ᴹᵉᵗᵃˡ ¹²⁰ ᴰᵃʸˢ ⁱⁿ ᵀᵃᵇʳⁱᶻ
الذهاب إلى القناة على Telegram
292
المشتركون
+1124 ساعات
+107 أيام
+3630 أيام
أرشيف المشاركات
گوش هایم را میگیرم
چشم هایم را میبندم
زبانم را گاز میگیرم
ولی حریفِ افکارم نمیشوم
چقدر دردناک است فهمیدن.
خوشبحال عروسکِ آویزان به آینهی ماشین،
تمام پستی بلندی زندگیش را فقط میرقصد.
کاش زندگی از آخر به اول بود،
پیر بدنیا میآمدیم
آنگاه در رخداد یک عشق؛ جوان میشدیم،
سپس کودکی معصوم میشدیم و در
نیمهشبی با نوازشهای مادر آرام میمردیم.
