سازِ نوروز
الذهاب إلى القناة على Telegram
سازِ نوروز محملیست برای موسیقی کلاسیک ایران میلاد دیلم صالحی؛ کارشناس ارشد موسیقی، معلم و نوازندهی تار و سهتار http://instagram.com/miladdeylamsalehi
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
211
المشتركون
-124 ساعات
-17 أيام
+130 أيام
أرشيف المشاركات
211
در این پیاله ندانم چه ریختی ای دوست
که خوش به جانِ هم افتادهاند آتش و آب...
فریدون مشیری
https://t.me/saznorooz
211
رِنگ
آواز بیات اصفهان
آهنگ: مرتضی نیداوود
نی: سیامک جهانگیری
عود: حمید خوانساری
تنبک: وحید فتایی
سنتور: علی بهرامیفرد
از آلبوم ِ نگارینه
https://t.me/saznorooz
211
امشب به یاد ِ زُلف ِ نجیب ِ تو
شب را چو گربهای که بخوابد به دامنام
من ناز میکنم...
مهدی اخوان ثالث
بخشی از شعرِ "غزل ۴" از مجموعهی "از این اوستا"، نشر زمستان.
https://t.me/saznorooz
211
چهارمضراب
آواز شوشتری (دستگاه همایون)
تنبک: جهانگیر ملک
عود: منصور نریمان
فلوت: عماد رام
از برنامهی تکنوازانِ رادیو (شمارهی برنامه نامشخص!)
https://t.me/saznorooz
211
⚫ معانی و توضیحات
نَعوذُ باللّه ِ من قَضاءِ السّوء: از سرنوشت شوم به خدا پناه میبریم.
اِزار: شلوار
اِزاربند: بند ِ شلوار
جُبّه: جامهی گشاد
خود: کلاه
خَبِه: خفه
مُنازَعَت: ستیزیدن
مُکاوَحَت: جنگیدن
حُطام: مال و مِنال
مُختَصّان: عزیزکردهگان
مِکَبّه: سرپوش
مُرغدل: ترسو
جگرآور: بیباک
جَزَع: زاری
قِرمَطی: از شاخههای اسماعیلیه.
⚫ حسن بن محمد میکالی مشهور به به حَسَنَک وزیر، آخرین وزیر محمود غزنوی بود که به دستور مسعود غزنوی، به فتوای خلیفهی بغداد و با تحریک بوسهل زوزنی تحت عنوان قِرمطی یا اسماعیلی، در روز ۲۴ بهمن سال ۴۱۰ خورشیدی، به دار آویخته شد.
https://t.me/saznorooz
211
⚫ از تاریخ بیهقی...
و حَسَنَک را به پای دار آوردند. (نَعوذُ باللّه ِ من قَضاءِ السّوء!) و دو پیک را ایستانیده بودند که از بغداد آمدهاند. و قرآنخوانان قرآن میخواندند.
حسنک را فرمودند که «جامه بیرون کش!»
وی دست اندر زیر کرد و اِزاربند استوار کرد و پایچههای اِزار را بِبَست و جُبّه و پیراهن بکشید و دور انداخت با دستار و برهنه با اِزار بایستاد و دستها درهم زده، تنی چون سیم سفید و رویی چون صد هزار نگار. و همهی خلق به درد میگریستند.
خودی رویپوش، آهنی، بیاوردند، عمداً تنگ، چنانکه روی و سرش را نپوشیدی، و آواز دادند که «سر و رویاش را بپوشید تا از سنگ تباه نشود - که سرش را به بغداد خواهیم فرستاد، نزدیک ِ خلیفه!»
و حسنک را همچنان میداشتند، و او لب میجُنبانید و چیزی میخواند، تا خودی فراختر آوردند.
و در این میان، احمد ِ جامهدار بیامد سوار و روی به حسنک کرد و پیغامی گفت که خداوند سلطان میگوید: «این آرزوی توست که خواسته بودی و گفته که «چون تو پادشاه شوی، ما را بر دار کن!» ما بر تو رحمت خواستیم کرد، امّا امیرالمؤمنین نبشته است که تو قِرمَطی شدهای، و به فرمانِ او بر دار میکنند.»
