشت خرگا هستند. شعار دادن مثل گاییدن خر میمونه. مبارزه مدنی در زندان مثل سکس با الاغ میمونه عزیزان من. عقیمه. عبث و اخته است. تو سکس میکنی، ولی سکس نمیکنی. چون سکس یک ساحت انسانی هم داره. سکس یک ساحت انتزاعی هم داره. سکس یک ساحت پراگماتیک هم داره. این هشتگ زدن ها، تشکل ساختن ها و عربده کشیدن جلوی گلوله ها، همه از فرهنگ مردمی میان که تا سی سال پیش توی دهات ها خر میگاییدن. ایران، تجسمی از سکس با الاغ است، ولو در ساحت ایدئولوژی.
فکر کنم من تنها کسیام که ملکهشو از دست داده، ولی رو حرکتش علامت برلیانت ظاهر نشده.
در شطرنج یک اصطلاح جا افتاده به اسم «Walk of Shame». درباره موقعیتیه که شاه دائم داره کیش میشه و هیچکاری از دستش برنمیاد جز فرار کردن یا قدم زدن، و دیدن اینکه مهرههاش دونه دونه دارن از بین میرن.
نسبت به خیلی هدفها و چیزایی که برام مهمند در چنین وضعیتی هستم. هر قدمی که برمیدارم، آکنده از شرمه.
