Doug Rattmann
الذهاب إلى القناة على Telegram
318
المشتركون
-2124 ساعات
-147 أيام
-1130 أيام
أرشيف المشاركات
این چه طلسمیه که من این همه کتابو معرفی کردم، به روسو که رسید دستم به نوشتن نمیره؟
حالوم ژان ژوک.
چندتا متن دارم، و کتابهایی برای معرفی کردن. منتها اینارو موکول کردم به روزهای آینده.
فعلا مودم خوبه که کم پیش میایه، تا وقتی هست استفاده مینمایم سپس دوباره به اینجا پناه میبرم.
• دورهمی در طبیعت
توضیحات تکمیلی: صبح میایم دم در خونتون ورتون میداریم میبریم، قبل عصر برمیگردانیم. چیزی لازم نیست بیاورید مگر پاوربانک. حالا اگه کسی معرفتی خوراکی هم آورد که عالی. میزبان بنده و رسکای همون دوپسم که طراحه هستیم، اگه خواستید ازتون عکس میگیریم (اگه دوباره دوربینشو جا نذاره یا نگه یادم رفت شارژش کنم)؛ برای همین لباسی که به تم سبز بیایه وردارید. ظرفیت محدود میباشد، فعلا تا ببینیم چی میشه.
مورسو، خیام و زوربا. هر سه نقل محافل ادبی سراسر کشور هستند که همراه با چای صرف میشوند.
اما با این همه استقبال، کمتر کسی مورسووار، خیاموار، یا مثل زوربا زندگی میکنه.
هنوز خیلی کار مونده برای انجام دادن.
فهمیدن اسم رمز درینک یا اتاق سکس تو کافهها از کجا اومده؟
من رمز جیمیلم رو هم فراموش کردم چندماهه با گوگل هر روز دعوا داریم.
سایتی وجود داره (اگه دم دستتونن بفرستید ضمیمه این پست کنم) که کارش پوشش دادن آمارهاست. آمارهایی که ظاهرا به هم مرتبط هستند ولی هیچ ربطی به هم ندارند. مثلا فراز و نشیب تولید پنیر، با مرگ و میر در یه کشور دیگه تو دنیا. مو نمیزنه. اتفاقات کیهانی، با بازار سهام. افزایش تولید جوراب، با پدر شدن آفریقاییها توی سه ماهه سوم سال.
این همپوشانی آمارها خیلی زیاده. قاعدهش اینه که وقتی اتفاقات زیادی توی دنیا میوفته، طبیعی و عادیه که یه سری آمارها روی هم بیوفتن و یکی بشن. نمیشه استدلال کرد چون هربار پنیر سوراخدار تو اروپا فروش رفت، باعث مرگ یکی توی تانزانیا شد. این شبهعلم و خزعبله. سایت کارش همینه که نشون بده این همپوشانی آماری چیز خاصی نیست و زیاد رخ میده. یه درگاه هم داره که شما هم میتونید موارد مشابه رو اونجا ثبت کنید. مثلا آمار واکسنی که سگها زدند توی ۲۰۲۴، که دقیق همپوشانی داره با تعداد گلهای فلان تیم فوتبال در مسابقههاش.
میخوام به این برسم که در مسائل دیگه هم همین قضیه برقراره. اخبار زیادی میاد و میره، خنگها یه بند حرف میزنند. گاهی پیش میاد که حرف یه خنگ با یک تحلیل درست همپوشانی داشته باشه. این دلیل نمیشه که طرف نخبه باشه، تصادفیه. گاهی رخ میده. نباید جدی گرفت.
چطور این کارو کنیم؟
یه مثال میزنم که جای کلیگویی، کاربردی بشه.
وقتی میپرسی آزادی برایت مهم است؟ پاسخ همه بله هستش. کمتر ریتاردی پیدا میشه بگه نه. اگه پیدا شد مشکل از توعه که با ریتاردها صحبت میکنی.
سوال بهتر اینه که «اگه اجرای یک قانون وضعیت اقتصاد و معیشت رو بهتر کنه اما آزادی فردی رو محدودتر، اجراش درسته یا نه؟».
جدا از پاسخی که میده، نحوه استدلال کردنش مهمه. دلایلی که میاره، مثالی که میزنه و اولویتبندی که داره. خیلی از این قربانیان ضرب و شتم خانگی همسر شوهری بودند که حقوق زنان از دهنشون نمیوفته.
در ارزیابی آدمها زرنگ باشید.
اگه قرار نیست هشیار باشی درت خواهند گذاشت. اونوقت خودتم باید ارزیابی کرد چند چندی.
برای تست هوشیاری مصدوم سر صحنه حادثه، اسمشو میپرسن. درصورتی که کار اشتباهیه. ۱.به این دلیل که تو اسم طرفو نمیدونی که اگه اشتباه بگه بفهمی هوشیار نیست ۲.هرکسی حتی تو وضعیت بد ذهنی هم ناخودآگاه اسمش رو تکرار میکنه.
بهترین سوالها اینن که امروز چندشنبهست، میدونی کجایی؟ میدونی چه اتفاقی افتاده؟
قاعدهش اینه «سوالی که تو جوابش رو بدونی، ولی طرف مقابل بابتش فکر کنه».
میشه این خوانش رو داشت که اون سوال، پاسخ آماده نداشته باشه.
در ارزیابی آدمها میشه از این قاعده استفاده کرد. لازم نیست حتما تریلی بزنه بهشون، گاهی خر مغز بعضیارو گاز میگیره. برای همین پرسیدن سوالهایی که بر اثر تکرار، پاسخ آماده دارند کافی نیست. برای ارزیابی یه نفر نباید پرسید «نظرت درباره حقوق زن چیه؟»، چون الان دیگه بچه شیعه هم یاد گرفته بگه هوممممم، چیز خوبیه. باید داده بشه.
سوالها طوری طراحی کنید که روش فکر کنه. و اینطوری احتمال بیشتری داره که نشون بده هوشیار نیست. قطعا یادتون باشه، پاسخ سوالتون رو باید خودتون بدونید. اگه بپرسید «عدالت اجتماعی رو چگونه تعریف میکنی؟» برای تویی که هنوز تعریف واحدی ازش نداری، پاسخ طرف تعیین کننده برات نیست که حق میگه یا زر میزنه.
پس برای ارزیابی آدمها ۱. تو پاسخ رو بدون، ۲.چیزی بپرس که پاسخ آماده نداشته باشه.
با من همراه باشید با یکی دیگر از دروس خارج فقه امدادگری.
فکر کن بمیری و بفهمی واقعا درستترین کار، جنگیدن زیر پرچم پونی بوده.
قصد ندارم که یک حرف خندهدار بزنم.
ریسک کردم و یه کتاب متشکل از ۴۶ داستان کوتاه از نویسندههای ایرانی گرفتم. امیدوارم خوب پیش بره.
فکر میکنی یارو مسته اینارو میگه. خب، مسته. منتها محسن رضایی وقتی گفت «کالاهاتونو تو خونه تولید کنید» مست نبود. این ترسناکتر از دریوریهای ویلسون نیست؟
