Doug Rattmann
الذهاب إلى القناة على Telegram
318
المشتركون
-2124 ساعات
-147 أيام
-1130 أيام
أرشيف المشاركات
در اوایل نوجوانیم فکر میکردم همین امروز روزی باشه که نوزادم رو تو بغلم میگیرم. خوش خیال بودم، و البته موقعیتی که بدست آورده بودم نمیدونستم برای شانسمه، و فکر میکردم برای تلاشمه. اگه تو اون سن با اون تلاش چنین چیزایی داشتم، پس منم میتونستم جا پای پدرم بزارم که تو این سن خانواده تشکیل بدم.
از رویای خام من بگذریم.
زمان، خرد کننده همه رویاهاست.
ما ننه بابامون رو به عنوان یک الگو شاید ببینیم حتی اگه بهشا اعتراف نکنیم.
درنظر نمیگیریم اونا هم آدم هستند مثل بقیه. مثل بقیه اشتباه میکنن، بهمون خیانت میکنن و سر منافعشون ممکنه مارو بفروشن. اونا هم اولین باره دارن زندگی میکنن و هیچ ایدهای ندارن داره چه اتفاقی میوفته.
خیلی از دستاورداشون از روی خوششانسی بوده.
اگه این درست هضم بشه شاید باری که به دوشت سنگینی میکنه وزن کمتری بگیره.
مرگ، شک رو به تمام ابعاد هر انسانی تزریق میکنه. اگه کسی از این قاعده خارج شد، کلا از انسان بودن خارج شده. یا در محور منفی که میشه داعشی که خودشو منفجر میکنه، یا در محور مثبت که ایثار کنه خودش رو برای دیگران. البته در هر دو مورد ما از آخرین لحظات آگاهیشون قبل جان دادن باخبر نیستیم. که به احتمال زیاد هرکسی توی اون نقطه پشیمونه که چرا دیگه زنده نیست.
اتفاقا چون مرگپرست هستند، میخوان شک رو دور بزنن؛ که این سنت هم در دوره اسلامی شدید شد. وگرنه توی عهد عتیق، افرادی که به عنوان الگو و نبی معرفی میشن چنین خصوصیتی ندارند. یعنی لازم نیست شک رو حذف کنند تا مومن باشند.
حبقوق کتابش رو اصلا اینطوری شروع میکنه که هوی خدایا، تا کی فریاد بزنم و نشنوی؟ تا کی ظلمو میبینی و کاری نمیکنی؟
از ایوب که نگم برات، زمین و زمان و الهیات و هستی رو به فحش کشید.
سورن کیرکگور چه زیبا نواخت که ایمان نمیتونه بدون دلهره باشه. اینایی که به آرامش خاطر و یقین میرسند خودشونو گیر آوردند.
شاید مطلب ترس و حیرت هم مرتبط باشه.
والا تا جایی که یادمه ممد دم مرگ چهرهش زرد میشه و میگه برام دعا کنید نمیدونم آخر عاقبتم چی میشه. از اون طرف هم عمه من بود روی صلیب فریاد میزد خدایا چرا رهام کردی؟
چهره گیگاچاد و «فاینلی» نداشتند خیلی.
این چه طلسمیه که من این همه کتابو معرفی کردم، به روسو که رسید دستم به نوشتن نمیره؟
حالوم ژان ژوک.
چندتا متن دارم، و کتابهایی برای معرفی کردن. منتها اینارو موکول کردم به روزهای آینده.
فعلا مودم خوبه که کم پیش میایه، تا وقتی هست استفاده مینمایم سپس دوباره به اینجا پناه میبرم.
• دورهمی در طبیعت
توضیحات تکمیلی: صبح میایم دم در خونتون ورتون میداریم میبریم، قبل عصر برمیگردانیم. چیزی لازم نیست بیاورید مگر پاوربانک. حالا اگه کسی معرفتی خوراکی هم آورد که عالی. میزبان بنده و رسکای همون دوپسم که طراحه هستیم، اگه خواستید ازتون عکس میگیریم (اگه دوباره دوربینشو جا نذاره یا نگه یادم رفت شارژش کنم)؛ برای همین لباسی که به تم سبز بیایه وردارید. ظرفیت محدود میباشد، فعلا تا ببینیم چی میشه.
مورسو، خیام و زوربا. هر سه نقل محافل ادبی سراسر کشور هستند که همراه با چای صرف میشوند.
اما با این همه استقبال، کمتر کسی مورسووار، خیاموار، یا مثل زوربا زندگی میکنه.
هنوز خیلی کار مونده برای انجام دادن.
فهمیدن اسم رمز درینک یا اتاق سکس تو کافهها از کجا اومده؟
من رمز جیمیلم رو هم فراموش کردم چندماهه با گوگل هر روز دعوا داریم.