حسنک البته هیچ پاسخ نداد.
پس از آن خود ِ فراختر که آورده بودند، سر و روی او را به آن بپوشانیدند. پس، آواز دادند او را که «بِدو!»
دَم نزد و از ایشان نیندیشید.
هر کس گفتند «شرم ندارید، مرد را که میبُکشید، چنین کنید و گویید؟» و خواست که شوری بزرگ به پای شود، سواران سویِ عامّه تاختند و آن شور بنشاندند.
و حسنک را سویِ دار بردند و به جایگاه رسانیدند، بر مَرکَبی که هرگز ننشسته بود بنشاندند. و جلّادش استوار بِبَست و رَسَنها فرود آورد. و آواز دادند که «سنگ دهید!»
هیچ کس دست به سنگ نمیکرد و همه زار زار میگریستند، خاصّه نشابوریان. پس مُشتی رِند را سیم دادند که سنگ زنند. و مَرد خود مُرده بود - که جلّادش رَسَن به گلو افگنده بود و خَبِه کرده.
چون از این فارغ شدند، بوسَهل و قوم، از پایِ دار، بازگشتند و حسنک تنها ماند، چنانکه تنها آمده بود از شکم ِ مادر.
این است حسنک و روزگارش. و گفتارش این بود که گفتی «مرا دعای نشابوریان بسازد.» و نساخت. و اگر زمین و آب مسلمانان به غصب بستَد، نه زمین مانَد و نه آب، و چندان غلام و ضیاع و اسباب و زَر و سیم و نعمت هیچ سود نداشت. او رفت و این قوم که این مَکر ساخته بودند نیز برفتند.
و این افسانهایست با بسیار عبرت. و این همه اسباب ِ مُنازَعَت و مُکاوَحَت از بهرِ حُطام ِ دنیا به یکسوی نهادند. احمق مردا که دل در این جهان بندد - که نعمتی بدهد و زشت بازستانَد.
و پس از آن، شنیدم از بوالحسن خَربَلی - که دوست ِ من بود و از مُختَصّانِ بوسهل - که یک روز شراب میخورد و با وی بودم: مجلسی نیکو آراسته و غلامانِ بسیار ایستاده و مُطربان همه خوشآواز. در آن میان، فرموده بود تا سرِ حسنک، پنهان از ما، آورده بودند و بداشته در طَبَقی با مِکَبّه. پس گفت: «نوباوه آوردهاند، از آن بخوریم.»
همگان گفتند: «خوریم.»
گفت: «بیارید!»
آن طَبَق بیاوردند و از دور نگه داشتند و مِکَبّه برداشتند. چون سرِ حسنک را بدیدیم همگان متحیّر شدیم و من از حال بِشُدَم. و بوسهل بخندید و به اتّفاق شراب در دست داشت، به بوستان ریخت. و سر باز بُردند.
و من، در خلوت دیگر روز، او را بسیار ملامت کردم، گفت: «ای بوالحسن، تو مردی مُرغدلی، سرِ دشمنان چنین باید.»
و این حدیث فاش شد و همگان او را بسیار ملامت کردند به این حدیث و لعنت کردند.
و آن روز که حسنک را بر دار کردند، استادم بونصر روزه بِنَگشاد و سخت غمناک و اندیشهمند بود، چنانکه به هیچ وقت او را چنان ندیده بودم، و میگفت:«چه اُمید ماند؟» و خواجه احمد ِ حسن هم بر این حال بود و به دیوان ننشست.
و حسنک قریب ِ هفت سال بر دار بماند، چنانکه پایهاش همه فروتراشید و خشک شد، چنانکه اثری نماند. تا به دستوری، فرو گرفتند و دفن کردند، چنانکه کس ندانست که سرش کجاست و تن کجاست.
