⸂ موهویجی و رزکوچولو ⸃
الذهاب إلى القناة على Telegram
𝑇ℎ𝑒 𝐿𝑒𝑡𝑡𝑒𝑟𝑠 𝑜𝑓 𝐾𝑖𝑛𝑑𝑟𝑒𝑑 𝑆𝑝𝑖𝑟𝑖𝑡𝑠 🏷️ 𝑖𝑛 𝐺𝑟𝑒𝑒𝑛 𝐺𝑎𝑏𝑙𝑒𝑠 🛶🎨 |月星| ﹏ بهشتی در میان ستارههای دریاچه نقرهای آونلی ✨
إظهار المزيدإيران135 962الفئة غير محددة
335
المشتركون
+4324 ساعات
+637 أيام
+11630 أيام
أرشيف المشاركات
ماموریتای 守りたい;
وقتی از عشقت به یک نفر مطمئنی به جای دوستت دارم این واژه رو به کار میبری، یعنی
«تا ابد ازت محافظت میکنم».
نمیدانم؛
آخرین بار چه زمانی بود که به صورت زیبایِ مادرم نگریستم و چون صدایم کرده بود اخم بر چهرهام نقاشی نکردم.
آخرین باری که پدرم با لبخندِ دوست داشتنیاش در کنارم نشست و من غرق در دنیایِ عجیب غریبی که سالهاست مرا از آنها گرفته، نبودم..
به راستی؛
نمیدانم آخرین بار کی بر رویشان لبخند زدم و با عشق در چشمان مهربانشان خیره شدم!
به خاطر ندارم آخرین باری که با حوصله موهایِ طلایی رنگ خواهرم را بافتم چه روزی بود،
اصلاً تا به حال انگشتانم به بازی با ابریشمهای درخشان و بلندش نشستهاند؟
واقعا آخرین بار کی بود.
حتی در ذهنم مرور نمیشود،
آخرین باری که زندگی کردم چه وقت بود،
گویا سالهاست از حقیقتِ واقعی زندگی دور شدهام
و غرق و مستِ دنیایی بی سر و ته و غریبم که جز؛
ازلت، تنهایی، غم، مرگِاحساس، افسردگی، سردشدن و درد نصیبم نکرد..
دردی استخوان شکن که بی دریغ بر تار و پود قلبم نشست و حال از من هیچی ساخته که به پوچی رسیده است.
دلتنگم؛
دلتنگ خانوادهام،
دوستانِ خیالیام،
طبیعت،
واقعیت
و خودم..
__ستاره کوچولو
نمیدانم؛
آخرین بار چه زمانی بود که به صورت زیبایِ مادرم نگریستم و چون صدایم کرده بود اخم بر چهرهام نقاشی نکردم،
آخرین باری که پدرم با لبخندِ دوست داشتنیاش در کنارم نشست و من غرق در دنیایِ عجیب غریبی که سالهاست مرا از آنها گرفته، نبودم..
به راستی؛
نمیدانم آخرین بار کی بر رویشان لبخند زدم و با عشق در چشمان مهربانشان خیره شدم!
به خاطر ندارم آخرین باری که با حوصله موهایِ طلایی رنگ خواهرم را بافتم چه روزی بود،
اصلاً تا به حال انگشتانم به بازی با ابریشمهای درخشان و بلندش نشستهاند؟
واقعا آخرین بار کی بود.
حتی در ذهنم مرور نمیشود،
آخرین باری که زندگی کردم چه وقت بود،
گویا سالهاست از حقیقتِ واقعی زندگی دور شدهام
و غرق و مستِ دنیایی بی سر و ته و غریبم که جز؛
ازلت، تنهایی، غم، مرگِاحساس، افسردگی، سردشدن و درد نصیبم نکرد..
دردی استخوان شکن که بی دریغ بر تار و پود قلبم نشست و حال از من هیچی ساخته که به پوچی رسیده است.
دلتنگم؛
دلتنگ خانوادهام، دوستانِ خیالیام، طبیعت، واقعیت و خودم..
__ستاره کوچولو
نمیدانم؛
آخرین بار چه زمانی بود که به صورت زیبایِ مادرم نگریستم و چون صدایم کرده بود اخم بر چهرهام نقاشی نکردم،
آخرین باری که پدرم با لبخندِ دوست داشتنیاش در کنارم نشست و من غرق در دنیایِ عجیب غریبی که سالهاست مرا از آنها گرفته، نبودم..
به راستی؛
نمیدانم آخرین بار کی بر رویشان لبخند زدم و با عشق در چشمان مهربانشان خیره شدم!
به خاطر ندارم آخرین باری که با حوصله موهایِ طلایی رنگ خواهرم را بافتم چه روزی بود،
اصلاً تا به حال انگشتانم به بازی با ابریشمهای درخشان و بلندش نشستهاند؟
واقعا آخرین بار کی بود.
حتی در ذهنم مرور نمیشود،
آخرین باری که زندگی کردم چه وقت بود،
گویا سالهاست از حقیقتِ واقعی زندگی دور شدهام
و غرق و مستِ دنیایی بی سر و ته و غریبم که جز؛
ازلت،تنهایی،غم،مرگِاحساس،افسردگی،سردشدن و درد نصیبم نکرد..
دردی استخوان شکن که بی دریغ بر تار و پود قلبم نشست و حال از من هیچی ساخته که به پوچی رسیده است.
دلتنگم؛
دلتنگ خانوادهام،دوستانِ خیالیام، طبیعت، واقعیت و خودم..
__ستاره کوچولو
فقط میتونم ستاره کوچولو رو آپدیت بزنم پارتهاشو ولی دستم را بگیر یه مشکلی پیش اومده براش و نمیدونم چرا به مسئول سایت هم گفتم در انتظار رسیدگیم..
اگه عکسی از آسمون تو چنلتون دارین،
این پیامو فوروارد کنین بیام ببینم و
قشنگتریناشو اینجا بذارم.
