ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

motif

motif

الذهاب إلى القناة على Telegram

جایی میان دو پهلوی زندگی؛ در حوالی استخوان‌های دنده و کمی نزدیک به مغز صحبت؟🌚🤍 t.me/HidenChat_Bot?start=7097034315

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
268
المشتركون
-624 ساعات
+137 أيام
+3130 أيام
أرشيف المشاركات
خستگی شاخ و دم نداره که. ممکنه بین پلک زدن‌هات گیر کنه و تموم نشه.

این روزها برای تولید محتوا تو کانال(هرچند کوچک) زیاد خستم.

خوش اومدین خوشگلا🫶
خوش اومدین خوشگلا🫶

امروز خیلی خسته‌ام. قصد داشتم متنم رو ویرایش کنم و قسمت پایانیش رو بنویسم اما الان فقط می‌خوام بخوابم.

من رو بمباران کنن غم میپاچه بیرون. ـ سبز

بیگانه‌ای باید تا رنج به سخن آید. ـ سبز

تا به حال برایت بی‌محابا گفته‌ام؟ بی‌محابا از من شنیده‌ای؟ خوف، وحشت. پوچ، بیهوده. ترحم. ستیز، نفرت. ـ سبز

هیچ سرنخی نیست. همه تباه شده‌ایم. در آبادی جنون، دگر دیوانه‌ای نیست تمام ما رنده‌رنده شده‌ایم خون‌هایمان در جام‌ها صرف شده و گوشت تن به راه همسفران ریخته‌ایم این برهه تاریخی، آرزوی هیچ یک از ما نبود، لایق زندگی ایران نبود. یک ایران درد می‌کند. بداهه* #مه‌جان

به بلندای سفید گیسوانم؛ مواج و بی‌فروغ و به وسعت شانه‌هایم؛ افتاده و دردآلود با تو قصه‌ها گفتم بی‌سود بی‌فرجام ناخشنود... ـ هزار و دویست و شصت روز از مستانه اسدی

🦇 چه امیدبخش است سفیدی کاغذ آنگاه که اندوه خود را به او نگفته‌ام - بیژن جلالی

« با قاشق قهوه‌ام را هم می‌زنم و آخرین نامه‌ای را که سال‌ها پیش برایم نوشتی می‌خوانم. مارتیتا هر جا باشی فرقی نمی‌کند. امروز ساعت ۱۱:۱۴ صبح توی اشپزخانه نشسته‌ام و به تو فکر می‌کنم. » ـ کتاب از یادت نمی‌کاهم، مارتیتا.

نمیدونم، شاید همه چی اشتباه باشه.

من نجات‌دهنده‌ی نجات‌دهنده‌ام توی آینه هستم؛ باز هم بار تمام مسئولیت‌ها روی دوش منه.

بچه‌ها یه مدت فکر میکردم اورثینک کردن رو ترک کردم بعد دوباره فهمیدم اشتباه میکردم

تا هرروزی که وصل شیم...

به هرحال امروز ۱۸ فروردین ۱۴۰۵ هست

شاید هم نه

شاید یه روز وصل بشیم دوباره

دلم برای اینجا تنگ شده