ar
Feedback
Yune, lately.

Yune, lately.

الذهاب إلى القناة على Telegram

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
203
المشتركون
+724 ساعات
+47 أيام
+430 أيام
أرشيف المشاركات
این پیام

یک پست به دلخواهتون از اینجا فور کنید + این پیام پست مشخص کنید فور کنم اینجا 100+ ویو بگیرید.
دوست داشتی جوین باش توت فرنگی

در این دنیا پر مشکلات که عطر بی عدالتی تمام جهان را پر کرده طوری زندگی کنید که انگار دقیقه های آخر عمرتونه. انگار که یک ساعت بعد دیگه عمری برای جبران، برای مهربون بودن، برای شکر گذاری، برای تلاش کردن، برای یک قدم نزدیک به هدف هاتون شدن ندارین. 🫧 سعی کنین کمی مهربان تر باشین با خودتون اطرافیانتون و به خودتون سخت نگیرید، از تمام دقیقه های زندگیتون لذت ببرید حتی از طعم یک فنجان چای تلخ. ☕️

Repost from N/a
@RapRelease - Sooz - Hoomaan, Ashkan Kagan.mp310.45 MB

فولدر 🫀✨
اگر از فیلم و سریال (خصوصا لازم نیست مربوط به فندوم خاصی باشه)، موسیقی فعالیت میکنید این پیام رو فوروارد کنید فولدر بزنم همدیگه رو پیدا کنیم و جذب بگیریم 🎀🍓

شیپ دین و جان رو درک نمیکنم

پاسخنامه قلمچی امروز رو کسی داره؟

از 187 شدیم 184

عععشققق🗣❤️

Atta girl

کسایی که تو چالش شرکت کردن و لفت دادن، جواب هاتون قرار نمیگیره💞

🪞CHALLENGE🪞 این پیامو فوروارد کنید چنلاتون بگم چه چیزی تو چنلتون پوینت منفی داره
خواهشاً اگه قراره شرکت کنید ناراحت نشید

Repost from Real life vampire
💕چون این خیلی جالب انگیزه که به چنلت میگی مدرسه‌‌ی‌ سوپرنچرال،نوشتهات هم واقعا حرف ندارن. https://t.me/deansgirll

خوشحال میشم شیر کنید یا نظرِ قشنگتون رو بهم بگید🫠🫴🏻 @Deansgirlllbot

بیبی رایدر؛ عزیزِ شماره ۱۵۵ ایران «سرده… ولی بریم موتورسواری.» یک جمله‌ی ساده از دختری نوزده‌ساله؛ دختری که شاید خودش هم نمی‌دانست قرار است همین جمله، یکی از آخرین تصویرهایی باشد که از او در خاطر مردم می‌ماند. دیانا بهادر؛ معروف به بیبی رایدر. دختری که عاشق موتورسواری بود، جوان بود، رویا داشت و هنوز هزاران «بعدا» در زندگی‌اش مانده بود. اما ۱۹ دی، گنبد کاووس، آخرین روز زندگی‌اش شد. و روزی رسید که مراد ویسی، هنگام خواندن نام جاویدنام‌ها، به نام او رسید. «عزیزِ شماره ۱۵۵ ایران؛ فرزند ایران و جان فدای میهن. دیانا بهادر، نوزده‌ساله، معروف به بیبی رایدر. ۱۹ دی، گنبد کاووس عزیز.» شاید هیچ‌کس آن لحظه نتوانست بفهمد پشت این چند کلمه، چه زندگی‌ای دفن شده است. یک دختر نوزده‌ساله. دختری که چند وقت قبل‌تر جلوی دوربین ایستاده بود و با همان سادگی همیشگی‌اش گفته بود: «سرده، ولی بریم موتورسواری.» و حالا دیگر کسی نمی‌تواند بگوید: «دیانا، موتور رو روشن کن، بریم.» دیگر صدای موتور او در خیابان‌های گنبد نمی‌پیچد. دیگر کلاهش را روی سر نمی‌گذارد. دیگر موهایش را مرتب نمی‌کند. دیگر جاده‌ای منتظرش نیست. فقط یک ویدیو مانده، یک صدا، چند تصویر، و اسمی که حالا برای همیشه با کلمه‌ی «جاویدنام» گره خورده است. دیانا بهادر. عزیزِ شماره ۱۵۵ ایران. گاهی آدم‌ها آن‌قدر جوان می‌میرند که حتی فرصت نمی‌کنند بفهمند چه شکلی قرار بود پیر شوند. دیانا فقط نوزده سال داشت. شاید اگر زنده می‌ماند، سال‌ها بعد همان ویدیو را می‌دید و به خودش می‌خندید؛ به آن دختر نوزده‌ساله‌ای که وسط سرما گفته بود: «سرده… ولی بریم موتورسواری.» شاید می‌رفت. شاید سفر می‌کرد. شاید عاشق می‌شد. شاید ازدواج می‌کرد. شاید یک روز خودش به دخترش می‌گفت: «بیا بریم موتورسواری.» اما «شاید»ها برای آدم‌های جاویدنام، همیشه دردناک‌ترین کلمه‌اند. چون تمام آینده‌شان در همین یک کلمه دفن شده. و امروز وقتی نام دیانا خوانده می‌شود، ما فقط نام یک دختر نوزده‌ساله را نمی‌شنویم. صدای موتور دختری را می‌شنویم که دیگر برنمی‌گردد. دختری که قرار بود زندگی کند، اما تبدیل شد به خاطره. دیانا بهادر؛ بیبی رایدر. عزیزِ شماره ۱۵۵ ایران. فرزند ایران. و برای همیشه، جان فدای میهن. 🕊️

عزیزم بار بیستمه دارم میبینمش و لذت میبرم منظورت چیه؟

منظورتون اینکه چشم هام زشته الان؟