ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

motif

motif

الذهاب إلى القناة على Telegram

جایی میان دو پهلوی زندگی؛ در حوالی استخوان‌های دنده و کمی نزدیک به مغز صحبت؟🌚🤍 t.me/HidenChat_Bot?start=7097034315

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
279
المشتركون
+2924 ساعات
+187 أيام
+4230 أيام
أرشيف المشاركات
چت جی‌پی‌تی اینطوریه که ساعت‌ها باهاش حرف میزنی و یهو تصمیم می‌گیره گفتگوتون رو پاک کنه.

photo content
+2

Repost from motif
I care more than what I should and in the end I'm the only one who gets hurt, not anyone else.🎀

از سلول به سلول تنم خستگی می‌بارید و تو، فقط خسته‌ترم کردی؛ زارتر، پریشون‌تر و آشفته‌تر...

دختر من، عشق من😭🎀

Repost from N/a
رسالة فيديو00:03

ولی تو انقد برام مهمی که شب خوابتو می‌بینم

مغزم، مغزم درد می‌کند از حرف زدن. چقدر حرف زده‌ام، چقدر در ذهنم حرف زده‌ام. خروار خروار حرف با لحن و حالت‌های مختلف، مغایر، متضاد و... گفته‌ام و شنیده‌ام، خاموش شده و باز برافروخته‌ام، پرخاش کرده و باز خوددار شده‌ام، خشم گرفته‌ام و لحظاتی بعد احساس کرده‌ام چشمانم داغ شده‌اند و دارند گُر می‌گیرند؛ مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد و نتواند. اشک هرگز. - محمود دولت آبادی

عیب است غم و شادی که پس پرده نهان است گر مرد رهی، غم مخور از دوری و دیری دانی که رسیدن، هنر گام زمان است...

تفاوت تو با بقیه در جزییات بود؛ تمام و کمال، کلی و جزیی برای تو آشنا بودم. تمام ضعف‌ها و‌ رنج‌هایم را در گلدانی کاشتم و به دستت دادم؛ خالی‌اش کردی، موبه‌مو خواندی و زان پس یک‌به‌یک‌ اجرایش کردی. اما عزیز ترک برداشته‌ی من، قلب من کوچک‌تر از این حوادث بیم‌ناک بود. #مه‌جان

سکوت لحظه‌ای که...

این روزها آدم‌ها یجوری بی‌شعورن که اصلا نمی‌دونم دیگه، فقط وای.

متاسفم اگه فکر می‌کردم ظرفیت اعتمادم رو داری.

خوشحالم کن تا غم تثبیت نشده.

مرسی ناراحتم می‌کنید، بعدش کارما چنان می‌زنتتون زمین که تا دوسال بعدش حالم خوبه.

تو میان تیک‌تاک ساعت بر دیوار جای ماندی. میان خنده‌های اغواگر زندگی و چشمک ستاره‌های شب‌نشین.... تو، اگرچه به جانم پینه بسته بودی، تمام شدی. تمام من نیز با تو حرام شد. خورشید دیگر نور نمی‌آورد، زجر می‌پاشید و خودش چون اربابی، از شوم‌بختی این رعیت عیش‌و‌نوش می‌کرد؛ به مثابه آن‌که جیگرش را جلا داده باشند. اما شب‌ها، شب‌ها دیگر درد نداشتند؛ شب‌ها آرام بودم، آرام‌تر از نبض یک مرده... گل همیشه بهار کنج خانه دق کرد و خاک‌سپاری شد. او عزیز کوچ کرده‌ی من در این دیار بود، پس از هجر او دیگر قلبی به تپش نیوفتاد و همه جامی از مرگ نوشیدند. خیابان‌ها خلوت شده بود، دل عزادار بود و رمق رفته بود. این آشیانه بویی از انگیزه و شوق ندارد. تمام هستی من در دو چشم جهان‌بین تو گره خورده بود و پلک‌ها چه ناگاه باز نشدند؛ پلک من نیز از آن روز خمیده است و طعم گس خون را به تن خریده. پروانه‌های کنج قلبم پریشان بودند، تک‌تک گردی زدند و بر خاکستر این عشق فتادند. بال‌هایشان ریخت و جسمی از سنگ شدند. در آخر، نور گریخت عزیز من. نور، تمام شوق و باریکه‌ی زندگی بود و تمام شد؛ در را شش قفل کرد و رفت... #مه‌جان

شما نمی‌دانید باباجان، روزهای امتحان چه شکلی‌اند. من از خطوطِ پیراهن‌ها می‌نویسم، از یقه‌هایی که از صبح تا ظهر، زیر بارِ اضطراب کج می‌شوند؛ از کفش‌های خسته و بی‌نفسی که راهروها را متر می‌کنند، از دست‌هایی که جزوه را محکم گرفته‌اند، انگار چند صفحه کاغذ قرار است کسی را از آینده نجات بدهد. از صدای استرسی می‌نویسم که به زمین مالیده می‌شود، از قدم‌هایی که بی‌هدف می‌روند و برمی‌گردند، از نگاه‌هایی که مدام ساعت را می‌بلعند، از لب‌هایی که چیزی را زیر لب تکرار می‌کنند؛ شاید یک فرمول، شاید یک دعا، شاید فقط یک «کاش». من از صندلی‌هایی می‌نویسم که پیش از آدم‌ها خسته‌اند، از برگه‌هایی که سفید می‌مانند، از مدادهایی که نوکشان را روی کاغذ می‌سایند و از سکوتی که درست چند ثانیه پیش از شروع، روی همه‌چیز می‌افتد. عجیب است عزیزجان؛ آدم‌ها برای چند ساعت امتحان، این‌همه اضطراب را با خودشان می‌آورند، انگار قرار است در یک صبح معمولی، تمامِ ارزشِ سال‌های زندگی‌شان روی یک برگه تعیین شود. و من گوشه‌ای ایستاده‌ام و فکر می‌کنم چقدر از زندگی همین است؛ دویدن، ترسیدن، رسیدن به یک در، نشستن پشت یک میز، و تلاش برای اینکه به خودت ثابت کنی هنوز چیزی بلدی. شاید کسی باید یک روز به ما می‌گفت بعضی برگه‌ها هرگز ارزشِ این‌همه لرزش دست را ندارند. اما نگفت. و ما همچنان، با کفش‌های خسته، پیراهن‌های چروک، چشم‌های بی‌خواب و هزار «نکند» در سر، به سمت جلسه‌ی بعدی می‌رویم.

«زندگی صحنهٔ یکتای هنرمندی ماست» ـ سهراب سپهری

به مناسبت روز پسر، روز دختر مبارک.✨

امروز، ۲۶ شهریور، زادروز پسر کوروش بزرگ، کمبوجیه دوم و «روز پسر» است.✨