و مادر حسنک زنی بود سخت جگرآور. چنان شنودم که دو سه ماه از او این حدیث نهان داشتند. چون بشنید، جَزَعی نکرد چنانکه زنان کنند، بلکه بگریست به درد، چنانکه حاضران از درد ِ وی خون گریستند. پس گفت: «بزرگا مردا که این پسرم بود - که پادشاهی چون محمود این جهان به او داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان.» و ماتم ِ پسر سخت نیکو بداشت و هر خردمند که این بشنید، بپسندید. و جایِ آن بود.
از صص ۱۷۳ تا ۱۷۶، بخش پایانی داستانِ "بر دار کردنِ حَسَنَک"، تاریخ بیهقی، نوشتهی ابوالفضل بیهقی دبیر، ویرایش ِ جعفر مدرّس صادقی، نشر مرکز.
https://t.me/saznorooz
211
قطعهی سوگ
آهنگ: لوریس چکناواریان
سرپرست گروه: فرامرز پایور
اجرای گروه فرهنگ و هنر (گروه پایور)
از مجموعه آلبومهای گوش
🟣 این قطعه بخشی از یک اثر بزرگتر است. ویژگی این بخش به کارگیری از سازهای موسیقی کلاسیک ایرانیست. مایهی این اثر مشخص نشده چونکه در فواصل موسیقی کلاسیک ایرانی نوشته نشده و اساساً یک اثر مدرن را میشنوید. این قطعه به دو دلیل به اشتراک گذاشته میشود:
در ابتدا به جهت استفاده از سازهای موسیقی کلاسیک ایرانی در قالب یک اثر موسیقایی مدرن و از سویی القای حس ِ سوگ که بیمناسبت با داستان "بر دار کردن حسنک وزیر" از تاریخ بیهقی نیست، که بعد از این نوشته خواهد آمد.
در این اثر صدای سازهایی چون: سنتور، تار، رباب، عود، کمانچه، قیچک و نی را میشنوید.
https://t.me/saznorooz
211
🔵 از تاریخ بیهقی...
اگر با آن نفس و خِرَد و همّت اصل بودی، نیکوتر نمودی - که عِظامی و عِصامی بس نیکو باشد، ولیکن عِظامی به یک پَشیز نَیَرزد چون فضل و ادب ِ نفس و ادب ِ درس ندارد و همهی سخناش آن باشد که پدرم چنین بود. و هستند در این روزگارِ ما گروهی عِظامیان با اسب و اِستام و جامههای گرانمایه و غاشیه و جُناغ که چون به سخنگفتن و هنر رسند، چون خر بر یَخ بمانند و حالت و سخنشان آن باشد که گویند پدر ما چنین بود و چنین کرد؛ و طُرفه آن که اَفاضل و مردمانِ هنرمند از سِعایَت و بَطَرِ ایشان در رنجاند.
از ص ۳۲۰، داستانِ حدیث تَلَک ِ هندو، تاریخ بیهقی، نوشتهی ابوالفضل بیهقی دبیر، ویرایش ِ جعفر مدرّس صادقی، نشر مرکز.
عِظامی: آنهایی که به حسب و نَسب خود میلافند.
عِصامی: آنهایی که به لیاقت خود متکی هستند.
اِستام (یا سِتام): لَگام و اَفسار
غاشیه: پوشش زین
جُناغ: دامنهی زین اسب
سِعایَت: سخنچینیکردن
بَطَر: ناسپاسی و غرور و تکبر داشتن.
https://t.me/saznorooz
211
چهارمضراب
دستگاه چهارگاه
آهنگ: علی اکبر شهنازی
سرپرست گروه: داریوش پیرنیاکان
اجرای گروه شهنازی
از آلبوم ِ آسمان
https://t.me/saznorooz
211
بهمن سه چهره داشت، رجبی را میگویم؛ تنبکنواز....
تجلیلِ از "بهمن رجبی" و یا در سوگاش نشستن، تغابُن است. او را تنها باید فهم کرد، آن هم از پشت ِ تلخیها و رویترشکردنهایاش. این را به گواه ِ همهی آن عُصیانها، نافرمانیها و بدعتگذاریها میگویم. همو که برای دستبهسر کردنِ همهی ما، "کوچکداشت!" ِ خود را در ازای "بزرگداشت"ی برای یک نارنجیپوش، وعده داده بود؛ آن هم وعدهی سرِ خرمن!. پس بهتر آنکه قلم را بر وی نگریانیم! و از این یک فقره، همگی بگذریم.
