کولیآنا🃏'
قناة بسيطة
اضمحلال سابق https://t.me/HarfChatBot?start=524363174f36 نقلی و نقدی
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
249
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
+330 أيام
أرشيف المشاركات
249
من به آغاز زمین نزدیکم
نبض گلها را میگیرم
آشنا هستم با سرنوشت تر آب، عادت سبز درخت
روح من در جهت تازهی اشیا جاریست
روح من کمسال است
روح من گاهی از شوق، سرفهاش میگیرد
روح من بیکار است
قطرههای باران را، درز آجرها را، میشمارد
روح من گاهی مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد
-سپهری
249
به تصویر درختی
كه در حوض
زیر یخ زندانیست
چه بگویم؟
من تنها سقف مطمئنم را
پنداشته بودم خورشید است
كه چتر سرگیجهام را
-همچنان كه فرو نشستن فوارهها
از ارتفاع گیج پیشانیام میكاهد-
در حریق باز میكند؛
اما بر خورشید هم
برف نشست.
چه بگویم به آوای دور شدن كشتیها
كه كالاشان جز آب نیست
-آبی كه میخواست باران باشد-
و بادبانهاشان را
خدای تمام خداحافظیها
با كبوتران از شانهی خود رم داده
-بیژن الهی
249
گر تو را بخت یارا نه چندان به کام است
ور تو را گوشه ی تیرگی ها مقام است
[بزن بر سرت خاک گور فنا را
که ما بر شن غم نهادیم بنا را]
249
گر تو را بخت یارا نه چندان به کام است
ور تو را گوشه ی تیرگی ها مقام است
[بزن بر سرت خاک گور فنا را
که ما بر شن فقر نهادیم بنا را]
249
اینک نه به آسمان چشم دارم و نه به خاک
آسمان وعدهایست که دیر رسیده و خاک حقیقتیست که زودتر از موعد پذیرفتهایم
-کولیآنا
249
در حاشیهی خاموش قرطاس چیزی جز سایهی اندیشه باقی نمانده است، مدلولی که پیش از آن که بر زبان درآید در دهان خویش پوسیده و جگر واژه مزه مزه میکند.
-کولیآنا