امّا بهمن رجبی؛ تنبکنواز، سه چهره داشت:
🔵 چهرهی اول؛ نوازندهبودن
به لطف ِ آثارِ نوشتاری، صوتی و تصویری که از او به جا مانده، شرح و بسط در این زمینه را لازم نمیبینم. (باشد و شاید جایی دیگر!)
🟢 چهرهی دوم؛ هنرمند بودن
از ابداعات و خلّاقیت موسیقایی او در میگذرم و صرفاً عشق و علاقه و آگاهیاش نسبت به ادبیات و سینما را گواهی بر این چهره قرار میدهم. عجیب است که این دُمبکیِ ناساز میتوانست سینماگر یا شاعر یا داستاننویس یا نقّاش و یا مجسمهسازِ برجستهای در حدود جایگاه موسیقاییاش بشود و شاید هم بالاتر!؛ امّا همچنان یاغی.
(آخر دُمبکنواز را چه به کوبریک و شاملو و صمد و آریانپور و سینمای وسترن و جامعهشناسی! و چه و چه و چهگِوارا.)
🔴 چهرهی سوم؛ انسان بودن
بخش مهم ِ وجودی او، همین چهرهی سوم است. اینکه بهمن رجبی باشی امّا اُشتُلُمکنان، خودت را، موجودیتات را، هنرت را، جایگاهات را به سرِ خلقالله نکوبی، نشان از چیز دیگریست؛ انسان بودن.
بهمن رجبی "آن یافت می نشود"ی بود که باید او را دیده باشی، تلخی و شیرینیهای شخصیتی و رفتاریاش را چشیده باشی، انصاف داشته باشی، مضافاً شعور هم؛ تا بدانی چه میگویم. (نداشتن شعور دُشنام نیست، صرفاً توصیف وضعیت است!)
از تجربهی شخصی میگویم که در فضای استبدادزدهی مَردسالارِ نظام ِ رابطهای موسیقی کلاسیک ایران، همانند او ندیدم. پیهی خیلیهاشان به تنام خورد و خیلیهاشان را محک زدم، که صرفاً نوازنده و یا با یک درجه ارفاق؛ هنرمند بودند. سازشان، آوازشان آسمانی امّا صرفاً نوازندهای، خوانندهای یا هنرمندی...
والله که شهر بی تو مرا حبس میشود؛
انسانام آرزوست.
میلاد دیلم صالحی
شهریور ۱۴۰۴ خورشیدی
https://t.me/saznorooz
211
دونوازی سنتور و تنبک
آواز بیات ترک
آهنگ و سنتور: رضا شفیعیان
تنبک: بهمن رجبی
کنسرت دههی ۵۰ خورشیدی
https://t.me/saznorooz
211
نی حدیث ِ راه ِ پُر خون میکند
قصّههای عشقِ مجنون میکند...
مولوی
وزن شعر: فاعلاتُن فاعلاتُن فاعلُن
https://t.me/saznorooz
211
قطعهی هشت بهشت
دستگاه شور
آهنگ و نی: حسن کسایی
پیانو: مرتضی محجوبی
تار: فرهنگ شریف
تنبک: حسین تهرانی
از برنامهی گلهای جاویدان شمارهی ۱۴٠
https://t.me/saznorooz
211
+2
عماد رام (نوازندهی فلوت، آهنگساز و خواننده) (۱۳۰۹-۱۳۸۲)
منصور نریمان (نوازندهی عود) (۱۳۱۴-۱۳۹۴)
جهانگیر ملک (نوازندهی تنبک) (۱۳۱۱-۱۳۸۱)
https://t.me/saznorooz
211
🔴 از تاریخ بیهقی...
و حُکَما تنِ مردم را تشبیه کردهاند به خانهای که اندر آن خانه مردی و خوکی و شیری باشد. و به مرد "خِرَد" خواستند و به خوک "آرزوی" و به شیر "خشم". و گفتهاند از این هر سه هر که به نیروتر، خانه او راست. و این حال را به عیان میبینند و به قیاس میدانند که هر مردی که او تنِ خویش را ضبط توانَد کرد و گردنِ حرص و آرزو بتوانَد شکست، رَواست که او را "مرد ِ خِرَدمند ِ خویشتَندار" گویند و آن کس که آرزویِ وی به تمامی چیره توانَد شد چنان که همه سویِ آرزوی گراید و چشم ِ خِرَدَش نابینا مانَد، او به مَنزَلَت ِ خوک است. همچنانکه آن کس که خشم بر وی دست یابَد و اندر آن خشم هیچ سویِ اِبقا و رَحمت نگراید، به منزلت شیر است.
و این مسأله ناچار روشنتر باید کرد:
اگر طاعِنی گوید که "اگر آرزو و خشم نبایستی، خدای عزّوجلّ در تنِ مردم نیافریدی،" جواب آن است که آفریدگار را در هر چه آفریده است مصلحتیست عامّ و ظاهر. اگر آرزو نیافریدی، کس سوی غذا که آن بقایِ تَن است و سویِ جُفت که در او بقایِ نسل است نگرایِستی و مردم نَماندی و جهان ویران گشتی و اگر خشم نیافریدی، هیچ کس روی ننهادی سویِ کینهکشیدن و خویشتن را از ننگ و ستم نگاهداشتن و به مُکافات مشغولبودن و عَیال و مالِ خود از غاصبان دور گردانیدن و مصلحت یکبارگی مُنقطع گشتی. امُا چنان باید و ستوده آن است که قوّت ِ آرزو و قوّت ِ خشم در طاعت ِ قوّت ِ خِرَد باشند، هر دو را به منزلت ِ سُتوری داند که بر آن نشیند و چنانکه خواهد میرانَد و میگردانَد و اگر رام و خوشپُشت نباشد، به تازیانه بیم میکند در وقت و وقتی که حاجت آید، میزند و چون آرزو آید، شِکالَش کند و بر آخورش استوار ببندد، چنانکه گُشاده نتوانَد شد - که اگر گشاده شود، خویشتن را هلاک کند و هم آن کس را که بر وی بُوَد. و چنان باید که مرد بداند که این دو دشمن که با ویاند دشمنانیاند که از ایشان صَعبتر و قویتر نتواند بود، تا همیشه از ایشان بر حَذَر میباشد - که مبادا وقتی او را بفریبانند و به او نمایند که ایشان دوستانِ ویاند، چنانکه خِرَد است، تا چیزی کند زشت و پندارد که نیکوست و به کسی ستمی رسانَد و چنان داند که داد کرده است. و هر چه خواهد کرد، بر خِرَد که دوست ِ به حقیقت ِ اوست عرضه کند تا از مکرِ این دو دشمن ایمن باشد.
از صص ۹ و ۱۰ خطبهی دوّم ِ تاریخ بیهقی، نوشتهی ابوالفضل بیهقی دبیر، ویرایش ِ جعفر مدرّس صادقی، نشر مرکز.
طاعِنی: طعنهزنندهای، عیبجویی
نگرایِستی: میل نکردی
سُتوری: حیوانی، چهارپایی
شِکالَش کند: در بند کند
صَعبتر: سختتر.
https://t.me/saznorooz
211
ضربی
آواز شوشتری (دستگاه همایون)
تنبک: جهانگیر ملک
عود: منصور نریمان
فلوت: عماد رام
از برنامهی تکنوازانِ رادیو (شمارهی برنامه نامشخص!)
🟤 گرچه در ردیفهای موسیقی کلاسیک ایران، شوشتری گوشهای در دستگاه همایون به شمار میآید، امّا ساختار، قابلیتها و تجانساش با گوشهی بیداد و دستگاههای شور و چهارگاه، این ویژهگی را به آن داده است که همانند بیات اصفهان، دشتی، افشاری و...؛ از سوی مجریان موسیقی کلاسیک ایران یک آواز تلقّی شود.
https://t.me/saznorooz
